تبلیغات
مطالب اجتماعی و .................................... - نجوای کودک...

مطالب اجتماعی و ....................................

کودک نجوا کرد: خدایا با من صحبت کن....

و یک چکاوک در چمنزار آواز خواند.....

ولی کودک نشنید.......



پس کودک فریاد زد: خدایا با من صحبت کن ....

و آذرخش در آسمان غرید.....

ولی کودک باز متوجه چیزی نشد.......



سپس کودک فریاد زد:خدایا به من یک معجزه نشان بده ....

و یک زندگی متولد شد.....

کودک نفهمید.......

کودک در نا امیدی گریه کرد و گفت:

خدایا مرا لمس کن ...و بگذار تو را بشناسم ....

پس نزد وی آمد و لمسش کرد.....

ولی کودک بالهای پروانه را شکست!!!.....

و در حالیکه خدا را درک نکرده بود از آنجا دور شد....
نوشته شده در شنبه 28 آبان 1390 ساعت 07:48 ب.ظ توسط رژین شکری نظرات |


Design By : Pichak