تبلیغات
مطالب اجتماعی و .................................... - اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را...

مطالب اجتماعی و ....................................

حافظ :

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب تبریزی:

هر آنکس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

شهریار:

هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را

یاری

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خورشید و فلک سایم از این عزت کف پا را

روان و روح و جان ما همه از دولت شاه است

من مفلس کی‌ام چیزی ببخشم خال زیبا را

اگر استاد ما محو جمال یار می‌بودی

از آن خود نمی‌خواندی تمام روح و اجزا را

.

.

.

و این داستان همچنان ادامه دارد!


؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

فدای مقدمش سازم سرودست و تن و پا را

من آن چیزی که خود دارم نصیب دوست گردانم

نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارا را

؟؟؟؟؟؟؟

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سریر روح ارواح را

مگر آن ترک شیرازی طمع کار است و بی چیز است؟

که حافظ بخشدش او را سمرقند و بخارا را

کسی که دل بدست آرد که محتاج بدنها نیست

که صایب بخشدش او را سرو دست و تن و پا را

رند تبریزی

اگــــر آن تـــــرک شیرازی بـــه دست آرد دل مـــا را

بــهــایـش هـــم بــبـــایـــد او بـبخشد کل دنیـــــا را

مـگــر مـن مـغـز خــر خــوردم در این آشفته بــازاری

کــه او دل را بــه دست آرد ببخشم مــن بــخارا را ؟

نه چون صائب ببخشم من سر و دست و تن و پا را

و نــــه چـــون شهریـــارانم بـبـخشم روح و اجــزا را

کـــه ایـن دل در وجـــود مــا خــدا داند که می ارزد

هــــزاران تــــرک شیـراز و هـــزاران عشق زیــبــا را

ولی گــر تــرک شـیــرازی دهـد دل را به دست مــا

در آن دم نــیــز شـــایـــد مـــا ببخشیمش بـخـارا را

کــه مــا تــرکیم و تبریزی نه شیرازی شود چون مـا

بـــه تــبــریــزی هـمـه بخشند سمرقـند و بـخـارا را

؟؟؟؟؟؟

عجب آشفته بازاری ، خریداران دانا را

همه ترکان تبریزی ، بت زیبای رعنا را

گشاد دست صائب بین ، پشیمان می شود منشین

خریداری چنین هرگز ، چه ارزان داده اعضا را

سر ودست بلورین را ، تن رعنای سیمین را

که بر کارش نمی آید ، بجایش دست و هم پا را

بیبن این را به آخر شد ، عنایاتش چه وافر شد

نه تنها جمله اجزا را ، چو مردان روح والا را

از این بهتر چه می خواهی ، زیانت می رسد باری

بیا ای ترک شیرازی ، ببر این مرده کالا را

بیا دلدار شیرازی ، ببین رند از سر مستی

چه می گوید نمی دانم ، مگر گم عقل برنا را

شماتت بر خریداران ، چو سنگ از آسمان باران

چرا اینگونه گفتن ها ، چنین عرضه تقاضا را

برابر می کند دل را ، که برتر می کند دل را

زعشق ترک شیرازی ، همو بخشد همان ها را

سر آخر چه می نازد ، به شهر خواجه می تازد

سخاوت می کند او هم ، سمرقند و بخارا را

بدور از قیل و این غوغا ، سر خود (بی نشان) بالا

دعا کردم یکایک را ، تو هم (انّا فتحنا) را

؟؟؟؟؟؟

کلام و درد حافظ سخاوت یا خساست نیست

نخواندی بیت دیگر را که فرموده شمایان را

“ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است

به آب و رنگ و خال و خط، چه حاجت روی زیبا را”

؟؟؟؟؟؟

اگر آن کرد گروسی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم تن و جان و سر و پا را

جوانمردی بدان باشد که ملک خویشتن بخشی

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

و دکتر انوشه با کمی ور رفتن با اشعار فوق گفته:

اگر آن مه رخ تهران بدست آرد دل ما را

به لبخند ترش بخشم تمام روح و معنا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن دلبر شیرین که شور افکنده دنیا را

ویا در جایی دگر کمی طنزآلود

آگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم یه من کشک و دو من قارا
سر و دست و تن و پا را ز خاک گور میدانیم

زمال غیر میدانیم سمرقند و بخارا را
و

عزراییل ز ما گیرد تمام روح اجزا را

چه خوشترمیتوان باشد؟؟ زآن کشک و دو من قارا

اما داستان باز هم ادامه یافت

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سریر روح ارواح را
مگر آن ترک شیرازی طمع کار است و بی چیز است؟

که حافظ بخشدش او را سمرقند و بخارا را
کسی که دل بدست آرد که محتاج بدنها نیست

که صایب بخشدش او را سرو دست و تن و پا را

تابه این شعر میرسیم که با کمی تغییر در وزن. حافظ را مسؤل تمام این دعاوی میداند

چنان بخشیده حافظ جان! سمرقند و بخارا را که نتوانسته تا اکنون کسی پس گیرد آنها را
از آن پس بر سر پاسخ به این ولخرجی حافظ میان شاعران بنگر فغان و جیغ دعوا را
وجود او معمایی است پر از افسانه او افسون ببین! خود با چنین بخشش معما در معما را

دوستی گوید:

هر آنکس چیز می بخشد ،به زعم خویش می بخشد

یکی شهر و یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را

کسی چون من ندارد هبچ در دنیا

و در عقبا نگوید حرف مفتی چون ندارد تاب اجرا را

محمد فضلعلی میگوید:

اگر یک مهرخ شهلا بدست آرد دل ما را

زیادت باشد او را گر ببخشم مال دنیا را

سر و دست و دل و پا را به راه دین می بخشند

نه بر گور و نه بر آدم گری بخشند این ها را

و در جواب دکتر انوشه  و شهریار و… محمد فضلعلی می گوید:

مگر ملحد شدی شاعر که روح و معنیش بخشی

نباشد ارزش یک فرد زیبا روح و معنا را

امام عصری و حاضر!  چنین بیهوده می گویی؟

که روح و معنیش بخشی یکی مه روی شهلا را ؟

وگر لایق بود اینها به خاک پای او بخشم

که نالایق بود دست و سر و هم روح و معنا را

و محمد فضلعلی در ادامه به طنز می گوید:

مگر یک مه رخ خاکی به معنا  چیز میبخشد؟

وگر روح ارزشش این گونه باشد عرش اعلا را؟

به یک مه روی تهرانی مگر معناش میبخشند؟

به یاوه چرت می گویی! ندانی این معما را!

الا ای حاتم طائی ! زجیب غیب می بخشی؟

نباشد ارزش یک بچه میمون ! روح ومعنا را!

البته این جواب  موید حافظ است نه در جواب او! که معشوق را باید پایاپای هدیه بخشید!و ارزش ترک شیرازی بیش از سمرقند و بخارا نیست!

هرگاه جوابم تکمیل تر شد اینجا خواهم آورد…

سید حسن حاج سید جوادی در جواب به دکتر انوشه:
اگر میر کمانداران به دست آرد دل مارا

به ابروی خمش بخشم هزاران شعر زیبا را
تمام روح و معنا را به دست یار می بینم

چرا بخشم بر او چیزی که باید او دهد ما را

آقای فرشاد از باز دید کنندگان عزیز هم چنین بر ما روایت همی کنند که:

((دوست عزیز حواستان کجاست؟ با این غزل مهرانگیز رساپور (م. پگاه) جناب حافظ سمرقند و بخارا را ۵ سال پیش از ترک شیرازی پس گرفته و داده است به خود خانم پگاه! بفرمایید:

پگاه و بخشندگی حافظ !
مهرانگیز رساپور ( م . پگاه)
Sat / 31 12 2005 / 9:49

چنان بخشیده حافظ جان، سمرقند و بخارا را

بیا حافظ که پنهانی، من و تو دور ازاین غوغا

که بریک طره‌ی مویش، ببخشی هردو دنیا را !

شنیدم خواجه‌ی شیراز، میان جمع میفرمود:

« ” پگاه” است آنکه پس گیرد، سمرقند و بخارا را !»

بدین فرمایش نیکو که حافظ کرد می‌دانم ،

مگر دیگر به آسانی کسی ول می‌کند ما را !

در اینجا بد نیست نگاهی بندازیم به نظرات و اشعار و جوابیه های برخی از بازدیدکنندگان وبلاگ که با نام خودشون درج کردم..

ضمنا از همه دوستان کمال تشکر رو دارم که همکاری کردن.

داود ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ - جمعه، ۱۶ بهمن ۱۳۸۸

اگر آن لر شیرین گو  بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم آن یکی و آن دو تا را

که کس گر چیز می بخشد  از این چیزها می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند وبخارا را

ایشون هم خودشونو اینجوری معرفی کردن.:

یک انسان ۱:٠۴ ‎ق.ظ - سه‌شنبه، ٢٠ بهمن ۱۳۸۸

سلام دوست خوب حالا که دعوا بر سر ترک شیرازیه منم یه جوابیه بنویسم بد نیست

به خال هندویش بخشم هر آنچه مانده بر جا را
اگر آن ترک شیراز بدست آرد دل ما را


که آنچه شهریار و حافظ و صائب به خال هندو بخشیدند

همه من پیشکش کردم بی آنکه بینمت جانا
کنون شیدایی ام باشد همه داراییم مه رخ
که آن را نیز می بخشم  به خال هندویت یارا

علی.ا ۱:٠٢ ‎ق.ظ - شنبه، ٢۴ بهمن ۱۳۸۸

خیلی کیف کردم و لذت بردم ولی نمیدونم چرا همه .همه چیزو به ترک شیرازی میبخشن. چون خدائیش هیچ وقت زیبا روهای شیراز به تبریز نمیرسه به خاطر همین یه جوابیه هم من مینویسم:(البته من تبریزی نیستم ولی تبریزی ها رو دوست دارم1 ماجراها و مناظره های : اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را)
اگر آن ترک تبریزی بدست آرد دل مارا
به لبخند ذلیخایش ببخشم کل دنیا را
به لبخند ذلیخایش که دادم کل دنیارا
بریزم زیر پایش ساکنان عرش اعلا را
نه چون حافظ نه چون صائب نه همچون شهریارانم
که بر آن ترک شیرازی دهند اینها و آنها را
نمی بخشم سمرقندی. تنی. روحی به شیرازی
که هرگز می نبردست او در این عالم دل ما را
تفاوت بین اینها از زمین تا آسمان باشد
کجا گیرد زمین خشک صحرا جای دریا را
اگر من برگزینم ترک شیرازی به تبریزی
ونوس زیبای زیبایان ملامت میکند ما را
امیدم هست هر شاعر برای وصف زیبائی
چنین گوید از این پس شرح حال روی زیبا را
به زیبائی! که حتی حوریان عرش اعلا هم
نمیگیرند هرگز جای ترک آذری ها را

شاعر معاصر متخلص به ستوده ۴:۴٧ ‎ب.ظ - شنبه، ۱ اسفند ۱۳۸۸

اگر از رحمت اعلا فرا گیرد دل مارا
همان حافظ چه می داند به معنی شور سقا را
رادین ۱٢:۴٧ ‎ب.ظ - چهارشنبه، ۵ اسفند ۱۳۸۸

جواب شحص خودم:
اگر ان ترک شیرازی بدست ارد دل ما را
بدو بخشم  دل و مهر و وفا ها را
نه مثل دیگران بخشم تمام  روح و معنا را
سرو دست و تن و پارا سمرقتد و بخارارا
جوان مردی نه ان باشد که پشت رفتهگان بندی
مرام عشق نه ان باشد که از مال دیگری بخشی
تمام روح و معنا را  سر و دستو تنو پا را  سمرقندو بخارا را
فقط ان خالقی بخشدکه خلق کرده ما ها را
نه من ان خلق محدود که با گفتنم  بخشم
آقا احسان هم حجت رو برهمه تمام کرد…..

احسان

۱:۱٢ ‎ب.ظ - سه‌شنبه، ۳ فروردین ۱۳۸٩

در شعر حافظ معنای ترک را اینگونه می نویسند که ترک به معنای زیبا رو هست نه قوم ترک .. !!
۳:۵۱ ‎ق.ظ - سه‌شنبه، ۱٠ فروردین ۱۳۸٩
یکی بخشد به او ملک و یکی روح و یکی معنا
یکی بازارگرمی می کند آن قلب شیدا را

یکی بر نعل می کوبد دگر بر گرده سندان
ببین آن دلبر زیبا چه کرده این دل مارا؟

اگر آن دلبر زیبا بدست آرد دل مارا
بگویم من به جای این همه غوغا و اشعارا

که ای دل هرچه داری از وجود او بود ممکن
همه درد و بلای او ندارد قابل مارا

زسر تا پای انگشتان فدای غمزه و نازش
دهم بهر وصال او بقای عمر دنیا را

سروش

۱۱:۴۱ ‎ق.ظ - جمعه، ۱۳ فروردین ۱۳۸٩
هادی احمدی « سروش »

هزاران یار زیبا رخ بدست آرند دل ما را
نه می‌خواهم نه می‌بخشم ز جسم خود سر و پا را
دل و جسمی اگر بخشم ز بهر یارِ زیبایی
کجا بر وصل خوش بینم تماس این بدنها را!؟
اگر حافظ در این دوران، نگاه مه رُخان می‌دید
پشیمان می‌شد از بذلِ سمرقند و بخارا را
نه تهرانی نه شیرازی به یُمن تیغ و جراحی
ندارد ارزشی دیگر، رخ صد یار رعنا را
ز راه دین، سر و پا را نمی‌بخشد دگر عاقل
وگرنه عابد و زاهد دهند اجزای اعضا را!
بجز این عالم شیرین کجا دانم که معنا چیست!
که بخشم بهر دلداری، جهانی هم ز معنا را
سروش و کرد گروسی ز یک شهرند و چند معنا
مکن شاعر بنام شعر مراعات اینها را

اینم جوابیه آقا محمد و ختم غایله:

mohamad,  ۱۳۸۷/۱۲/۱۲ – ۰۸:۲۲:۴۵
جالبه واقعا برای من، یعنی تمام این شعرا معنی این بیت را نفهمیدن!!! این بیت یعنی”اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را” دیگه من کاری با بقیه ندارم و سمرقند و بخارا رو به خال هندوی اونجا می بخشم! در واقع ضمیر “یش” به شخص هندو برمیگردد نه به ترک شیرازی. کلا حافظ کارش درست تر از این حرفاست!

مونا

۱٢:۱٧ ‎ق.ظ - جمعه، ۱۶ بهمن ۱۳۸۸

گر این استاد شورین وصف و
تلخین رو بیابد برگه مارا
به جان مادرم بخشم تمام جیب بابا را

جوانمردی به اینهانیست بخشی روح ومعنا را

جوانمردی به آن باشد دهی از خود معنا را

تو گر بخشی به آن مه روخ تمام روح معنا را

نبخشند حافظا چون تو تمام روح معنا را

تمام روح معنا را به حق تنها می بخشند

مگر نشنیدی ای شاعر ز هر جا آمدی حجران به سر آید و بر گردی

نگوپس تو میبخشی به خااک گور سرپا را

سلام من به آن شیرین زبان باشد که آتش زد دلها را

فزون برچشم و بر ابرو، فزون بر قامت و گیسو !

نگر بر دلبر جادو، که تا ته خوانده دریا را !

شبی گربخت‌ات اندازد به آتشگاهِ آغوشش

زخوشبختی و خوش سوزی ، نخواهی صبح فردا را

به خلوت با هم اندازیم این دل‌های شیدا را

رها کن ترکِ شیرازی! بیا و دختر لر بین !

که نتوانسته تا اکنون، کسی پس گیرد آن‌ها را !
از آن پس برسر پاسخ به این ولخرجی حافظ

میان شاعران بنگر، فغان و جیغ و دعوا را
وجودِ او معمایی ست پر افسانه و افسون ١

ببین خود با چنین بخشش، معما در معما را !

نبخشم بهر خالی یک وجب از خاک ایران را
ببخشیدآنچه میخواهید از سر تابه پا اما

نبخشیداز سر وادادگی ملک شهیدان را

بــهــایـش هـــم بــبـــایـــد او بـبخشد کل دنیـــــا را
مـگــر مـن مـغـز خــر خــوردم در این آشفته بــازاری

کــه او دل را بــه دست آرد ببخشم مــن بــخارا را ؟
نه چون صائب ببخشم من سر و دست و تن و پا را

و نــــه چـــون شهریـــارانم بـبـخشم روح و اجــزا را
کـــه ایـن دل در وجـــود مــا خــدا داـند که می ارزد

هــــزاران تــــرک شیـراز و هـــزاران عشق زیــبــا را
ولی گــر تــرک شـیــرازی دهـد دل را به دست مــا

در آن دم نــیــز شـــایـــد مـــا ببخشیمش بـخـارا را
کــه مــا تــرکیم و تبریزی نه شیرازی شود چون مـا

بـــه تــبــریــزی هـمـه بخشند  سمرقـند و بـخـارا را

نثار مقدمش سازم شهنشاهی عالم را
اگر حافظ بدو بخشد سمرقند و بخارا را

و یا آن کرد گروسی تن و جان و سر و پا را
وگر با فخر می بخشد انوشه روح و معنا را

دم از قیمت زنند آخر برای درّ بی همتا
ولی آصف که می گوید شهنشاهی عالم را

بدو بخشد تن و معنا،بهشت و عرش اعلا را

مجید نصیری (اهورا) گفته:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم تمام این هدایا را

که آن حافظ بر صائب به پشتش شهریارانم
به ظن خویش میبخشند سر و روح و بخارارا

مگر من جای او باشم که گیرم خرده بر کارش وگرنه
کدامین مدعی چون من بسنجد قدر آن زیبای رعنارا

خداوندا بر آن یکتاییت سوگند که آن مه روی شیرازی
اگر باشد! بود نوری ز روی تو ته چشم “اهورا “را

و به قول خودم :

اگر مشکات به دست آرد دل ما را


به خال آن لبش بخشم تمام این غزل ها را …


نوشته شده در چهارشنبه 27 مهر 1390 ساعت 08:17 ب.ظ توسط مریم صابری نظرات |


Design By : Pichak