مطالب اجتماعی و ....................................

خداوندا اگر روزی بشر گردی،
ز عالم با خبر گردی،
پشیمان می شوی از قصه ی خلقت،
از این بودن از این بدعت،
خداوندا تو خود دانی
که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است،
چه زجـــ ـری میکشد آن کس که انسان است و
از احـســــ ــاســـــ سرشار است،
خــــــــداونــــدا...


نوشته شده در شنبه 30 مهر 1390 ساعت 09:39 ب.ظ توسط بهاره برادران نظرات |


یونانی ها به کوروش بزرگ گفتند: شما ایرانی ها برای "پول" می جنگید ما یونانی ها برای "شرف"
کوروش فرمود: آشکار است که هرملتی برای آنچه ندارد می جنگد.
نوشته شده در شنبه 30 مهر 1390 ساعت 09:29 ب.ظ توسط بهاره برادران نظرات |

چقدر خنـده داره  که...

یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست ولی 90 دقیقه بازی فوتبال مثل باد میگذره

چقدر خنده داره که...

صد هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی با همون پول میریم خرید، مبلغ ناچیزیه...

چقدر خنده داره که...

یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یکساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره

چقدر خنده داره که...

وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم، چیزی یادمون نمی آد که بگیم ، اما وقتی می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم.

چقدر خنده داره که ...

خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته، اما خوندن صد سطر از پرفروش ترین کتاب رمان دنیا آسونه.

چقدر خنده داره که...

برای عبادت و کارهای مذهبی  وقت کافی در برنامه روزمره پیدا نمی کنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام دهیم.

چقدر خنده داره که ...

شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم ، اما سخنان قرآن رو به سختی باور می کنیم.

چقدر خنده داره که...

همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد داشته باشند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت بروند.

چقدر خنده داره .......اینطور نیست ؟

دارید می خندید ؟    ..........


نوشته شده در چهارشنبه 27 مهر 1390 ساعت 08:02 ب.ظ توسط مریم صابری نظرات |

حافظ :

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب تبریزی:

هر آنکس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

شهریار:

هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را

یاری

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خورشید و فلک سایم از این عزت کف پا را

روان و روح و جان ما همه از دولت شاه است

من مفلس کی‌ام چیزی ببخشم خال زیبا را

اگر استاد ما محو جمال یار می‌بودی

از آن خود نمی‌خواندی تمام روح و اجزا را

.

.

.

و این داستان همچنان ادامه دارد!



ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 27 مهر 1390 ساعت 07:17 ب.ظ توسط مریم صابری نظرات |

شاهین به آرزویش رسید. بالاخره بعد از سالها انتظار توانست در سن 25 سالگی آماده سفر به ژاپن شود. رفتن به ژاپن آرزوی شاهین بود. در فرودگاه امام خمینی از تمام افراد خانواده و آشنایان خداحافظی كرد و سوار بر هواپیما شد.

زمانی كه شاهین برروی صندلی هواپیما نشسته بود مدام به این فكر می كرد كه من موفق ترین فرد بین اقوام و دوستانم هستم. آنها اگر كمی عرضه داشتند همراه من به این سفر می آمدند.شاهین در هواپیما به این فكر می كرد كه تا ساعتی دیگر هنگام رسیدن به كشور ژاپن معنای خوشبختی را حس خواهد كرد.

در همین افكار بود كه هواپیما تكان شدیدی خورد. تمام مسافران طبق معمول سفرهای هوایی كه داشتند، احساس كردند كه هواپیما با چاله ای در ابرها برخورد كرده است و مشكلی آنها را تهدید نمی كند.

بعد از چند ثانیه، هواپیما تكان شدیدی خورد. مسافران ترسیده بودند. مهماندار هواپیما آمد و گفت: مسافران محترم  كمربندهای خود را محكم ببندید. هیچ اتفاقی نیفتاده است. مهماندار در حال صحبت بود كه ناگهان صدای مهیبی از موتور هواپیما شنیده شد. اكثر مسافران جیغ كشیدند. خلبان هواپیما از پشت میكروفن گفت: یكی از موتورهای هواپیما دچار مشكل شده است از مسافرین خواهشمندیم تا خونسردی خود را حفظ كنند. تنها كاری كه از شما مسافران برمی آید دعاست.

 با جملات خلبان و تكانهای شدید هواپیما مسافران متوجه شدند كه هواپیما در حال سقوط است.عده ای از زنان بیهوش شده بودند. بچه ها جیغ می كشیدند. عده ای خشكشان زده بود، عده ای زیر لب با ترس دعا می كردند و عده ای خانم از خانم‌ها كه در هواپیما روسری خود را درآورده بودند روسری را سرشان كردند و فقط می گفتند خدایا نجاتمون بده...

شاهین كه در مخیله اش هم چنین صحنه هایی نمی گنجید دستش را بالا برده بود و با گریه می گفت: (خدایا منو ببخش، اگه منو نجات بدی قول می دم آدم خوبی بشمو به تمام حرفات گوش بدم فقط یك فرصت بده.آخه که من جز تو كسی را ندارم...)

 هواپیما نزدیك به فرودگاهی در كشور ژاپن باید فرود اضطراری می كرد. با نزدیك شدن هواپیما به فرودگاه ضربان قلب مسافران هم بیشتر می شد.اكثر مسافران چشمان خود را بسته بودند. تكان های شدید هواپیما هنگام فرود باعث شده  بود كه تمام مسافران یك صدا بگویند (خدا....)

بقیه در ادامه مطلب

 

منبع:وبلاگ"باید کاری کرد"


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 27 مهر 1390 ساعت 07:15 ب.ظ توسط مریم صابری نظرات |

 
در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست ، برخیز تا بگریند . . .
.
.
.
درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند
مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند . . .
.
.
.
نصف اشباهاتمان ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم ، احساس می کنیم
و وقتی که باید احساس کنیم ، فکر می کنیم . . .
.
.
.
سر آخر، چیزی که به حساب می آید تعداد سالهای زندگی شما نیست
بلکه زندگی ای است که در آن سالها کرده اید . . .
.
.
.
 
.
.
.
همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که ” ای کاش” تکیه کلام پیریت نشود . . .
.
.
.
دنیای بیرحمیست
چه زود پیش چشم عزیزانمان ارزان می شویم
چاره کم کردن رابطه ست که لااقل به مفت نفروشنمان . . .
.
.
.
چه داروی تلخی است وفاداری به خائن
صداقت با دروغگو
و مهربانی با سنگدل . . .
 
.
.
.
رابطه ای رو که مرده ، هر ۵ دقیقه ۱ بار نبضشو نگیر
دیگه مرده . . .
.
.
.
مشکلات امروز تو برای امروز کافی ست، مشکلات فردا را به امروز اضافه نکن . . .
.
.
.
اگر حق با شماست خشمگین شدن نیازی نیست
و اگر حق با شما نیست ، هیـچ حقی برای عصبانی بودن ندارید . . .
.
.
.
ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهیها
اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم
.
.
.
فریب مشابهت روز و شب‌ها را نخوریم
امروز، دیروز نیست
و فردا امروز نمی‌شود . . .
.
.
.
یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود
به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست . . .
.
.
.
اگه یه روز حس کردی تویه یه زمان عاشق دونفری دومی انتخاب کن
چون اگه واقعا عاشق اولی بودی به عشق دومی گرفتار نمیشدی !!
.
.
.
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور
و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان . . .
.
.
.
برای دوست داشتن وقت لازم است، اما برای نفرت گاهی فقط یک حادثه یا یک ثانیه کافی است . . .
.
.
گاه در زندگی ، موقعیت هایی پیش میآید که انسان
باید تاوان دعاهای مستجاب شده خود را بپــردازد . . .
.
.
.
به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد
اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: “مگه کوری؟
.
.
.
مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی، بدان که زندگی می کنی . . .
.
.
.
هیچ انتظاری از کسی ندارم! و این نشان دهنده ی قدرت من نیست !
مسئله ، خستگی از اعتماد های شکسته است
.
.
.
برای زنده ماندن دوخورشید لازم است .یکی دراسمان ویکی در قلب
.
.
.
در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا
زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمیماند
امـا آنچه خوب است همیشه زیباست . . .



نوشته شده در چهارشنبه 27 مهر 1390 ساعت 05:09 ب.ظ توسط حوریه امینی نظرات |

در تنهایی ترین لحظات زندگی احساس تنهایی

 نمی کنم  چون خدا با من است


نوشته شده در دوشنبه 25 مهر 1390 ساعت 10:14 ب.ظ توسط درسا سادات سیدی نظرات |

هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد

چون گداییست که حاجت ز گدا می طلبد

خادم اصفهانی


نوشته شده در دوشنبه 25 مهر 1390 ساعت 09:49 ب.ظ توسط درسا سادات سیدی نظرات |

خوشبختی یك سفر است، نه یك مقصد.

هیچ زمانی بهتر از همین لحظه برای شاد بودن وجود ندارد.

زندگی كنید و از حال لذت ببرید.

اكنون فكر كنید و سعی كنید به سؤالات زیر پاسخ دهید:

1. پنج نفر از ثروتمندترین مردم جهان را نام ببرید..

2. برنده‌های پنج جام جهانی آخر را نام ببرید.

3. آخرین ده نفری كه جایزه نوبل را بردند چه كسانی هستند؟

4. آخرین ده بازیگر برتر اسكار را نام ببرید.

نمیتوانید پاسخ دهید؟ نسبتاً مشكل است، اینطور نیست؟

نگران نباشید، هیچ كس این اسامی را به خاطر نمی آورد..

روزهای تشویق به پایان میرسد!

نشانهای افتخار خاك می گیرند!

برندگان به زودی فراموش میشوند!

اكنون به این سؤالها پاسخ دهید:

1. نام سه معلم خود را كه در تربیت شما مؤثر بوده‌اند ، بگویید.

2. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نیاز به شما كمك كردند، نام ببرید.

3. افرادی كه با مهربانیهایشان احساس گرم زندگی را به شما بخشیده‌اند، به

یاد بیاورید.

4. پنج نفر را كه از هم صحبتی با آنها لذت میبرید، نام ببرید. حالا ساده تر شد،

اینطور نیست؟

افرادی كه به زندگی شما معنی بخشیده‌اند، ارتباطی با "ترین‌ها" ندارند، ثروت

بیشتری ندارند، بهترین جوایز را نبرده‌اند ....

آنها كسانی هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همانهایی

كه در همه شرایط، كنار شما میمانند ...

كمی بیاندیشید. زندگی خیلی كوتاه است.


نوشته شده در یکشنبه 24 مهر 1390 ساعت 04:50 ب.ظ توسط پونه فتح علیان نظرات |

بعظی چیزها را نمی توان به کسی یاد داد

ولی میتوان به او کمک کرد تا پاسخ ها را از درون خود بیابد

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند

 پرهایش سفید میماند، ولی قلبش سیاه میشود....

کار کنید تا همه غصه‌ها و پریشانیهای خود را

 فراموش کنید

برای تربیت اراده بهترین زمان ایام

 جوانی است....

هیچ وقت نمی توانید با مشت گره کرده دست کسی را

 به گرمی بفشارید....

اگر می‌دانستند تا کنون چند بار حرفهای دیگران را

 بد فهمیده‌اند، هیچکس در جمع این همه پرحرفی

 نمی‌کرد....

شکوه دنیوی همچون دایره‌ای است بر سطح آب که

 لحظه به لحظه به بزرگی آن افزوده می‌شود و

سپس در نهایت بزرگی هیچ می‌‌شود....

اگر آدم خوبی با تو بدی کرد،چنان وانمود کن که

 نفهمیده‌ای. او توجه خواهد کرد و مدت زیادی

مدیون تو خواهد بود....


نوشته شده در یکشنبه 24 مهر 1390 ساعت 04:07 ب.ظ توسط درسا سادات سیدی نظرات |

در یکی از شهرهای اروپایی پیرمردی زندگی می کرد که تنها بود

هیچکس نمی دانست که چرا او تنهاست و زن و فرزندی ندارد.
او دارای صورتی زشت و کریه المنظر بود
.
شاید به خاطر همین خصوصیت هیچکس به سراغش نمی آمد ...

و از او وحشت داشتند ، کودکان از او دوری می جستند
و مردم از او کناره گیری می کردند.
قیافه ی زننده و زشت پیرمرد مانع از این بود که کسی او را دوست

 داشته باشد
و بتواند ساعتی او را تحمل نماید. علاوه بر این ، زشتی صورت پیرمرد

 باعث تغییر
اخلاق او نیز شده بود.او که همه را گریزان از خود می دید دچار نوعی

 ناراحتی روحی شد
که می توان آن را به مالیخولیا تشبیه نمود همانطور که دیگران از او می

 گریختند
او هم طاقت معاشرت با دیگران را نداشت
و با آنها پرخاشگری می نمود و مردم را از خود دور می کرد.
سالها این وضع ادامه یافت تا اینکه یک روز همسایگان جدیدی در نزدیکی

 پیرمرد سکنی گزیدند آنها خانواده ی خوشبختی بودند که دختر جوان و زیبایی داشتند.یک روز دخترک که از ماجرای پیرمرد آگاهی نداشت از کنار

 خانه ی او گذشت اتفاقا همزمان با عبور او از کنار خانه ، پیرمرد هم بیرون آمد و دیدگان دخترک با وی برخورد نمود. اما ناگهان اتفاق تازه ای

 رخ داد پیرمرد با کمال تعجب مشاهده کرد که دخترک بر خلاف سایر مردم با دیدن صورت او احساس انزجار نکرد و به جای اینکه متنفر شده

از آنجا بگریزد به او لبخند زد.
لبخند زیبای دخترک همچون گلی بر روی زشت پیرمرد نشست.آن دو بدون اینکه کلمه ای با هم سخن بگویند به دنبال کار خویش رفتند.همین لبخند دخترک در روحیه ی پیرمرد تاثیر بسزایی داشت . او هر روز انتظار دیدن او و لبخند زیبایش را می کشید.دخترک هر بار که پیرمرد را می دید ، شدت علاقه ی وی را به خویش در می یافت و با حرکات کودکانه ی خود سعی در جلب محبت او داشت
.

چند ماهی این ماجرا ادامه داشت تا اینکه دخترک دیگر پیرمرد را ندید. یک روز پستچی نامه ای به منزل آنها آورد و پدر دخترک نامه را دریافت کرد. وصیت نامه ی پیرمرد همسایه بود که همه ی ثروتش را به دختر او بخشیده بود
.


نوشته شده در یکشنبه 24 مهر 1390 ساعت 04:02 ب.ظ توسط درسا سادات سیدی نظرات |

از پست های زیبا وپر محتواتون ممنون

سعی کردم  همه را  خوانم و نظر هم بنویسم

اما شرمنده نرسیدم  خواستم دینوسیله از همه شما عزیزان عذرخواهی کنم


نوشته شده در شنبه 23 مهر 1390 ساعت 10:59 ب.ظ توسط m javer نظرات |

 

 

To fall in love

 To laugh until it hurts your stomach

To find mails by the thousands when you return from a vacation.

To go for a vacation to some pretty place.

To listen to your favorite song in the radio.

To go to bed and to listen while it rains outside.

To leave the Shower and find that the towel is warm .


To clear your last exam.

 To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.

To find money in a pant that you haven't used since last year.

To laugh at yourself looking at mirror, making
faces. Calls at midnight that last for hours.

To laugh without a reason.
To accidentally hear somebody say something good about you.

To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.

To hear a song that makes you remember a special person.

To be part of a team.

To watch the sunset from the hill top.

To make new friends

 To feel butterflies In the stomach every time that you see that person.

To pass time with your best friends.

To see people that you like, feeling happy. See an old friend again and to feel that the things have not changed
To take an evening walk along the beach.

To have somebody tell you that he/she loves you.

 To laugh .......laugh. ........and laugh ........ remembering stupid things done with friends. ......

 These are the best moments of life Let us learn to

 cherish them.


"Life is not a problem to be solved, but a gift to be

enjoyed"

 

عاشق بشی

آنقدر بخندی تا دل درد بگیری

بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

برای مسافرت به جاهای زیبا بری

آهنگ مورد علاقه ات را از رادیو گوش بدی

به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

از حموم که اومدی بیرون ببینی حوله ات گرمه

آخرین امتحانت رو پاس کنی

کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت می خواد ببینیش بهت تلفن کنه

توی شلواری که از سال گذشته ازش استفاده نکردی پول پیدا کنی

در آینه به خودت بخندی و شکلک در آری

تلفن هایی در نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه

بدون دلیل بخندی

بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می کنه

از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی !

آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می یاره

عضو یک تیم باشی

از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

دوستای جدید پیدا کنی

هر وقت اونو ببینی پروانه ها تو دلت پرواز کنن (یعنی عاشقش باشی)

وقتت رو با دوستانت سپری کنی

کسانی رو که دوستشون داری رو ببینی و خوشحال شی

یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده

عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

یکی رو داشته باشی که بهت بگه دوستت داره

یادت بیاد که با دوستات چه کارهای احمقانه ای کردی و

بخندی و بخندی و باز هم بخندی ........

....اینها بهترین لحظه های زندگی هستند

یاد بگیریم که اونا رو گرامی بداریم

زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه

است که باید ازش لذت برد


نوشته شده در شنبه 23 مهر 1390 ساعت 09:44 ب.ظ توسط ماهین میر شمس نظرات |

بر ما سالی گذشت ، برزمین گردشی و بر روزگار حكایتی امید آنكه كهنه رفته

باشد به نكویی و نو همی آید به شادمانی با

پیام دلكشی نوروزتان پیروز بادبا سرود تازه ای هر روزتان نوروز باد

در تصاویر حكاكی شده بر سنگها ی تخت جمشید،هیچكس عصبانی

نیست،هیچكس سوار بر اسب نیست،هیچكس را در حال

تعظیم نمی بینی،هیچوقت برده داری در ایران مرسوم نبوده.در بین این همه

تصویر،یك تصویر برهنه دبده نمیشود.این آداب

:اصیل ماست

((.نجابت،قدرت،احترام،مهربانی و خوشرویی. بیاد كوروش كبیر تا یادمان یاشد چه بودیم و چه شدیم))


نوشته شده در شنبه 23 مهر 1390 ساعت 05:43 ب.ظ توسط ماهین میر شمس نظرات |

مردی دیروقت ‚ خسته از كار به خانه برگشت. دم در پسر پنج ساله اش

 

را دید كه در انتظار او بود.

 

سلام بابایی ! یك سئوال از شما بپرسم ؟

 

- بله حتماً.چه سئوالی؟

 

- بابا ! شما برای هرساعت كالی چخد پول می گیرید؟

 

مرد با ناراحتی پاسخ داد: این به تو ارتباطی نداره. چرا چنین سئوالی

 

میكنی؟

 

- فقط میخوام بدونم بابایی........

 

- اگر فقط میخای بدونی ‚ بسیار خوب می گم : 2000 تومن

 

پسر كوچك در حالی كه سرش پائین بود آه كشید. بعد به مرد نگاه كرد و

 

گفت : بابایی میشه 1000 تومن به من قرض بدی ؟

 

مرد عصبانی شد و گفت : اگر دلیلت برای پرسیدن این سئوال ‚ فقط این

 

بود كه پولی برای خریدن یك اسباب بازی مزخرف از من بگیری كاملآ در

 

اشتباهی‚ سریع به اطاقت برگرد و برو فكر كن كه چرا اینقدر خودخواه

 

هستی. من هر روز سخت كارمی كنم و برای چنین رفتارهای كودكانه

 

وقت ندارم.

 

پسر كوچك‚ آرام به اتاقش رفت و در رو بست.

 

مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد: چطور به خودش اجازه می ده

 

فقط برای گرفتن پول ازمن چنین سئوالاتی كنه؟

 

بعد از حدود یك ساعت مرد آرام تر شد و فكر كرد كه شاید با پسر

 

كوچكش خیلی تند وخشن رفتار كرده است. شاید واقعآ چیزی بوده كه 

 

برای خریدنش به 1000 تومن نیازداشته است.به خصوص اینكه خیلی

 

كم پیش می آمد پسرك از پدرش درخواست پول كند.

 

مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز كرد.

 

- خوابی پسرم ؟

 

- نه بابا ، بیدالم.

 

- من فكر كردم شاید با تو خشن رفتار كرده ام. امروز كارم سخت و

 

طولانی بود و همه ناراحتی هایم را سر تو خالی كردم. بیا این 1000

 

تومن  كه خواسته بودی.

 

پسر كوچولو نشست‚ خندید و فریاد زد : مچكلم باباجونی ! بعد دستش

 

را زیر بالشش بردو از آن زیر چند اسكناس مچاله شده در آورد.

 

مرد وقتی دید پسر كوچولو خودش هم پول داشته ‚ دوباره عصبانی شد

 

و با ناراحتی گفت : با این كه خودت پول داشتی ‚ چرا دوباره درخواست

 

پول كردی؟

 

پسر كوچولو پاسخ داد: برای اینكه پولم كافی نبود‚ ولی من حالا 2000

 

تومن دارم. آیا

می تونم یك ساعت از كار شما رو بخلم تا فردا زودتر به خانه بیایید؟من

شام خوردن با شما را خیلی دوست دارم بابایی

 

 


نوشته شده در شنبه 23 مهر 1390 ساعت 05:24 ب.ظ توسط حوریه امینی نظرات |

من دلم می‌خواهد

خانه‌ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوستهایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

هرکسی می‌خواهد

وارد خانه پر عشق و صفایم گردد

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوی دلهاست

شرط آن داشتن

یک دل بی‌رنگ و ریاست

بر درش برگ گلی می‌کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

می‌نویسم ای یار

خانه‌ی ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دگر

خانه دوست کجاست؟

 

 

 




نوشته شده در شنبه 23 مهر 1390 ساعت 05:21 ب.ظ توسط حوریه امینی نظرات |


پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که

تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیزجمع و جور شده. یک پاکت هم

به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود: پدر!

با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان

نامه رو خوند : پدر عزیزم، با اندوه و افسوس فراوان برایت

می نویسم .من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم،

چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم.

پیدا کردم، او واقعا معرکه Stacy من احساسات واقعی رو با

است، اما می دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت،

به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ

موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره.

اما فقط احساسات نیست،

به من گفت ما می تونیم . Stacy پدر. اون حامله است

شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی

هیزم برای تمام زمستون. ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن

چشمان من رو به روی حقیقت باز کرد . Stacy تعداد زیادی بچه

که ماری جوانا واقعا به کسی صدمه نمی زنه. ما اون روبرای

خودمون می کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای

که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی

که می خوایم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه

بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. Stacy درمانی برای ایدز پیدا کنه،و

نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می دونم چطور از خودم

مراقبت کنم .

یک روز، مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت

تو می تونی نوه های زیادت روببینی .
John

 . . . . . ، با عشق، پسرت

پاورقی : پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا

فقط می خواستم بهت یادآوری کنم Tommy. هستم تو خونه

که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه

مدرسه که روی میزمه. دوسِت دارم !

هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن!...


نوشته شده در شنبه 23 مهر 1390 ساعت 05:15 ب.ظ توسط ماهین میر شمس نظرات |

فقر همه جا سر می کشد

 

فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی  هم 

 

نیست

                 
فقر ، روز را  ” بی اندیشه”   سر كردن
 
است .. 
 
 
  
 

نوشته شده در شنبه 23 مهر 1390 ساعت 05:13 ب.ظ توسط حوریه امینی نظرات |


رقص در دایره قدمت زیادی دارد ، دامنه ی آن بسیار گسترده است و تقریبا در همه ی ملت ها دیده شده است ، از بازی های کودکانه گرفته تا روش های تبلیغاتی احزاب سیاسی . ما نیز در حیاط مدرسه مان شاهد چنین حلقه هایی از دانش آموزانیم که دست در دست هم ، حلقه ای به دور حلقه ای ، می چرخند . آن چه در مدرسه ی ما رخ می دهد نه بازیست و نه با سیاست کاری دارد . حسیست از یکی شدن و پرواز … انگار روح ما از درون حلقه به پرواز در می آید و در آخر یکی می شود ، بدنی واحد و روحی واحد و نشاطی که این حلقه ایجاد می کند ، بیان شادی ناشی از بودن است به هیچ معرفتی نیاز ندارد !
اما پیش از پرداختن به حلقه باید دید که سرود ملی فرزانگان (سمپاد تهران)  چه طور شکل گرفت و این دو چگونه کنار هم قرار گرفتند .
محبوبه شیر خورشیدی (فارغ التحصیل فرزانگان -  سال 75) می گوید : تا جایی که یاد دارم ما بچه های 75 ای در مراسمی ویژه ی دهه ی فجر یک برنامه ی طنز داشتیم که مثل یک کانال تلویزیونی از داخل دکور یک تلویزیون اجرا می شد . در ابتدا و انتهای این برنامه ای گروه 5-6 نفره سرودی طنز را با عنوان سرود ملی اجرا کردند که در پایان مراسم هم توسط همه ی بچه ها از روی سن اجرا شد . عنوان سرود ملی را هم دوره ی بعد از ما ، از ما گرفتند .
بدین ترتیب ، سرود ملی خواندن با اجرای سرود “ای آزادی” در سال ۷۵ شروع شد که متن آن سروده ی خود بچه ها نبود و تنها توسط آن ها انتخاب شده بود . اما از آن سال به بعد تنها موسیقی شعر انتخابی بود و متن سرود ملی ها به وسیله ی خود بچه ها سروده می شد . تا سال ۸۰ سرود ها همگی محتوایی ملی ، میهن پرستانه و اغلب لحنی حماسی داشتند . اما از سال ۸۰ به بعد درباره ی ایران سرودن جای خودش را مسائل و دغدغه های شخصی تری اعم از جدا شدن ، رفتن ، خاطرات گذشته و نگرانی درباره ی آینده داد
اما چگونه سرود ملی و حلقه با هم پیوند خوردند ؟
واقعیت این است که تا ۲-۳ سال هنگام اجرای سورد ملی حلقه ای در کار نبوده و سرود ها در آمفی تئاتر اجرا می شدند . تا این که در یک روز بارانی ، عده ای احساس کردند که دوست دارند حلقه ای تشکیل بدهند و زیر باران سرود ملی بخوانند . این کار ادامه یافت تا امروز برای حلقه زدن و سرود ملی خواندن دیگر به باران هم نیازی نیست .
اینک پس از سال ها ، در تار و پود این سرود ملی ها ، که جایگاه و ارزش یک میراث را یافته اند ، غلبه بر تاریکی و رسیدن به روشنایی موج می زند . پویای و حرکت ما را به خود می خواند . خود را در سرود جاودانه کردن مفهوم دارد . بچه های سرگردان به مقصد رسیده ، تکرار قصه را شاهدند ، آن جا که ققنوس آتش می گیرد تا از خاکسترش ققنوسی دیگر متولد شود .

نوشته شده در شنبه 23 مهر 1390 ساعت 05:10 ب.ظ توسط یاسمن افشاری پور نظرات |

 

اگر ثروتمند نیستی مهم نیست، بسیاری از مردم ثروتمند نیستند،

 اگر سالم نیستی، هستند افرادی که با معلولیت و بیماری زندگی می کنند،

اگر زیبا نیستی برخورد درست با زشتی هم وجود دارد،

 اگر جوان نیستی، همه با چهره پیری مواجه می شوند،

 اگر تحصیلات عالی نداری با کمی سواد هم می توان زندگی کرد

،اگر مقام نداری، مشاغل مهم متعلق به معدودی انسان هاست،


 اما، اگر عزت نفس نداری، پس بدان که هیچ نداری
 
 
 
 
 



نوشته شده در شنبه 23 مهر 1390 ساعت 04:58 ب.ظ توسط حوریه امینی نظرات |

دو قطره آب كه به هم نزدیك شوند، تشكیل یك قطره بزرگتر میدهند
اما دو تکه سنگ هیچگاه با هم یکی نمی شوند
پس هرچه سخت تر و قالبی تر باشیم ،
فهم دیگران برایمان مشکل تر ، و در نتیجه امکان بزرگتر شدنمان نیز کاهش می
 
یابد
آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ ،
به مراتب سر سخت تر و در رسیدن به هدف خود لجوج تر و مصمم تر است
سنگ پشت اولین مانع جدی می ایستد
اما آب . . . راه خود را به سمت دریا می یابد

در زندگی ، معنای واقعی سرسختی،استواری و مصمم بودن را ، در دل نرمی و
 
گذشت باید جستجو کرد
گاهی لازم است كوتاه بیایی...
گاهی نمی‌توان بخشید و گذشت...اما می‌توان چشمان را بست
و عبور کرد
گاهی مجبور می‌شوی نادیده بگیری...
گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوز که نبینی...
 
 
 
 
 
 



نوشته شده در شنبه 23 مهر 1390 ساعت 04:55 ب.ظ توسط حوریه امینی نظرات |

 
دوست هرکه باشد، نسخه دوم خودت است
.
.
 
نمی توان جلوی پیری را گرفت، اما میتوان روح جوانی داشت
.
.
 
هر جا که باشی دوستانت دنیای توهستند
.
.
 
بالا رفتن سن حتمی است
اما اینکه روح تو پیر شود بستگی به خودت دارد
.
.
.
 
خنده کوتاهترین راه بین دوستان است
.
.
 
عمر سالهای گذشته نیست
سالهایی است که از آن زندگی کردی
.
.
 
وقتی  جایی داری که بروی یعنی خانه داری
ووقتی کسی را دوست داری یعنی خانواده داری
.
.
بزرگترین لذت زندگی
داشتن دوست صمیمی است
.
.
 
غیر از سخن گفتن راههایی بین دوستان وجود دارد
.
.
.
 
اگر از چیزی لذت بردی
دیگران را شریک ساز 
.
.
.
 
زیبا است که ببینیم کسی میخندد
و زیباتر اینکه بدانی خودت باعث خنده اش شده ای
 
 

نوشته شده در شنبه 23 مهر 1390 ساعت 04:50 ب.ظ توسط حوریه امینی نظرات |

نه سلامم  نه علیکم 
نه سپیدم   نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم  نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم 
نه گرفتار و اسیرم 
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ...

گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی 
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی 
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی

......


نوشته شده در شنبه 23 مهر 1390 ساعت 04:46 ب.ظ توسط حوریه امینی نظرات |

از استاد اهل دلی پرسیدم،جمله ای به من یاد دهید که وقتی ناراحتیم خوشحال شویم

و وقتی خوشحالیم ناراحت تا غرور شادی ما را نگیرد


 : مثل همیشه تبسمی کرد و آرام گفت

با خودت بگو :  این نیز بگذرد


و من مدتهاست که در اوج سختی ها و مشقت ها و در اوج شادی و نشاط

 ":ا خود زمزمه می کنم 

این نیز بگذرد


!آخر مگر نه اینست که فاصله ما تا خدا به اندازه ی یک دست است؟

میگویی نه؟

دستت را ببر بالا،بالا و بالاتر

توانستی آسمان را لمس کنی؟

ابرها را

نه؟

اما من مطمئنم دستت را گرفت خدای آسمان

آری،وقتی دلت در آسمان باشد مهم نیست دستت به آسمان برسد یا نه

مهم نیست بتوانی ابرها را کنار بزنی یا نه

و مهم نیست خورشید را ببینی یا نه

مهم این است که دلت در آسمان است و دستت در دست خدا

اگر دیدی ابرهای زندگیت آنقدر زیاد شده اند که دیگر نمی توانی خورشید را ببینی

باز هم نگران نباش و با خودت بگو : این نیز بگذرد


به آنهایی فکر کن که تمام هم و غمشان این است که صبح تا شب کار کنند

تا شاید زنده بمانند

به آنهایی که بیماری لاعلاجی دارند و منتظر مرگ هستند

به آن دختر بچه ای که برای تهیه ی دوای مادر بیمارش گل می فروشد

و یا به آن دختر کبریت فروش

و باز هم می بینی که آنها هم از او می گویند.

آخر هر پرنده ای را که ببینی،می بینی در آسمانش ابری ست.

کوچک یا بزرگ مهم نیست

 :یاد آن جمله باش که می گفت

مهم نیست قفل ها در دست کیست

مهم این است که همه کلید ها در دست خداست

 

 


نوشته شده در شنبه 23 مهر 1390 ساعت 04:39 ب.ظ توسط حوریه امینی نظرات |

 

 

 

1 فروردین تا 10 فروردین - درخت زبان گنجشك (حساسیت)

سرشار از جذابیت، با نشاط و سرزنده است و دوست دارد توجه دیگران را به خود جلب كند. عاشق زندگی، فعالیت و حتی پیچیدگی ها است. مستقل، خوش سلیقه، پراحساس، یار و هم صحبتی خوب است. كسی كه تمایل به عفو و گذشت ندارد.

 11 فروردین تا 20 فروردین - درخت افرا (استقلال فكری)

فردی معمولی نیست و سرشار از تصور و خلاقیت و ابتكار، خجالتی و تودار، بلندپرواز و مغرور است. متكی به نفس، به دنبال تجارب جدید و گاهی عصبی است اما حافظه و ذهنی قوی دارد و به آسانی یاد می گیرد و همیشه می خواهد اثری خوب روی دیگران داشته باشد.

21 فروردین تا 31 فروردین - درخت گردو (اشتیاق و شور)

نجیب و با دید وسیع نسبت به جهان، خودجوش و بلندپروازی او نامحدود است. فردی غیرقابل انعطاف، شریكی استثنائی اما بدقلق است. همیشه مورد علاقه نیست اما اغلب تمجید و تحسین می شود. مدیر و باهوش، بسیار پر حرارت اما گاهی اوقات مغرور است.

1 اردیبهشت تا 14 اردیبهشت - درخت سپیدار (تردید و عدم ثبات)

جذاب به نظرمی آید. با استعداد است.اما اعتماد به نفس بالایی ندارد. در مواقع لزوم بسیار شجاع است و به مهربانی و جوی خوشایند نیاز دارد. بسیار مشكل پسند و غالباً تنها است و طبعی هنرمندانه دارد. هماهنگ كننده خوبی است و به فلسفه علاقمند است. در هر موقعیتی قابل اعتماد است و به طور جدی در امور مشاركت دارد.

14 اردیبهشت تا 24 اردیبهشت - درخت شاه بلوط (درستكاری)

هیكل و اندامی خارق العاده، پرابهت، حس عدالت خواهی بالا، یك طراح و سیاستمدار است. به راحتی آزرده خاطر می شود. بسیار حساس، كوشا، گاهی اوقات برتر از دیگران عمل می كند و گاهی در ارتباطات خود با سایرین سوء تفاهم برایش بوجود می آید. خانواده مدار و از لحاظ فیزیكی روی فرم است.

25 اردیبهشت تا 3 خرداد - درخت ون (بلندپروازی)

فوق العاده جذاب، پرانرژی، خودجوش و پر مسئولیت است.انتقاد را دوست ندارد. جاه طلب، بلند پرواز، باهوش، مستعد و قابل اطمینان است. به پول اهمیت می دهد. خواستار توجه از سوی دیگران است و به پشتوانه و حمایت احساسی نیاز دارد.

  4 خرداد تا 13 خرداد - درخت ممرز (خوش سلیقگی)

زیباست و به اوضاع و احوال و ظاهر خود توجه دارد. خوش سلیقه و فداكار است وزندگی را تا جایی كه ممكن باشد راحت می گیرد. زندگی را به سوی منطق و انضباط سوق می دهد. به دنبال مهربانی و تقدیر از دوستان است. تصمیم گیری برای او سخت است و فردی بسیار قابل اعتماد به شمار می رود.

14خرداد تا 23 خرداد - درخت انجیر (حساسیت)

فردی مستقل، درستكار، با وفا كه از ضد و نقیض گویی و بحث متنفر است. زندگی و دوستانش را دوست دارد. از بچه ها و حیوانات لذت میبرد. اجتماعی و شوخ طبع است و دوست دارد كه بعد از ساعت های طولانی كار سخت استراحت كند و از استعداد هنری و هوش بالایی برخوردار است.

24 خرداد تا 4 تیر - درخت سیب (عشق)

فردی آرام، گاهی اوقات خجالتی، بسیار جذاب و دلربا با رفتاری مناسب و سنجیده، ماجراجو و بی باك، حساس و ... دوست دارد كه دیگران را دوست داشته باشد و سایرین هم او را دوست داشته باشند. با وفا، حساس و بسیار بخشنده و با استعداد. عاشق بچه ها است.

5 تیر تا 15 تیر - درخت صنوبر (رمز و راز )

فوق العاده با سلیقه است و نمی تواند تنش و فشار عصبی را تحمل كند. زیبایی را دوست دارد. گاهی افسرده می شود. سرسخت و لجباز است و به همان نسبت كه دوست دارد نزدیكان خود را حمایت و مراقبت كند با افراد غریبه هم به همان شكل رفتار میكند. نسبتاً كم ادعا، سخت كوش، با استعداد، فداكار، دور از خودپسندی و فردی كه دوستان زیادی دارد و بسیار قابل اعتماد است.

  16 تیر تا 25 تیر - درخت نارون (بزرگواری)

قیافه و ظاهری خوب دارد و در پوشیدن لباس خوش سلیقه است. تقاضا و خواسته های او در حد اعتدال است. كم ادعا است و اشتباهات را فراموش نمی كند. با نشاط و سرزنده است و دوست دارد راهنمایی بشود اما نه اینكه از دیگران اطاعت كند. شریكی درستكار و با وفا و دوست دارد برای سایرین تصمیم بگیرد. بزرگوار و نجیب، سخاوتمند و شوخ طبع و فردی كارآمد است.

26 تیر تا 4 مرداد - درخت سرو (اعتماد به نفس)

فردی با توان و قدرت فوق العاده، كسی كه می داند چطور خود را با شرایط مختلف در زندگی وفق بدهد.هدیای غیر منتظره را دوست دارد و از سلامتی بدنی برخوردار است. خجالتی نیست و اعتماد به نفس دارد. سخنرانی برجسته، فردی مصمم و با اراده، كمی عجول و بی طاقت و دوست دارد كه دیگران را تحت تأثیر قرار بدهد. با استعداد، سخت كوش و اغلب خوش بین است و قادر است سریع تصمیم بگیرد.

  5 مرداد تا 13 مرداد - درخت سپیدار (تردید و عدم ثبات)

جذاب به نظرمی آید. با استعداد است.اما اعتماد به نفس بالایی ندارد. در مواقع لزوم بسیار شجاع است و به مهربانی و جوی خوشایند نیاز دارد. بسیار مشكل پسند و غالباً تنها است و طبعی هنرمندانه دارد. هماهنگ كننده خوبی است و به فلسفه علاقمند است. در هر موقعیتی قابل اعتماد است و به طور جدی در امور مشاركت دارد.

14 مرداد تا 23 مرداد - درخت سدر (وفاداری)

فردی قوی، عضلانی، انعطاف پذیر، كسی كه آنچه زندگی به اجبار به او می دهد می پذیرد و اما لزوماً آن را دوست ندارد. سعی می كند ساده و خوش بین باشد.دوست دارد از نظر مالی مستقل عمل كند. مهربان و عاطفی، از تنهائی متنفر، با وفا و گاهی اوقات هم به زودی عصبانی می شود. با احتیاط، تحصیل علم و دانش و كمك به دیگران را دوست دارد.

24 مرداد تا 2 شهریور - درخت كاج (صلح و آشتی)

عاشق مصاحبت و شركت در گفتگوهایی است كه به توافق منجر بشود. باید در زندگی آرامش داشته باشد. عاشق كمك كردن به دیگران است و تخیلی پویا دارد. دوست دارد شعر بسازد و به مد علاقه ندارد. همیشه ملاحظه دیگران را می كند. با همه خیلی دوستانه رفتار می كند. احساسات لطیفی دارد و به عاطفه و اطمینان خاطر نیاز دارد.

3 شهریور تا 12 شهریور - درخت بید مجنون (اندوه)

فردی كه دوست دارد از فشارهای روحی دور باشد. زندگی خانوادگی را دوست دارد و سرشار از امید و رؤیا است. جذاب، بسیارمهربان، عاشق زیبایی، با استعداد زیاد در موسیقی، عاشق سفر به نقاط غیرمعمول، خستگی ناپذیر، غیرقابل پیش بینی، درستكار و فردی كه می تواند تحت تأثیر قرار بگیرد اما نه هنگامی كه در تنگنا باشد. حس ششم خوبی دارد و عاشق خنداندن دیگران است.

113 شهریور تا 22 شهریور - درخت لیمو ترش (شك و تردید)

با هوش و سخت كوش است و آنچه را زندگی به او می دهد می پذیرد. البته بعد از آنكه سعی می كند شرایط بد را به خوب تغییر بدهد. از فشارهای عصبی نفرت دارد. از مسافرت و تعطیلات كوتاه لذت میبرد. ممكن است خشن به نظر بیاید اما واقعاً روحی لطیف دارد. همیشه آماده جانفشانی برای افراد خانواده و دوستان است. بسیار بااستعداد است اما برای استفاده و بهره بردن از آنها باید زمان پیدا كند. خصلت رهبری بالایی دارد و فوق العاده وفادار است.

23 شهریور - درخت زیتون (عقل)

عاشق مهربانی و رأفت، منطقی و متعادل است و از خشونت دوری می كند. بردبار و شكیبا، با نشاط و سرزنده، آرام و عادل است و قلبی رئوف و مهربان دارد. از هرگونه بخل و حسادت دوری می كند. عاشق مطالعه است و از معاشرت با افراد آگاه و فرهیخته لذت می برد.

24 شهریور تا 3 مهر - درخت فندق (خارق العادگی)

جذاب و گیرا، شوخ طبع، بسیار فهمیده و فردی كه می داند چطور روی دیگران تأثیر ماندگار داشته باشد. در امور اجتماعی فعال، مردمی و اغلب اوقات دمدمی مزاج، درستكار، كمال گرا و در رعایت عدل و انصاف قاضی خوبی است .

4 مهر تا 13 مهر - درخت زبان گنجشك (حساسیت)

سرشار از جذابیت، با نشاط و سرزنده است و دوست دارد توجه دیگران را به خود جلب كند. عاشق زندگی، فعالیت و حتی پیچیدگی ها است. مستقل، خوش سلیقه، پراحساس،یار و هم صحبتی خوب است. كسی كه تمایل به عفو و گذشت ندارد.

14 مهر تا 23 مهر - درخت افرا (استقلال فكری)

فردی معمولی نیست و سرشار از تصور و خلاقیت و ابتكار، خجالتی و تودار، بلندپرواز و مغرور است. متكی به نفس، به دنبال تجارب جدید و گاهی عصبی است اما حافظه و ذهنی قوی دارد و به آسانی یاد می گیرد و همیشه میخواهد اثری خوب روی دیگران داشته باشد.

  24 مهر تا 11 آبان - درخت گردو (اشتیاق و شور)

نجیب و با دید وسیع نسبت به جهان، خودجوش و بلندپروازی او نامحدود است. فردی غیرقابل انعطاف، شریكی استثنائی اما بدقلق است. همیشه مورد علاقه دیگران نیست اما اغلب تمجید و تحسین می شود. مدیر و باهوش، بسیار پر حرارت اما گاهی اوقات مغرور است.

12 آبان تا 21 آبان - درخت شاه بلوط (درستكاری)

هیكل و اندامی خارق العاده، پرابهت، حس عدالت خواهی بالا، یك طراح و سیاستمدار است. به راحتی آزرده خاطر می شود. بسیار حساس، كوشا، گاهی اوقات برتر از دیگران عمل می كند و گاهی در ارتباطات خود با سایرین سوء تفاهم برایش بوجود می آید. خانواده مدار و از لحاظ فیزیكی روی فرم است.

22 آبان تا 1 آذر - درخت ون (بلند پروازی)

فوق العاده جذاب، پرانرژی، خودجوش و پر مسئولیت است.انتقاد را دوست ندارد. جاه طلب، بلند پرواز، باهوش، مستعد و قابل اطمینان است. به پول اهیمت می دهد. خواستار توجه از سوی دیگران است و به پشتوانه و حمایت احساسی نیاز دارد.

2 آذر تا 11 آذر - درخت ممرز (خوش سلیقگی)

زیباست و به اوضاع و احوال و ظاهر خود توجه دارد. خوش سلیقه و فداكار است وزندگی را تا جایی كه ممكن باشد راحت می گیرد. زندگی را به سوی منطق و انضباط سوق می دهد. به دنبال مهربانی و تقدیر از دوستان است. تصمیم گیری برای او سخت است و فردی بسیار قابل اعتماد به شمار می رود.

12 آذر تا 21 آذر - درخت انجیر (حساسیت)

فردی مستقل، درستكار، با وفا كه از ضد و نقیض گویی و بحث متنفر است. زندگی و دوستانش را دوست دارد. از بچه ها و حیوانات لذت میبرد. اجتماعی و شوخ طبع است و دوست دارد كه بعد از ساعت های طولانی كار سخت استراحت كند و از استعداد هنری و هوش بالایی برخوردار است.

22 آذر تا 1 دی - درخت راش (خلاقیت)

فردی با سلیقه،كسی كه به ظاهر خودش اهمیت زیادی می دهد. یك برنامه ریز خوب برای زندگی و كار و مسائل اقتصادی، فردی كه بدون لزوم بی گدار به آب نمیزند. منطقی و مونس و یاری بی نظیر در زندگی به شمار می روید.

2 دی تا 11 دی - درخت صنوبر (رمز و راز)

فوق العاده با سلیقه است و نمی تواند تنش و فشار عصبی را تحمل كند. زیبایی را دوست دارد. گاهی افسرده می شود. سرسخت و لجباز است و به همان نسبت كه دوست دارد نزدیكان خود را حمایت و مراقبت كند با افراد غریبه هم به همان شكل رفتار میكند. نسبتاً كم ادعا، سخت كوش، با استعداد، فداكار، دور از خودپسندی و فردی كه دوستان زیادی دارد و بسیار قابل اعتماد است.

12 دی تا 24 دی - درخت نارون (بزرگواری)

قیافه و ظاهری خوب دارد و در پوشیدن لباس خوش سلیقه است. تقاضا و خواسته های او در حد اعتدال است. كم ادعا است و اشتباهات را فراموش نمی كند. با نشاط و سرزنده است و دوست دارد راهنمایی بشود اما نه اینكه از دیگران اطاعت كند. شریكی درستكار و با وفا و دوست دارد برای سایرین تصمیم بگیرد. بزرگوار و نجیب، سخاوتمند و شوخ طبع و فردی كارآمد است.

25 دی تا 3 بهمن - درخت سرو (اعتماد به نفس)

فردی با توان و قدرت فوق العاده، كسی كه می داند چطور خود را با شرایط مختلف در زندگی وفق بدهد. هدایای غیر منتظره را دوست دارد و از سلامتی بدنی برخوردار است. خجالتی نیست و اعتماد به نفس دارد. سخنرانی برجسته، فردی مصمم و با اراده، كمی عجول و بی طاقت و دوست دارد كه دیگران را تحت تأثیر قرار بدهد. با استعداد، سخت كوش و اغلب خوش بین است و قادر است سریع تصمیم بگیرد.

4 بهمن تا 8 بهمن - درخت سپیدار (تردید و عدم ثبات)

جذاب به نظرمی آید. با استعداد است.اما اعتماد به نفس بالایی ندارد. در مواقع لزوم بسیار شجاع است و به مهربانی و جوی خوشایند نیاز دارد. بسیار مشكل پسند و غالباً تنها است و طبعی هنرمندانه دارد. هماهنگ كننده خوبی است و به فلسفه علاقمند است. در هر موقعیتی قابل اعتماد است و به طور جدی در امور مشاركت دارد.

9 بهمن تا 18 بهمن - درخت سدر (وفاداری)

فردی قوی، عضلانی، انعطاف پذیر، كسی كه آنچه زندگی به اجبار به او می دهد می پذیرد و اما لزوماً آن را دوست ندارد. سعی می كند ساده و خوش بین باشد. دوست دارد از نظر مالی مستقل عمل كند. مهربان و عاطفی، از تنهائی متنفر، با وفا و گاهی اوقات هم به زودی عصبانی می شود. با احتیاط، تحصیل علم و دانش و كمك به دیگران را دوست دارد.

19 بهمن تا 30 بهمن - درخت كاج (صلح و آشتی)

عاشق مصاحبت و شركت در گفتگوهایی است كه به توافق منجر بشود. باید در زندگی آرامش داشته باشد. عاشق كمك كردن به دیگران است و تخیلی پویا دارد. دوست دارد شعر بسازد و به مد علاقه ندارد. همیشه ملاحظه دیگران را می كند. با همه خیلی دوستانه رفتار می كند. احساسات لطیفی دارد و به عاطفه و اطمینان خاطر نیاز دارد.

1 اسفند تا 10 اسفند - درخت بید مجنون (اندوه)

فردی كه دوست دارد از فشارهای روحی دور باشد. زندگی خانوادگی را دوست دارد و سرشار از امید و رؤیا است. جذاب، بسیارمهربان، عاشق زیبایی، با استعداد زیاد در موسیقی، عاشق سفر به نقاط غیرمعمول، خستگی ناپذیر، غیرقابل پیش بینی، درستكار و فردی كه می تواند تحت تأثیر قرار بگیرد اما نه هنگامی كه در تنگنا باشد. حس ششم خوبی دارد و عاشق خنداندن دیگران است.

11 اسفند تا 21 اسفند - درخت لیمو ترش (شك و تردید)

با هوش و سخت كوش است و آنچه را كه زندگی به او می دهد می پذیرد. البته بعد از آنكه سعی می كند شرایط بد را به خوب تغییر بدهد. از فشارهای عصبی نفرت دارد. از مسافرت و تعطیلات كوتاه لذت میبرد. ممكن است خشن به نظر بیاید اما واقعاً روحی لطیف دارد. همیشه آماده جانفشانی برای افراد خانواده و دوستان است. بسیار بااستعداد است اما برای استفاده و بهره بردن از آنها باید زمان پیدا كند. خصلت رهبری بالایی دارد و فوق العاده وفادار است.

22 اسفند تا 30 اسفند - درخت فندق (خارق العادگی)

جذاب و گیرا، شوخ طبع، بسیار فهمیده و فردی كه می داند چطور روی دیگران تأثیر ماندگار داشته باشد. در امور اجتماعی، فعال، مردمی و اغلب اوقات دمدمی مزاج، درستكار، كمال گرا و در رعایت عدل و انصاف قاضی خوبی است


نوشته شده در جمعه 22 مهر 1390 ساعت 08:39 ب.ظ توسط ماهین میر شمس نظرات |

 

 


 

FROGS
قورباغه ها 
 
Once upon a time there was a bunch of tiny frogs..... Who arranged a running competition.
روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با
هم مسابقه ی دو بدند .
 
 
 
 
 
The goal was to reach the top of a very high tower. 
هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود .
 
 
 
 
 
 
 
A big crowd had gathered around the tower to see the race and cheer on the contestants . ...
 
 
جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند ...
 
The race began ....
و مسابقه شروع شد ....
 
Honestly, no one in crowd really believed that the tiny frogs would reach the top of the tower . 
راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتوانند به نوک برج برسند ..
 
You heard statements such as: 
شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید :

'Oh, WAY too difficult!!' 
' اوه,عجب کار مشکلی !!'

'They will NEVER make it to the top .' 
'اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند
.'
or:  
یا :
'Not a chance that they will succeed.. The tower is too high!' 
'هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند ه !'
 
The tiny frogs began collapsing. One by one.... 
قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند ...
 
Except for those, who in a fresh tempo, were climbing higher and higher.... 
بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند ...

The crowd continued to yell,  'It is too difficult!!! No one will make it!' 
جمعیت هنوز ادامه می داد,'خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه !'
 
More tiny frogs got tired and gave up.... 
و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف 
...
But ONE continued higher and higher and higher.... 
ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر ....

This one wouldn't give up! 
این یکی نمی خواست منصرف بشه !
 
At the end everyone else had given up climbing the
tower. Except for the one tiny frog who, after a big effort, was the only one who reached the top! 
بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه
کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید !

THEN all of the other tiny frogs naturally wanted to
know how this one frog managed to do it? 
بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کا ر رو
انجام داده؟
A contestant asked the tiny frog how he had found the strength to succeed and reach the goal? 
اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟
 
It turned out .... 
و مشخص شد که ...

That the winner was DEAF!!!! 
برنده ی مسابقه کر بوده !!!
 
The wisdom of this story is: 
Never listen to other people's tendencies to be negative or pessimistic. ...   because they take your 
most wonderful dreams and wishes away from you -- the ones you have in
your heart !

Always think of the power words have 
Because everything you hear and read will affect your actions
نتیجه ی اخلا قی این داستان اینه که :
هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید... چون
اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند--چیز هایی که از ته دلتون آرزوشون رو دارید !
همیشه به
قدرت کلمات فکر کنید .
چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره
Therefore: 
پس :

ALWAYS be.... 
همیشه ....

POSITIVE
مثبت فکر کنید !

And above all: 
و بالاتر از اون

Be DEAF when people tell YOU that you cannot fulfill your dreams ! 
کر بشید هر وقت کسی خواست به شما  بگه که به آرزوهاتون نخواهید
رسید !

Always think: 
و هیشه باور داشته باشید :
God and I can do this 
من همراه خدای خودم همه کار می تونم بکنم


نوشته شده در پنجشنبه 21 مهر 1390 ساعت 01:06 ب.ظ توسط m javer نظرات |

چهار درس زندگی که باید از میمون، موش، قورباغه و سگ ها فرا بگیرید
 
 
این مطلب ترجمه فارسی مطلب What Animals Can Teach Us About Reaching Our Goals سایت Pick The Brain است. این سایت از جمله سایت های انگلیسی زبان پرطرفدار است که مطالب بسیار خوبی در زمینه بهبود زندگی، روانشناسی و… منتشر می کند.
 
 
 
میمون هایی که «ترسیدن» را یاد گرفتند: میمون هایی که از مار نمی ترسیدند را در کنار مار ها قرار دادند در همین حین صداهای بلند و وحشتناکی هم از بلندگو ها پخش کردند. با این کار میمون هایی که از مار ها نمی ترسیدند «یاد گرفتند» که از مار بترسند. نتیجه عجیب تر این آزمایش این بود که حتی میمون های دیگری که هم که از مار ها نمی ترسیدند با دیدن ترس سایر میمون ها آنها هم از مار ها ترسیدند.
 
نتیجه: ما از بعضی از چیزها می ترسیم چون آنها را با چیز های دیگری در ذهن مان به یکدیگر مرتبط می کنیم. مثلآ یک کودک بعد از شنیدن صدای ترسناک محکم بسته شدن درب در تاریکی از تاریکی خواهد ترسید.
 
قورباغه هایی که زنده زنده آب پز شدند: چند قورباغه را در ظرفی پر از آب جوش انداختند، آنها خیلی سریع از آب جوش به بیرون پریدند و خودشان را نجات دادند. وقتی همین قورباغه ها را در ظرف آب سرد قرار دادند و آرام آرام آب را به جوش رساندند همه آنها در آب جوش کشته شدند چون نتوانستند عکس العملی به همان سرعت نشان دهند.
 
نتیجه: ما می توانیم تغییرات ناگهانی را بفهمیم و متقابلآ عکس العمل نشان دهیم اما وقتی این تغییرات در دراز مدت انجام می شوند وقتی متوجه می شویم که دیگر خیلی دیر است. یادمان باشد، نه عادت های بد یک شبه وجود کسی را فرا می گیرد و نه کسی یک شبه فرد دیگری می شود، همه چیز پله پله انجام می شود. مهم این است که گرم شدن آب را احساس کنید.
 
موش های شناگری که غرق شدند: این بار تعدادی موش های صحرایی که بعضی آنها می توانند 80 ساعت مداوم شنا کنند آماده شدند. محققان قبل از اینکه آنها را در آب بیاندازند با کلک این باور غلط را در موش ها به وجود آوردند که آنها گیر افتاده اند. خیلی از موش ها تنها پس از چند دقیقه بعد از شنا کردن غرق شدند. نه چون نمی توانستند شنا کنند، بلکه چون فکر می کردند گیر کرده اند ناامید شده و دست از شنا کردن برداشتند و غرق شدند.
 
نتیجه: وقتی همه چیز به آن طور که می خواهیم پیش می رود ما هم با حداکثر توان مان تلاش می کنیم. اما بعد از اینکه سر و کله مشکلات بزرگ و کوچک پیدا می شود ناامید شده و دست از تلاش کردن بر می داریم، با وجود اینکه توان انجام آن را داریم.
 
سگ هایی که یاد گرفتند تلاش نکنند: تعدادی سگ در اتاقی قرار گرفتند که زمین آن می توانست شوک الکتریکی خفیفی به سگ ها وارد کند. دکمه ای روی دیوار اتاق بود که با فشرده شدن جریان را قطع می کرد. وقتی شوک وارد شد سگ ها بالا و پایین پریدند تا بالاخره یکی از سگ ها دکمه را زد و جریان قطع شد. سگ ها یاد گرفتند با زدن آن دکمه آن شوک ناخوشایند قطع می شود.
 
روی نصف گروه اول سگ ها همین آزمایش دوباره تکرار شد اما این بار دراتاق دیگری که دکمه ای الکی داشت و با زدن آن هیچ اتفاقی نمی افتاد و جریان همچنان ادامه داشت. بعد از این مراحل سگ هایی که در اتاق دوم بودند به اتاق اول (با کلید سالم) بازگردانده شدند و آزمایش تکرار شد. این بار هیچ کدام شان حتی سعی نکردند که دکمه را فشار دهند.
 
نتیجه: هیچ کس با نامیدی به دنیا نمی آید، بلکه ما بعد از اینکه چند بار شکست می خوریم «شکست خوردن» را یاد می گیریم و حتی به خودمان زحمت تلاش کردن نمی دهیم. اگر به مشکلی برخورده اید، مهم نیست دفعه چندم است که زمین خورده اید، باز هم بلند شوید و برای حل آن تلاش کنید. ممکن است کلید سالم باشد، فقط فشارش دهید!
(از وبلاگ immortalsun.persianblog.ir)

نوشته شده در سه شنبه 19 مهر 1390 ساعت 08:13 ب.ظ توسط رژین شکری نظرات |

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بربخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

خطی ننویسم که آزار دهد کسی را

یادم باشد که روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نیست

یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر

و جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم

یادم باشد در برابر فریادها سکوت کنم

و برای سیاهی ها نور بپاشم

یادم باشد از چشمه درس خروش بگیرم

و از آسمان درس پاک زیستن

یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ...

یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند

یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن

به دنیا آمده ام ..... نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان

 یادم باشد زندگی را دوست دارم


نوشته شده در یکشنبه 17 مهر 1390 ساعت 07:49 ب.ظ توسط رژین شکری نظرات |

 

من که کبوتر دلم، انس گرفته با رضا

میشنوم زقدسیان زمزمه رضا، رضا

 

 

ای به نثار مقدمت گوهر اشک دیده ام

ای به فدای جان تو، جان به لب رسیده ام

 

 

من به بهای هستیم، مهر تو را خریده ام

 

 نیست به جز ولای تو، مشی و مرام ایده ام

مباد سازد از درت خدا مرا جدا رضا

من که به بوی مغفرت به بارگاهت آمدم

شبی که سرزد از افق، جمال ماهت آمدم

 

 

پناه ماسوا تویی، که در پناهت آمدم

نیازمندم وگدا، بر سر راهت آمدم

 

اگر ز در برانیم کجا روم کجا رضا

به پیشگاه قدس تو، اگرچه دست خالیم

اگرچه کس نمیخورد، غم شکسته بالیم

 

 

اگر چه اشک من بود، گواه خسته حالیم

ولی به جان فاطمه محبم و موالیم

 

خوشم که دارم از جهان ولایت تو را رضا

اگر مرا ز قید غم رها کنی چه می شود؟

اگر نگاه مرحمت به کم کنی چه می شود؟

 

 

نظر به این کبوتر حرم کنی چه می شود؟

جواز کربلا به ما کرم کنی چه می شود؟

 

اگر ز در برانیم کجا روم کجا رضا


نوشته شده در شنبه 16 مهر 1390 ساعت 05:42 ب.ظ توسط m javer نظرات |

برده فقط یک آقا دارد ، اما شخص طماع نسبت به هر کس که او را یاری کند برده است.(امرسون)

درباره هرچه می گویی فکر کن ولی هرچه را فکر می کنی مگو . (فیلسوف هندی)

سخن داروئی را ماند که اندک آن سود دهد و بسیارش کشنده است . (حضرت علی)

                                       :):):)



نوشته شده در جمعه 15 مهر 1390 ساعت 09:49 ق.ظ توسط یاسمن افشاری پور نظرات |


Design By : Pichak