مطالب اجتماعی و ....................................

اهل كاشانم.

 روزگارم بد نیست.

 تكه نانی دارم،

 خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.

مادری دارم، بهتر از برگ درخت.
دوستانی، بهتر از آب روان. و خدایی كه در این نزدیكی است:

 لای این شب بوها، پای آن كاج بلند. روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.



ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 17 بهمن 1389 ساعت 04:20 ب.ظ توسط یگانه نظرات |

سلام

روز اول دبیرستان من دل شوره ی خاصی داشتم خصوصا اینكه وارد مراكز سمپاد شده بودم . میترسیدم از نظر درسی خیلیسواد كمی نسبت به بقیه داشته باشم و هم چنین نتوانم با كسی دوست شومالبته مریم مهربان كه از راهنمایی با هم دوست بودیم توی مدرسمون بود اما وقتی اسامی رو دیدم با هم توی یك كلاس نبودیم

توی كلاس كیمیا با شور و شوقی كه داشت اومد از همه خواست خودشون رو معرفی كنند.

روز های اول خیلی از جو مدرسه بدم اومد طوری كه هر روز میرفتم خونه میگفتم سال دیگه حتما مدرسمو عوض میكنم.شاید احساسم اشتباه باشه ولی فكر میكنم ابتدای سال بیشتر بچه ها  به یكدیگر به دید رقیب نگاه میكردند برای همین جو دوستانه نبود

اما الان كلا همه چیز تغییر كرده و از اینكه توی این مدرسه قبول شدم واقعا خوشحالم

ببخشید خیلی كوتاه وبا غلط های نگارشی نوشتم چون وقت زیادی ندام و باید برم

راستی حتما نظر بذارید و بگید شما هم مثل من فكر میكنید یا نه؟


نوشته شده در جمعه 24 دی 1389 ساعت 05:01 ب.ظ توسط یگانه نظرات |

 

فقر

 

میخواهم  بگویم ......

فقر  همه جا سر میكشد .......

فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی  هم  نیست ......

فقر ، چیزی را  " نداشتن " است ، ولی  ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست  .......

 

فقر  ،  همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند ......

 

فقر ،  تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند ......

فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند .....

فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....

فقر ،  همه جا سر میكشد ........

                 

   فقر ، شب را " بی غذا  " سر كردن نیست ..

 

 

                  فقر ، روز را  " بی اندیشه"   سر كردن است

 


 

 


نوشته شده در چهارشنبه 15 دی 1389 ساعت 10:44 ق.ظ توسط یگانه نظرات |

در مجالی که برایم باقیست

        باز همراه شما مدرسه ای میسازیم

 که در ان همواره اول صبح

         به زبانی ساده مهر تدریس کنند

 وبگویند خدا خالق زیبایی

         وسراینده عشق افریننده ماست

   مهربانیست که ما را به نکویی دانایی زیبایی

           وبه خود می خواند

                               جنتی دارد نزدیک زیبا و بزرگ

  دوزخی داد- به گمانم کوچک وبعید

          در پی سودا نیست که ببخشد مارا

 وبفهماندمان:

 ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست

 

    در مجالی که برایم باقیست

                باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

      که خرد را با عشق

                علم را با احساس

                           و ریاضی را با شعر

                                          دین را با عرفان

             همه را با تشویق تدریس کنند

لای انگشت کسی قلمی نگذارند

                         ونخوانند کسی را حیوان

ونگویند کسی را کودن

                            ومعلم هر روز روح را حاضر وغایب بکند

وبه جز ایمانش

                        هیچکس چیزی را حفظ نباید بکند

 مغزها پر نشود چون انبار

                          قلب خالی نشود از احساس

درسهایی بدهند که به جای مغز

                         دلها را تسخیر کنند

ازکتاب تاریخ جنگ را بردارند

                          در کلاس انشاء هر کسی حرف دلش را بزند

 "غیرممکن"را از خاطره ها محو کنند

 تاکسی بعد از این همواره نگوید      هرگز

                                وبه اسانی همرنگ جماعت نشود

زنگ نقاشی تکرار شود

          رنگ را در پاییز تعلیم دهند  

قطره را در باران      موج را در ساحل

       زندگی را در رفتن و برگشتن ار قله کوه

وعبادت را در خدمت خلق

                           کار را در کندو

                                 وطبیعت را در جنگل و دشت.

 مشق شب این باشد

                              که شبی چندین بار همه تکرار کنیم

         

    عدل

                       ازادی

                                   قانون

                                                 شادی

 

امتحانی بشود که بسنجد ما را

                          تا بفهمند چقدر عاشق و اگه و ادم شده ایم     

   در مجالی که برایم باقیست

                              باز همرا شما مدرسه ای میسازیم

 که در ان اخر وقت به زبانی ساده

                               شعر تدریس کنند

وبگویند که تا فردا صبح

                   خالق عشق نگهدار شما

                                                  

                                          سروده:روانشاد مجتبی کاشانی

منبع:كتاب به همین آسانی


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 7 دی 1389 ساعت 02:57 ب.ظ توسط یگانه نظرات |

مطالبی که می خونید مکالمات تلفنی واقعی ضبط شده

در مراکز خدمات مشاوره مایکروسافت در انگلستان هست 17.gif

1
مرکز مشاوره : چه نوع کامپیوتری دارید؟
مشتری : یک کامپیوتر سفید...
03.gif

2
مشتری : سلام، من «سلین» هستم. نمی تونم دیسکتم رو دربیارم
مرکز : سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟
مشتری : آره، ولی اون واقعاً گیر کرده
مرکز : این خوب نیست، من یک یادداشت آماده می کنم...
مشتری : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درایو ... هنوز روی میزمه .. ببخشید ...
12.gif

3
مرکز : روی آیکن
My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن.
مشتری : سمت چپ شما یا سمت چپ من؟
05.gif

4
مرکز : روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : سلام ... من نمی تونم پرینت کنم.
مرکز : میشه لطفاً روی
Start کلیک کنید و ...
مشتری : گوش کن رفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی!
23.gif

5
مشتری : سلام، عصرتون بخیر، من مارتا هستم، نمی تونم پرینت بگیرم. هر دفعه سعی می کنم میگه : «نمی تونم پرینتر رو پیدا کنم» من حتی پرینتر رو بلند کردم و جلوی مانیتور گذاشتم ، اما کامپیوتر هنوز میگه نمی تونه پیداش کنه...
30.gif

6
مشتری : من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آیا شما پرینتر رنگی دارید؟
مشتری : نه.
26.gif

7
مرکز : الآن روی مانیتورتون چیه خانوم؟
مشتری : یه خرس
Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خریده. 04.gif

8
مرکز : و الآن
F8 رو بزنین.
مشتری : کار نمی کنه.
مرکز : دقیقاً چه کار کردین؟
مشتری : من کلید
F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتید، ولی هیچ اتفاقی نمی افته... 18.gif

9
مشتری : کیبورد من دیگه کار نمی کنه.
مرکز : مطمئنید که به کامپیوترتون وصله؟
مشتری : نه، من نمی تونم پشت کامپیوتر برم.
مرکز : کیبوردتون رو بردارید و 10 قدم به عقب برید.
مشتری : باشه.
مرکز : کیبورد با شما اومد؟
مشتری : بله
مرکز : این یعنی کیبورد وصل نیست. کیبورد دیگه ای اونجا نیست؟
مشتری : چرا، یکی دیگه اینجا هست. اوه ... اون یکی کار می کنه!
26.gif

10
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک
a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتری : اون 7 هم با حروف بزرگه؟
25.gif

11
یک مشتری نمی تونه به اینترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟
مشتری : بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد.
مرکز : میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟
مشتری : پنج تا ستاره.
07.gif

12
مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟
مشتری :
Netscape
مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست.
مشتری : اوه، ببخشید...
Internet Explorer  22.gif

13
مشتری : من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک
Screensaver روی کامپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه! 06.gif

14
مرکز : مرکز خدمات شرکت مایکروسافت، می تونم کمکتون کنم؟
مشتری : عصرتون بخیر! من بیش از 4 ساعت برای شما صبر کردم. میشه لطفاً بگید چقدر طول میکشه قبل از اینکه بتونین کمکم کنید؟
مرکز : آآه..؟ ببخشید، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتری : من داشتم توی
Word کار می کردم و دکمه Help رو کلیک کردم بیش از 4 ساعت قبل. میشه بگید کی بالاخره کمکم می کنید؟ 28.gif

15
مرکز : چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : من دارم اولین ایمیلم رو می نویسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلی وجود داره؟
مشتری : خوب، من حرف
a رو دارم، اما چطوری دورش دایره بذارم؟03.gif05.gif

 


نوشته شده در دوشنبه 6 دی 1389 ساعت 03:50 ب.ظ توسط یگانه نظرات |

مردم اغلب بی انصاف، بی منطق و خود محورند، ولی آنان را ببخش.

 

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند، ولی مهربان باش.

 

اگر موفق باشی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت، ولی موفق باش.

 

اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند، ولی شریف و درستکار باش.

 

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند، ولی سازنده باش.

 

اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند، ولی شادمان باش.

 

نیکی های درونت را فراموش می کنند، ولی نیکوکار باش.

 

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.

 

و در نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان "تو و خداوند" است نه میان تو و مردم.

دکتر علی شریعتی


نوشته شده در دوشنبه 6 دی 1389 ساعت 03:49 ب.ظ توسط یگانه نظرات |




ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 30 آذر 1389 ساعت 03:39 ب.ظ توسط یگانه نظرات |

تو به من خندیدی 
و نمی دانستی 
من به چه دلهره از باغچه همسایه 
سیب را دزدیم 
باغبان از پی من تند دوید 
سیب را دست تو دید 
غضب آلوده به من کرد نگاه 
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک 
و تو رفتی و هنوز ... 
سالهاست که در گوش من آرام آرام 
خش خش گام تو تکرار کنان 
می دهد آزارم 
و من اندیشه کنان غرق این پندارم 
که چرا 
خانه کوچک ما سیب نداشت. 

(حمید مصدق) 

پاسخ سیب 

من به تو خندیدم چون نمی دانستم 
تو به چه دلهره از باغچه همسایه 
سیب را دزدیدی 
ونمی دانستی 
باغبان باغچه همسایه ، پدرپیر من است 
من به تو خندیدم 
تا که با خنده ی خود 
پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم 
بغض چشمان تو لیک، 
لرزه انداخت به دستان من و 
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک 
دل من گفت برو، 
چون نمی خواست به خاطر بسپارد 
گریه تلخ تورا 
ومن رفتم وهنوز... 
سالهاست که در ذهن من آرام،آرام 
حیرت وبغض تو تکرار کنان می دهد آزارم 
ومن اندیشه کنان غرق این پندارم 
که چه می شد ،اگر 
باغچه کوچک ما سیب نداشت

نوشته شده در یکشنبه 21 آذر 1389 ساعت 03:30 ب.ظ توسط یگانه نظرات |

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با هر username که باشم، من را connect می کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی کند .



خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با یک delete هر چی را بخواهم پاک می کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اینهمه friend برای من add می کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اینهمه wallpaper که update می کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با اینکه خیلی بدم من را log off نمی کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه می گذارد هر جایی که می خواهم Invisibel بروم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه جزء friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی کند.
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه اجازه، undo کردن را به من می دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه آن من را install کرده است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچ وقت به من پیغام the line busy نمی دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اراده کنم، ON می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه دلش را می شکنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود، کافیه فقط به دلم سر بزنم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تلفنش همیشه آنتن می دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه شماره اش همیشه در شبکه موجود است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچ وقت پیغام no response to نمی دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هرگز گوشی اش را خاموش نمی کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچوقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه نامه هاش چند کلمه ای بیشتر نیست، تازه spam هم تو کارش نیست
خدا را دوست دارم ، بخاطر اینکه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با کس دیگری حرف می زنم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه من را برای خودم می خواهد، نه خودش
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه فقط وقت بی کاریش یاد من نمی افتد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه می توانم از یکی دیگر پیشش گله کنم، بگویم که ....
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند
<>

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تنها کسی است که می توانی جلوش بدون اینکه خجل بشوی گریه کنی، و بگویی دلت براش تنگ شده
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم
خدا را دوست دارم به خاطر اینکه از من می پذیرد که بگویم : خدا را دوست دارم ...


نوشته شده در پنجشنبه 18 آذر 1389 ساعت 06:03 ب.ظ توسط یگانه نظرات |



بچه بودیم ار آسمان باران می آمد

بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید



بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن 

بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه



بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم 

بزرگ شدیم تو خلوت

بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست 

بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه



بچه بودیم همه رو 10 تا دوست داشتیم

بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی

بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم

بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن 

بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که 

اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه

کاش هنوزم همه رو 

به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم



بچه که بودیم اگه با کسی


دعوا میکردیم ۱
 ساعت بعد از یادمون میرفت

بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم

بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود 

بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه

بچه که بودیم بچه بودیم



بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ؛

دیگه همون بچه هم نیستیم  





نوشته شده در پنجشنبه 18 آذر 1389 ساعت 01:39 ب.ظ توسط یگانه نظرات |

مَهاتما گاندی (رهبر استقلال هند) : من زندگی امام حسین(ع)، آن شهید بزرگ اسلام را به دقّت خواندم و توجّه كافی به صفحات كربلا نموده ام و بر من روشن است كه اگر هندوستان بخواهد یك كشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق امام حسین(ع) پیروی كند

محمّد علی جناح (قاعد اعظم شاكستان) : هیچ نمونه ای از شجاعت، بهتر از آنكه  امام حسین(ع) از لحاظ فداكاری و تهوّر نشان داد در عالم پیدا نمی شود. به عقیدهء من تمام  مسلمین باید از سرمشق این شهیدی كه خود را در سرزمین عراق قربان كرد پیروی نمایند.

چارْلز دیكنْز (نویسنده معروف انگلیسی): اگر منظور امام حسین(ع) جنگ در راه خواسته های دنیایی بود، من نمی فهمیدم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حكم می نماید كه او فقط به خاطر اسلام، فداكاری خویش را انجام داد.

توماس كارْلایْل (فیلسوف و مورخ انگلیسی) : بهترین درسی كه از تراژدی كربلا می گیریم، این است كه حسین(ع) و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن كردند كه تفوّق عددی در جایی كه حق با باطل روبرو می شود و پیروزی حسین(ع) با وجود اقلّیتی كه داشت، باعث شگفتی من است.

ادوارد براوْن (مستشرق معروف انگلیسی) : آیا قلبی پیدا می شود كه وقتی دربارهء كربلا سخن می شنود، آغشته با حزن و الم نگردد؟ حتّی غیر مسلمانان نیز نمی توانند پاكی روحی را كه در این جنگ اسلامی در تحت لوای آن انجام گرفت انكار كنند

 

فِرْدریك جمس : درس امام حسین(ع) و هر قهرمان شهید دیگری این است كه در دنیا اصول ابدی و ترحّم و محبّت وجود دارد كه تغییر ناپذیرند و همچنین می رساند كه هر گاه كسی برای این صفات مقاومت كند و بشر در راه آن پافشاری نماید، آن اصول همیشه در دنیا باقی و پایدار خواهد ماند.

ل. م.بوید : در طیّ قرون، افراد بشر همیشه جرأت و پردلی و عظمت روح، بزرگی قلب و شهامت روانی را دوست داشته اند و در همین هاست كه آزادی و عدالت هرگز به نیروی ظلم و فساد تسلیم نمی شود. این بود شهامت و این بود عظمت امام حسین(ع). و من مسرورم كه با كسانی كه این فداكاری عظیم را از جان و دل ثنا می گویند شركت كرده ام، هرچند كه 1300 سال از تاریخ آن گذشته است.

واشنگتن ایروینگ (مورخ مشهور آمریكایی) : برای امام حسین(ع) ممكن بود كه زندگی خود را با تسلیم شدن ارادهء یزید نجات بخشد، لیكن مسئولیت پیشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمی دادكه او یزید را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودی خود را برای قبول هر ناراحتی و فشاری به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی امیّه آماده ساخت. در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشك و در ریگ های تفتیدهء عربستان*، روح حسین(ع) فناناپذیر است. ای پهلوان و ای نمونه شجاعت و ای شهسوار من، ای حسین(ع)!

توماس ماساریك : گر چه كشیشان ما هم از ذكر مصائب مسیح مردم را متأثر می سازند، ولی آن شور و هیجانی كه در پیروان حسین(ع) یافت می شود در پیروان مسیح یافت نخواهد شد و گویا سبب این باشد كه مصائب مسیح در برابر مصائب حسین(ع) مانند پركاهی است در مقابل یك كوه عظیم پیكر.

موریس دو كبری : در مجالس عزاداری حسین(ع) گفته می شود كه حسین(ع)، برای حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگی مقام و مرتبهء اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زیر بار استعمار و ماجراجویی یزید نرفت. پس بیایی ما هم شیوهء او را سرمشق قرار داده، از زیردستی استعمارگران خلاصی یابیم و مرگ با عزّت رابر زندگی با ذلّت ترجیح دهیم.

ماربین آلمانی (خاورشناس) : حسین(ع) با قربانی كردن عزیزترین افراد خود و با اثبات مظلومیت و حقانیّت خود، به دنیا درس فداكاری و جانبازی آموخت و نام اسلام و اسلامیان را در تاریخ ثبت و در عالم بلندآوازه ساخت. این سرباز رشید عالم اسلام به مردم دنیا نشان داد كه ظلم و بیداد و ستمگری پایدار نیست و بنای ستم هر چه ظاهراً عظیم و استوار باشد، در برابر حقّ و حقیقت چون پركاهی بر باد خواهد رفت.

بنتُ الشّاطی (نویسنده مصری) : زینب، خواهر حسین(ع) لذّت پیروزی را در كام ابن زیاد و بنی امیّه خراب كرد و در جام پیروزی آنان قطرات زهر ریخت، در همهء حوادث سیاسی پس از عاشورا، همچون قیام مختار و عبدالله بن زبیر و سقوط دولت امویان و برپایی حكومت عباسیان و ریشه دواندن مذهب تشیّع، زینب، قهرمان كربلاف نقش برانگیزنده داشت.

لیاقت علی خان (نخستین نخست وزیر پاكستان) : این روز محرّم، برای مسلمانان سراسر جهان معنی بزرگی دارد. در این روز، یكی از حزن آورترین و تراژدیك ترین وقایع اسلام اتفاق افتاد،شهادت حضرت امام حسین(ع) در عین حزن، نشانهء فتح نهایی روح واقعی اسلامی بود، زیرا تسلیم كامل به ارادهء الهی به شمار می رفت. این درس به ما می آموزد كه مشكلات و خطرها هر چه باشد، نبایستی ما پروا كنیم و از حق و عدالت منحرف شویم.

جُرج جُرداق (دانشمند و ادیب مسیحی) : وقتی یزید مردم را تشویق به قتل حسین(ع)  و مأمور به خونریزی می كردف آنها می گفتند: "چه مبلغ می دهی؟" امّا انصار حسین(ع) به او می گفتند" ما با تو هستیم. اگر هفتاد بار كشته شویم، باز می خواهیم در ركابت جنگ كنیم و كشته شویم.

عبّاس محمود عقّاد (نویسنده و ادیب مصری) : جنبش حسین(ع)، یكی از بی نظیرترین جنبش های تاریخی است كه تاكنون در زمینهء دعوت های دینی یا نهضت های سیاسی پدیدار گشته است ... دولت اموی پس از این جنبش، به قدر عمر یك انسان طبیعی دوام نكرد و از شهادت حسین(ع) تا انقراض آنان بیش از شصت و اندی سال نگذشت.

احمد محمود صُبحی : اگر چه حسین بن علی(ع) در میدان نظامی یا سیاسی شكست خورد، امّا تاریخ، هرگز شكستی را سراغ ندارد كه مثل خون حسین(ع) به نفع شكست خوردگان تمام شده باشد. خون حسین(ع)، انقلاب پسر زبیر و خروج مختار و نهضت های دیگر را در پی داشت، تا آنجا كه حكومت اموی ساقط شد و ندای خونخواهی حسین(ع)، فریادی شد كه آن تخت ها و حكومت ها را به لرزه درآورد.

آنطون بارا (مسیحی) : اگر حسین از آن ما بود، در هر سرزمینی برای او بیرقی برمی افراشتیم و در هر روستایی برای او منبری بر پا می نمودیم و مردم را با نام حسین(ع) به مسیحیّت فرا می خواندیم.

گیبون (مورخ انگلیسی) : با آنكه مدّتی از واقعه گربلا گذسته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نیستیم، مع ذلك مشقّات و مشكلاتی كه حضرت حسین(ع) تحمّل كرده، احساسات سنگین دل ترین خواننده را برمی انگیزد، چندانكه یك نوع عطوفت و مهربانی نسبت به آن حضرت در خود می یابد.

نیكِلْسون (خاورشناس معروف) : بنی امیّه، سركش و مستبد بودند، قوانین اسلامی را نادیده انگاشتند و مسلمین را خوار نمودند ... و چون تاریخ را بررسی كنیم، گوید: دین بر ضدّ فرمانفرمایی تشریفاتی قیام كرد و حكومت دینی در مقابل امپراطوری ایستادگی نمود. بنابراین، تاریخ از روی انصاف حكم می كند كه خون حسین(ع) به گردن بنی امیّه است.

سر پرسی سایكسْ (خاورشناس انگلیسی) : حقیقتاً آن شجاعت و دلاوری كه این عدّهء قلیل از خود بروز دادند، به درجه ای بوده است كه در تمام این قرون متمادی هر كسی كه آن را شنید، بی اختیار زبان به تحسین و آفرین گشود. این یك مشت مردم دلیر غیرتمند، مانند مدافعان ترموپیل، نامی بلند غیرقابل زوال برای خود تا ابد باقی گذاشتند.

تاملاس توندون (هندو، رئیس سابق كنگره ملّی هندوستان) : این فداكاری های عالی از قبیل شهادت امام حسین(ع) سطح فكر بشریت را ارتقا بخشیده است و خاطرهء آن شایسته است همیشه باقی بماند.

محمد زُغلول پاشا (در مصر، در تكیهء ایرانیان) : حسین(ع) در این كار به واجب دینی و سیاسی خود قیام كرده و اینگونه مجالس عزاداری، روح شهادت را در مردم پرورش می دهد و مایهء قوّت اراده آنها در راه حق و حقیقت می گردد

عبد الرحمن شرقاوی (نویسنده مصری) : حسین(ع)، شهید راه دین و آزادگی است. نه تنها شیعه باید به نام حسین(ع) ببالد، بلكه تمام آزادمردان دنیا باید به این نام شریف افتخار كنند.

  طه حسین (دانشمند و ادیب مصری) : حسین(ع) برای به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد و دنبال كردن از جایی كه پدرش رها كرده بود، در آتش شوق می سوخت. او زبان را دربارهء معاویه و عمّالش آزاد كرد، تا به حدّی كه معاویه تهدیدش نمود. امام حسین(ع)، حزب خود را وادار كرد در طرفداری حق سختگیر باشند.

عبد المجید جَودهُ السحّار (نویسنده مصری) : حسین(ع) نمی توانست با یزید بیعت كند و به حكومت او تن بدهد، زیرا در آن صورت، بر فسق و فجور، صحّه می گذاشت و اركان ظلم و طغیان را محكم می كرد و بر فرمانروایی باطل تمكین می نمود. امام حسین(ع) به این كارها راضی نمی شد، گر چه اهل و عیالش به اسارت افتند و خود و یارانش كشته شوند.

  علامه طنطاوی (دانشمند مصری) : (داستان حسینی) عشق آزادگان را به فداكاری در راه خدا بر می انگیزد و استقبال مرگ را بهترین آرزوها به شمار می آورد، چنانكه رای شتاب به قربانگاه، بر یكدیگر پیشی جویند.

  العُبیدی (مفتی موصل) : فاجعهء كربلا در تاریخ بشر نادره ای است، همچنان كه مسبّبین آن نیز نادره اند ... حسین بن علی(ع) سنّت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن به زبان پیامبر اكرم(ص) وظیفهء خویش دید و از اقدام به آن تسامحی نورزید. هستس خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا كرد و به این سبب نزد پروردگار، "سرور شهیدان" محسوب می شود و در تاریخ ایام، "پیشوای اصلاح طلبان" به شمار رفت. آری، به آنچه خواسته بود و بلكه برتر از آن، كامیاب گردید.

 


نوشته شده در سه شنبه 16 آذر 1389 ساعت 07:51 ب.ظ توسط یگانه نظرات |

پنج آدمخوار به عنوان برنامه نویس در یک شرکت خدمات کامپیوتری استخدام شدند .

هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شرکت گفت: " شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و میتوانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید. بنابراین فکر کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید.

" آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاری نداشته باشند .
آنها به خوبی کار می کردند و نتیجه کارشان نیز رضایتبخش بود.
چهار هفته بعد رئیس شرکت به آنها سر زد و گفت: " می دانم که شما خیلی سخت کار میکنید. من از همه شما راضی هستم. امّا یکی از نظافتچی های ما ناپدید شده است. کسی از شما میداند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟

" آدمخوارها به یکدیگر نگاهی کرده و اظهار بی اطلاعی کردند."

بعد از اینکه رئیس شرکت رفت ، بزرگ آدمخوارها از بقیه پرسید:

" کدوم یک از شما نادونا اون نظافت چی رو خورده ؟ ها ؟! کدومتون ؟؟ "

یکی از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد.

بزرگ آدمخوارها گفت: " ای احمق ! طی این چهار هفته ما مدیران، مسئولان و مدیران پروژه ها را خوردیم و هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون آقا را خوردی و رئیس متوجه شد!

از این به بعد لطفاً افرادی را که کار میکنند نخورید.!!!


نوشته شده در دوشنبه 15 آذر 1389 ساعت 03:56 ب.ظ توسط یگانه نظرات |

زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید و بر روی یک صندلی نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

 

مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند. وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود فکر کرد: بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.

 

ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت، آن مرد هم همین کار را می‌کرد. اینکار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنشی نشان دهد. وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد: حالا ببینم این مرد بی‌ادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش دیگرش را خورد. این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست! زن جوان حسابی عصبانی شده بود.

 

در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده! 

خیلی شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد! در صورتی که خودش آن موقع که فکر می‌کرد آن مرد دارد از بیسکوئیت‌هایش می‌خورد خیلی عصبانی شده بود.

متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرت‌خواهی نبود.

نتیجه اخلاقی: قبل از اینکه از دخل وتصرف در مالتان توسط دیگران ناراحت شوید،از مالکیت برآن اطمینان حاصل نمایید. 


نوشته شده در دوشنبه 15 آذر 1389 ساعت 03:50 ب.ظ توسط یگانه نظرات |



نوشته شده در پنجشنبه 11 آذر 1389 ساعت 02:11 ب.ظ توسط یگانه نظرات |

من دلم می‌خواهد

خانه‌ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوست‌هایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو...؛

 

هر کسی می‌خواهد

وارد خانه پر عشق و صفایم گردد

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند

 

شرط وارد گشتن

شست و شوی دل‌هاست

شرط آن داشتن

   یک دل بی رنگ و ریاست...

 

بر درش برگ گلی می‌کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

می‌نویسم  ای یار

خانه‌ی ما اینجاست

 

تا که سهراب نپرسد دیگر

" خانه دوست کجاست ؟ "

فریدون مشیری


نوشته شده در پنجشنبه 11 آذر 1389 ساعت 02:06 ب.ظ توسط یگانه نظرات |

دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است:

دسته اول آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند. عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

دسته دوم آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند. مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.

دسته سوم آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند. آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

دسته چهارم آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند. شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.


نوشته شده در پنجشنبه 11 آذر 1389 ساعت 02:04 ب.ظ توسط یگانه نظرات |

یك سوال، لطفا در قسمت نظرات جواب آن را بگذارید
هنگامی ‌كه ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز كرد، با مشكل كوچكی روبرو شد. آنها دریافتند كه خودكارهای موجود در فضای بدون ‌جاذبه كار نمی‌كنند. (جوهر خودكار به سمت پایین جریان نمی‌یابد و روی سطح كاغذ نمی‌ریزد.) برای حل این مشكل آنها شركت مشاورین اندرسون را انتخاب‌كردند. تحقیقات بیش‌از یك دهه طول‌كشید، 12میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودكاری طراحی كردند كه در محیط بدون جاذبه می‌نوشت، زیر آب كار می‌كرد، روی هر سطحی حتی كریستال می‌نوشت و از دمای زیرصفر تا 300 درجه‌ سانتیگراد كار می‌كرد.

روس‌ها برای این مشکل راه‌حل ساده‌تری پیدا کردند که تنها یک دلار هزینه داشت.

به نظر شما راه حل آنها چه بود؟


نوشته شده در چهارشنبه 10 آذر 1389 ساعت 10:08 ب.ظ توسط یگانه نظرات |

یه روز یه استاد فلسفه میاد سر کلاس و به دانشجوهاش میگه : امروز میخوام ازتون امتحان بگیرم ببینم درسهایی رو که تا حالا بهتون دادمو خوب یاد گرفتین یا نه...!

بعد یه صندلی میاره و میذاره جلوی کلاس و به دانشجوها میگه: با توجه به مطالبی که من تا به امروز بهتون درس دادم، ثابت کنید که این صندلی وجود نداره؟!

دانشجوها به هم نگاه کردن و همه شروع کردن به نوشتن روی برگه....

بعد از چند لحظه یکی از دانشجوها برگه شو داد و از کلاس خارج شد...

روزی که نمره ها اعلام شده بود ، بالاترین نمره رو همون دانشجو گرفته بود !

اون فقط رو برگه اش یه جمله نوشته بود: کدوم صندلی؟


نوشته شده در چهارشنبه 10 آذر 1389 ساعت 10:07 ب.ظ توسط یگانه نظرات |

. آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر   2. قبل از جواب دادن فکر کن

  3. هیچکس را تمسخر مکن  4. نه به راست و نه به دروغ قسم مخور   5. خود برای خود، زن انتخاب کن

   6. به شر و دشمنی کسی راضی مشو   7. تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما

   8. کسی را فریب مده تا دردمند نشوی 9. از هرکس و هرچیز مطمئن مباش

10. فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی 11. بیگناه باش تا بیم نداشته باشی 

 12. سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی  13. با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی

  14. راستگو باش تا استقامت داشته باشی  15. متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی

  16. دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی   17. معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی

 18. دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی   19. مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی

  20. سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی  21. روح خود را به خشم و کین آلوده مساز

  22. هرگز ترشرو و بدخو مباش  23. در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند

 24. اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده

  25. دورو و سخن چین مباش و نزدیک دروغگو منشین

  26. چالاک باش تا هوشیار باشی 27. سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی

  28. اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری

  29. با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد

  30. مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان مغرور چون مشک پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی ماند

نوشته شده در چهارشنبه 10 آذر 1389 ساعت 09:59 ب.ظ توسط یگانه نظرات |

 

به عکس‌های بالا دقت کنید، عقیده شما در مورد آنها چیست؟ اصولآ چیز خاصی نظر شما را جلب کرد؟

.

.

.

.

.

اگر کسی بگوید شما به علت عادتهای ذهنیتان از درک درست این تصاویر عاجزید عکس العملتان چییست؟

.

.

.

.

.

_به او میخندید؟

_به غرورتان بر میخورد و ناراحت میشوید؟

_سعی میکنید به هر قیمتی از افکارتان دفاع کنید؟

_او را از پروفایلتان حذف میکنید و مشغول چت با یک همفکر میشوید؟ و ساعتها از تایید همدیگر لذت میبرید؟

_یا کنجکاو به بحث و تحقیق در این مورد میشوید ؟

.

.

.

.

.

گاهی باورهای ذهنی ما چیزی بیشتر از عادت های فکری مان نیست

.

.

 

.

.

باور نمی‌کنید؟!

 

باور کنید!

.

.

.

.

.

.

.

بله این هم نمونه دیگریست از خطای پردازش مغز شما

 (ونه چشمتان)

 

همان مغزی که باورهای شما را میسازد باورهایی که دودستی به آنها چسبیده اید !

پدیده تاچر:

پیتر تامپسون استاد دانشگاه یورک، در سال ۱۹۸۰ عکس مارگارت تاچر-نخست وزیر وقت انگلیس- را دستکاری کرد و این پدیده را در آن اعمال کرد. این عکس به قدر مشهور شد که به دستکاری‌های اینچنینی عکس‌ها، اصطلاح پدیده یا اثر تاچر اطلاق شد.

درست کردن این عکس‌ها، کار چندان مشکلی نیست. کافی است که عکس خودتان یا کس دیگر را تغییر جهت بدهید ولی قسمت لب و چشم‌ها را تغییر جهت ندهید.

اما چرا این طور می‌شود؟ چرا مغز ما قسمت دهان و چشم‌ها را مثل بقیه قسمت‌های چهره پردازش نمی‌کند؟

توضیحات مختلفی برای این پدیده وجود دارد ولی بهترین توجیه به شرح زیر است:

مغز ما به وسیله دو فرایند جداگانه اشیا را از هم تمیز می‌دهد. در فرایند اول، ما به اشیا به عنوان یک کل نگاه می‌کنیم و شیء مورد نظر را که می‌تواند چهره یک نفر باشد با نقشه ذهنی که از اشیا و چهره‌های دیگر داریم مقایسه می‌کنیم.

اما در فرایند دوم، مغز ما برای افتراق اشیایی مختلف از هم به جزئیات تمرکز می‌کند و مثلا روی بینی، لب یا چشم‌ها تمرکز می‌کند.

از آنجا که ما به ندرت، عکس‌های بالا پایین شده از چهره را می‌بینیم، مدل‌ها و نقشه‌هایی از این طور عکس‌ها را نداریم، در نتیجه فرایند اول به درستی عمل نمی‌کند و فرایند دوم تشخیص چهره، از انجا که روی جزئیات تمرکز دارد، چیز غیرطبیعی در عکس تشخیص نمی‌دهد و نمی‌تواند کشف کند که چشم‌ها و لب‌ها برعکس شده‌اند.

حقیقت این است که سیستم بینایی ما با دستگاه‌های اپتیک و رایانه‌ای ثبت و پردازش عکس تفاوت زیادی دارد. گاهی با شگقتی هنگامی که متوجه توهمات و خطاهای بینایی خودمان می‌شویم، تازه پی به این مطلب می‌بریم. اما این خطاها، جدا از جالب بودن به دانشمندان عصب‌شناس در فهم مکانیسم‌های پیچیده مغزمان کمک می‌‌کنند.

جالب اینجاست که بیماری‌ای به نام پروسوپاگنوزیا، یا کوری چهره وجود دارد که در آن شناخت و تمیز دادن چهره‌ها مختل می‌شود. اگر مبتلایان به این بیماری عکس بالا را نشان بدهید، بلافاصله متوجه مشکل می‌شوند!

 

به افکارت عادت نکن

از به چالش کشیده شدن باورهایت نترس

وگاهی از سمت اندیشه های دیگران بیندیش


نوشته شده در چهارشنبه 10 آذر 1389 ساعت 09:58 ب.ظ توسط یگانه نظرات |

مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.

مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید. نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟

 وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید...

 که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی‌کرد؟

 مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمی‌دانستم. خیلی تسلیت می‌گویم.

 وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند و زن و ۵ بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟

 مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمی‌دانستم. چه گرفتاری بزرگی ...

 وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش قرار دارد؟

 مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمی‌دانستم اینهمه گرفتاری دارید ...

 وکیل: خوب. حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک نکرده‌ام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟


نوشته شده در چهارشنبه 10 آذر 1389 ساعت 09:50 ب.ظ توسط یگانه نظرات |

لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد. ((نارسیس))

 

------------------------------

 

برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست.لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی .پرهایش رابزن...خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند .

------------------------------

هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود ، دری دیگر باز می شود ولی ما

اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم. ((هلن کلر ))

----------------------------------

برای پخته شدن کافیست که هنگام عصبانیت از کوره درنروید .

------------------------------

همیشه بهترین راه را برای پیمودن می بینیم اما فقط راهی را می پیماییم که به آن

عادت کرده ایم. ((پائولو کوئلیو))

----------------------------------

اندیشیدن به پایان هر چیز، شیرینی حضورش را تلخ می کند. بگذار پایان، تو را

غافلگیر کند، درست مانند آغاز.

-------------------------------

هیچ کس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد و هیچ کس آنقدر ثروتمند

نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد.

--------------------------

بمانیم تا کاری کنیم نه کاری کنیم تا بمانیم.  (دکتر شریعتی)

------------------------------

از حضرت عیسی(ع)پرسیدند که سخت ترین چیز در هستی چیست؟ گفت: خشم خدا. گفتند: از این خشم چگونه امان یابیم. گفت: ترک خشم خویش کنید تا ایمن از خشم خدا شوید.

---------------------------------

آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق می گردد، ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است. زیرا او دیگران را خوشبخت تر از آنچه هستند تصور می کند.

 

-------------------------------

لحظات شادی خدا را ستایش کن، لحظات سختی خدا را جستجو کن، لحظات آرامش خدا را مناجات کن، لحظات دردآور به خدا اعتماد کن، و در تمام لحظات خداوند را شکر کن.

---------------------------------

 

 

شاد بودن بزرگترین انتقامی است که می توان از زندگی گرفت.

---------------------------------------

تاریخ یک ماشین خودکار و بی راننده نیست و به تنهایی استقلال ندارد، بلکه تاریخ

همان خواهد شد که ما می خواهیم. ((ژان پل سارتر))

------------------------

بهترین اشخاص، کسانى هستند که اگر از آن ها تعریف کردید، خجل شوند و اگر بد

گفتید، سکوت کنند.((جبران خلیل جبران))

 

---------------------------------

مشکلی که با پول حل شود، مشکل نیست ,هزینه است!!!!

-----------------------------

در زندگی از تصور مصیبت های بیشماری رنج بردم که بسیاری از آن ها هرگز اتفاق نیفتادند .

-------------------------

ساده ترین کار جهان این است که خودت باشی و دشوارترین کارجهان این است که کسی باشی که دیگران می خواهند.

----------------------------------

 

 


نوشته شده در چهارشنبه 10 آذر 1389 ساعت 06:53 ق.ظ توسط یگانه نظرات |


پیغام‌گیر حافظ:
رفته‌ام بیرون من از كاشانه‌ی خود غم مخور 
تا مگر بینم رخ جانانه‌ی خود غم مخور 
بشنوی پاسخ ز حافظ گر كه بگذاری پیام 
زان زمان كو باز گردم خانه‌ی خود غم مخور
 
پیغام‌گیر سعدی:
از آوای دل انگیز تو مستم 
نباشم خانه و شرمنده هستم 
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ 
فلك گر فرصتی دادی به دستم
 
پیغام‌گیر فردوسی:
نمی‌باشم امروز اندر سرای 
كه رسم ادب را بیارم به جای 
به پیغامت ای دوست گویم جواب 
چو فردا برآید بلند آفتاب
پیغام‌گیر خیام:
این چرخ فلك، عمر مرا داد به باد 
ممنون تو‌ام كه كرده‌ای از من یاد 
رفتم سر كوچه، منزل كوزه فروش 
آیم چو به خانه، پاسخت خواهم داد
 
پیغام‌گیر منوچهری:
از شرم، به رنگ باد باشد رویم 
در خانه نباشم كه سلامی گویم 
بگذاری اگر پیام، پاسخ دهمت 
زان پیش كه همچو برف گردد رویم
 
پیغام‌گیر مولانا:
بهر سماع از خانه‌ام، رفتم برون، رقصان شوم 
شوری برانگیزم به پا، خندان شوم، شادان شوم 
برگو به من پیغام خود، هم نمره و هم نام خود 
فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم!
 
پیغام‌گیر باباطاهر:
تلیفون كرده ای جانم فدایت 
الهی مو به قربون صدایت 
چو از صحرا بیایم، نازنینم 
فرستم پاسخی از دل برایت


نوشته شده در سه شنبه 9 آذر 1389 ساعت 03:38 ب.ظ توسط یگانه نظرات |

مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر شد و مجبورشد همانجا به تعویض لاستیک بپردازد. 
هنگامی که سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت ازروی مهره های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و 
آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد.

مرد حیران مانده بود که چکار کند.

تصمیم گرفت که ماشینش را همانجارها کند و برای خرید مهره چرخ برود. 
در این حین، یکی از دیوانه ها که از پشت نرده های حیاط تیمارستان نظاره گر این ماجرا بود، او را صدا زد و گفت: 
از ٣ چرخ دیگر ماشین، از هر کدام یک مهره بازکن و این لاستیک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعمیرگاه برسی.

آن مرد اول توجهی به این حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد دید راست می گوید و بهتر است همین کار را بکند. 
پس به راهنمایی او عمل کرد و لاستیک زاپاس را بست. 
هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن دیوانه کرد و گفت: «خیلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی. 
پس چرا توی تیمارستان انداختنت؟

دیوانه لبخندی زد و گفت: من اینجام چون دیوانه ام. ولی احمق که نیستم!!ا


نوشته شده در پنجشنبه 4 آذر 1389 ساعت 03:18 ب.ظ توسط یگانه نظرات |

عید غدیر پیشاپیش مباركFlower

و هم چنین تعطیلی مدارس!! 

این چند روز كلی وقت برای تفریح داریم   و   خوندن درسا

راستی در لینك زیر میتوانید را جع به غدیر اطلاعات جالبی كسب كنید همچنین اسكرین سیور هایی مربوط به غدیر دارد

 

http://www.roshd.ir/Default.aspx?tabid=278&SSOReturnPage=Check&Rand=0


نوشته شده در سه شنبه 2 آذر 1389 ساعت 03:29 ب.ظ توسط یگانه نظرات |

به نظرمیآید پرسش درست این باشد كه: ناسا برای آمریكاست یا ایران؟!!!یا اینكه هر دو یكی است؟

ایرانی های عضو ناسا:

پروفسور محمد جمشیدی مدیر برنامه های داخلی ایستگاه فضایی ناسا


فیروز نادری مدیر برنامه اجرایی سیاره مریخ در ایستگاه فضایی ناسا






حمید برنجی عضو پژوهشگران ایستگاه فضایی ناسا



قاسم اسرار عضو هیئت مدیره ایستگاه فضایی ناسا !!

 



كاظم امیدوار عضو پژوهشگران ایستگاه فضایی ناسا

 


احمد جمشیدی مدیر كنترل تكنیك ایستگاه فضایی ناسا



رضا غفاریان مهندس لابراتوار نیرو محركه جت ایستگاه فضایی ناسا



پروفسور پرویز معین رئیس موسسه مرکزی تحقیقاتی دانشگاه ناسا در آمریکا



پروفسور سمد حیاتی عضو هیئت مدیره ایستگاه فضایی ناسا



عبد الحمید كریمی در رابطه با ساخت موشك های فضایی در ناسا فعالیت دارند




خانم دكتر مقدم در آزمایشگاه پیشرانش جت در ناسا بر روی رادارها كار میكند



حدود 70 الی 80 ایرانی در ناسا فعالیت دارند


طبق اخرین اماری که گرفته شده و در روزنامه spaceچاپ شده, 43 درصد ناسا از پژوهشگران


ایرانی می باشد

.




.




.


.


.






به این مساله افتخار كنیم یا به خاطر از دست دادن این همه استعداد تاسف بخوریم؟


نوشته شده در شنبه 29 آبان 1389 ساعت 04:18 ب.ظ توسط یگانه نظرات |

آدم های بزرگ در باره ایده ها سخن می گویند

آدم های متوسط در باره چیزها سخن می گویند

آدم های كوچك پشت سر دیگران سخن می گویند

 

آدم های بزرگ درد دیگران را دارند

آدم های متوسط درد خودشان را دارند

آدم های كوچك بی دردند

 

آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند

آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند

آدم های كوچك عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند

 

آدم های بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند

آدم های متوسط به دنبال كسب دانش هستند

آدم های كوچك به دنبال كسب سواد هستند

 

آدم های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند

آدم های متوسط پرسش هائی می پرسند كه پاسخ دارد

آدم های كوچك می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند

آدم های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

آدم های متوسط به دنبال حل مسئله هستند

آدم های كوچك مسئله ندارند

آدم های بزرگ سكوت را برای سخن گفتن برمی گزینند

آدم های متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند

آدم های كوچك با سخن گفتن بسیار، فرصت سكوت را از خود می گیرند


--
از مرگ نترسید از این بترسید که وقتی زنده اید چیزی درون شما بمیرد

نوشته شده در شنبه 22 آبان 1389 ساعت 08:49 ب.ظ توسط یگانه نظرات |

سلام دوست های عزیزم، روزتان مبارك. امروز كه روز ماست با خودم گفتم شاید خوب باشه مطلبی برای روش های درس خوندن بگذارم

ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 13 آبان 1389 ساعت 04:45 ب.ظ توسط یگانه نظرات |




 

چطوری جوون بمونیم؟

 

 

HydroForum ® Group

1-اعداد و ارقام غیر ضروری رو دوربنداز!

این اعداد شامل سن، قد و وزن میشه

بگذار دکترها راجع به این عددها نگران باشن

خوب واسه همینه که بهشون ویزیت می دی.

 

 

 

 

2 دوستهای شاد و خوش و خرم و سر حالت  رو برای خودت نگه دار!

آدمهای بی حس و حال تو رو هم بی حال می کنن

( اگه خودت جزو این دسته ای حواست باشه!)

HydroForum ® Group

3- دائم در حال یادگیری باش!

سعی کن بیشتر راجع به کامپوتر، کارهای دستی،باغبانی و خلاصه هرچی که فکر می کنی یاد بگیری

هیچوقت نگذار مغزت بی کار بمونه

"مغز بیکار پاتوق شیطانه"

این شیطان هم اسمش آلزایمر ِ

4- از چیزهای ساده، لـــذت ببر

HydroForum ® Group

5- اغلب بخنـــــد، قهقهه های بلند و طولانی

اونقدر بخند که نفست بند بیاد

اگه دوستی داری که خیلی باهاش می خندی، پس خیلی باهاش وقت بگذرون

6- گاهی اوقات یه کم اشک بریز

سختی کشیدن هست، غمگین بودن هست اما ادامه بده

تنها کسی که تمام طول زندگیمون کنار ماست، خود ما هستیم

پس تا وقتی که زنده ایی زندگی کن

HydroForum ® Group

7- دور و اطرافت رو با آدمهاو چیزهایی پر کن که دوستشون داری

با د وستها و فامیل، با یادگاری هات، حیووون خونگی، موسیقی ، گل و گیاه و خلاصه هرچیزی

خوب حالا  خونه ات پناهگاه و محل آرامشت شد؟

بگو ببینم، رابطه ات با خدا چطوره؟

HydroForum ® Group

8- سلامتیت رو جشن بگیر و بهش اهمیت بده!

اگه سالمی، سعی کن این وضعیت رو حفظ کنی

اگه وضعت متغیره، سعی کن متعادلش کنی و حالت رو بهتر کنی

اگر هم فکر می کنی تنهایی از پسش بر نمی آیی،از یک نفر کمک بگیر

HydroForum ® Group

9- به سمت ناراحتی ها ت سفر نکن!

برو به یک مرکز خرید، برو به یه محله ی دیگه، حتی برو یه کشور دیگه

اما هیچ وقت جایی نرو که باعث سرافکندگی و احساس گناهت بشه

HydroForum ® Group

10- از هر فرصتی که داری استفاده کن و به همه کسانی که دوستشون داری، عشقت رو نشون بده

HydroForum ® Group

 


نوشته شده در چهارشنبه 5 آبان 1389 ساعت 04:39 ب.ظ توسط یگانه نظرات |

دكتر مریم میرزاخانی

استاد جوان ایرانی، یكی از10 مغز برتر آمریكا

میرزاخانی از جمله بازماندگان سانحه غم‌بار سقوط اتوبوس حامل نخبگان ریاضی دانشگاه صنعتی شریف به دره در اسفندماه سال 76 است.

دكتر مریم میرزاخانی، استادیار جوان دانشگاه«پرینستون»، به عنوان یكی از 10 مغز برتر آمریكای شمالی معرفی شد و به او لقب سد شكن دادند.  مریم میرزاخانی در سال های ۷۳ و ۷۴  ( سال سوم و چهارم دبیرستان) از مدرسه‌ی فرزانگان تهران موفق به كسب مدال طلای المپیاد ریاضی كشوری شد و بعد از آن در سال ۱۹۹۴ در المپیاد جهانی ریاضی هنگ كنگ با ۴۱ امتیاز از ۴۲ امتیاز مدال طلای جهانی گرفت .  سال بعد یعنی ۱۹۹۵ در المپیاد جهانی ریاضی كانادا با ۴۲ امتیاز از ۴۲، رتبه ی ۱ طلای جهانی را به دست آورد.  مریم در دانشگاه شریف در رشته‌ی ریاضی ادامه تحصیل داد.

میرزاخانی با دریافت بورسیه از طرف دانشگاه هاروارد به آنجا رفت و تحصیلاتش را در آنجا ادامه داد.  مریم میرزاخانی كه تحصیلات كارشناسی‌ارشد و دكتری را در دانشگاه هاروارد پشت سرگذاشت، به همراه 9 محقق برجسته دیگر چندی پیش در چهارمین نشست10 برلیان، نشریه Popular Science در آمریكا مورد تقدیر قرار گرفت.  به نوشته USA TODAY ، این فهرست 10 نفره شامل محققان و نخبگان جوانی است كه در حوزه‌های ابتكاری مشغول به فعالیت هستند و با این حال معمولا از چشم عموم پنهان مانده‌اند.  این فهرست بر اساس پیشنهاد‌های ارائه شده از سوی سازمان‌های گوناگون، روسای دانشگاه‌ها و ناشران انتشارات علمی برگزیده شده‌اند. این محققان برجسته جوان در حوزه‌های گوناگونی از گرافیك رایانه‌یی تا ریاضیات و علوم رباتیك، افق‌های تازه‌ای در مرزهای جهان اطراف ما گشوده‌اند كه مریم میرزاخانی ریاضیدان 29 ساله ایرانی یكی از آنهاست.  میرزاخانی در سال 1999 میلادی موفق به پیدا كردن راه‌حلی برای یك مشكل ریاضی شد كه بسیاری را به دام انداخته بود:  محاسبه حجم‌های فضایی منحنی هندسی.  ریاضیدانان مدت‌های طولانی است كه به دنبال یافتن راه عملی برای محاسبه حجم رمزهای جایگزین فرم‌های هندسی هذلولی بوده‌اند و در این میان مریم میرزاخانی جوان در دانشگاه پرینستون نشان داد كه با استفاده از ریاضیات شاید بتوان بهترین راه را به سوی دست یافتن به راه‌حلی روشن در اختیار داشت: محاسبه عمق حلقه‌های ترسیم شده بر روی سطوح هذلولی.
میرزاخانی در تلاش است تا معمای ابعاد
گوناگون فرم‌های غیر طبیعی هندسی را حل كند.  در صورتی كه جهان از قاعده هندسه هذلولی تبعیت كند، ابتكار وی به تعریف شكل و حجم دقیق جهان كمك خواهد كرد.  در واقع مشكل این است كه برخی از این اشكال هذلولی هم‌چون doughnuts و یا amoebas دارای ظاهری بسیار نافرم هستند كه محاسبه حجم آنها را به معمایی جدی برای ریاضیدانان مبدل كرده است. اما میرزاخانی با یافتن راهی جدید در واقع دست به یك ابتكار عمل بزرگ زد و با ترسیم یك سری ازحلقه‌ها بر روی سطح این گونه اشكال پیچیده به محاسبه حجم آنها پرداخت.  جیمز كارلسون از انستیتو ریاضیات كلی (Clay Mathematics Institute) می‌گوید: میرزاخانی در یافتن ارتباطات جدید، عالی است.  وی می‌تواند به سرعت از یك مثال ساده به دلیل كاملی از یك نظریه ژرف و عمیق برسد.  مریم میرزاخانی از دانش‌آموزان نخبه المپیادی كشور است كه در سال 74 در المپیاد جهانی ریاضی علاوه بر دریافت مدال طلا با كسب بالاترین امتیاز به عنوان نفر اول جهان شناخته شده‌استمیرزاخانی دانش‌آموز نخبه ریاضی، تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته ریاضی در دانشگاه صنعتی شریف ادامه داد و از جمله بازماندگان سانحه غم‌بار سقوط اتوبوس حامل نخبگان ریاضی دانشگاه صنعتی شریف به دره در اسفندماه 76 است.  در این حادثه اتوبوس حامل دانشجویان ریاضی شركت‌كننده در بیست و دومین دوره مسابقات ریاضی دانشجویی كه از اهواز راهی تهران بود به دره سقوط كرد و طی آن شش تن از دانشجوی نخبه ریاضی دانشگاه صنعتی شریف شامل آرمان بهرامیان، رضا صادقی - برنده دو مدال طلای المپیادجهانی - علیرضا سایه‌بان و علی حیدری، فرید كابلی، دكتر مجتبی مهرآبادی و مرتضی رضایی دانشجوی دانشگاه تهران كه اغلب از برگزیدگان المپیادهای ملی و بین‌المللی ریاضی بودند در اوج بالندگی و شكوفایی علمی ناباورانه، جان باختند


نوشته شده در پنجشنبه 22 مهر 1389 ساعت 02:07 ب.ظ توسط یگانه نظرات |


Design By : Pichak