مطالب اجتماعی و ....................................

فرق درس خوندن دخترها و پسرها                

 دخترها: 

بعضی از اونا واقعاً می خونند وقتی میرن سر كتاب تا یكی دو ساعت دیگه كلشونو از كتاب بر نمی دارند . عادت دارند زیر مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند

 بعضی هاشون هم كه مثلا درس می خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روی كتابه ولی حواسشون یه جای دیگست ...

یه عده ای هم هستند كه به بهونه اینكه مشكل دارن زنگ میزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود یك ساعت و اندی به طوری كه اشك و دود تلفن در میاد برای هم قصه بی بی چساره تعریف می كنند.


  و اما پسر ها:

یا درس نمی خونند یا وقتی می خواند بخونند باید حسش بیاد. وقتی حسش میاد كه شب امتحانه ...

 یه كم كه درس  خوندند یه موردی پیش میاد و بهش خیره می شوند

و به یه چیزی فكر می كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند میشند میرن استراحت می كنند بعد از یك ساعت استراحت دوباره میرند میشینند فكر می كنند . وقتی فكرشون تموم شد كتاب را ورق میزنند یه كم براندازش میكنند وزنش می كنند استخاره می كنند برای خودشون تقسیمش می كنند میگند تا ساعت فلان اینقدر می خونم تا ساعت فلان اینقدر بعد میرن استراحت كنند . حین استراحت حسشون  تموم میشه

حال ندارند برند  بخونند ولی چون می دونند فردا امتحان دارند پا میشند میرند سر كتابشون.

همینجور كه می خونند هیچی حالیشون نیست چون جای دیگه فكر می كنند(لازم به ذكر است كه هیچ وقت در هیچ موقعیتی فكر نمی كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون میاد) بعد از نیم ساعت دوباره میرن استراحت، بعد سه ربع استراحت می بینند خیلی دیر شده .دوباره میرنند درس بخونند این بار می خونند یه چیزایی هم یاد میگیرند ولی چیزایی كه یاد نمی گیرند را میذارند كه فردا از دوستاش بپرسند یه كم به معلمشون فحش میدند می گند اینارو درس نداده . خلاصه آخرش نمیرسند كتاب را تموم كنند فردا میرند میبینند كه دوستاشون یه چیزایی می گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد میشه اونایی هم كه خونده بودند یادشون میره به همین سادگی


نوشته شده در جمعه 17 دی 1389 ساعت 05:43 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |

گاوس:ریاضیات ملکه ی علوم است و نظریه ی اعداد سلطان آن!

انیشتین:ما در فیزیک تا زمانی که اثبات های ریاضی هستند چیزی را آزمایش نخواهیم کرد!

پیر سیمون لاپلاس:تمام آثار طبیعت نتایج ریاضی چند قانون تفسیر ناپذیرند.

انیشتین:مسائلی که بدلیل سطح فعلی تفکر ما بوجود می‌آیند، نمی‌توانند با همان سطح تفکر حل گردند.

نیوتن : کسی که فکر نمی کند ، به ندرت دم فرو می بندد .

انیشتین :تخیل مهمتر از دانش است.علم محدود است اما تخیل دنیا را دربر می‌گیرد.

ژرژ کانتور :جوهر ریاضی در آزادی آن نهفته است این علم فارغ از تمام سیاست های جهان به توسعه خود ادامه می دهد و برخلاف سایر موارد توسعه با اقبال جهانی مواجه شده است.

 انیشتین:نگران مشکلاتی که در ریاضی دارید نباشید. به شما اطمینان می‌دهم که مشکلات من در این زمینه عظیم‌تر است.

افلاطون:خداوند در کار ریاضی است.

 انیشتین:همزمان با گسترش دایرهٔ دانش ما، تاریکی‌ای که این دایره را احاطه می‌کند نیز گسترده می‌شود.

گالیله:ریاضیات زبان طبیعت است.


انیشتین:یک فرد باهوش یک مسئله را حل می‌کند اما یک فرد خردمند از رودررو شدن با آن دوری می‌کند.

لایبنیتز:راه حل خوب است به شرطی که از همان آغاز بتوان به شرطی که از همان آغاز پیشبینی کرد که با به دنبال کردن آن میتوان به هدف رسید.

انیشتین: از وقتی که ریاضی‌دانان از سرو کول «نظریه نسبیت» بالارفته‌اند، دیگر خودم هم از آن سر در نمی‌آورم!

میگل دو سروانتس:علت را بر طرف کنید تا معلول خود به خود بر طرف شود.

انیشتین:در دنیا خط مستقیم وجود ندارد و تمام خطوط بدون استثنا منحنی و دایره وار است و اگر این خط کوچکی که در نظرما مستقیم جلوه میکند در فضا امتداد یابد خواهیم دید که منحنی است.

هنری دیوید بیچر:هر احمقی میتواند قانونی وضع کند که احمق دیگری به آن اهمیت دهد.

انیشتین:اگر واقعیات با نظریات هماهنگی ندارند، واقعیت‌ها را تغییر بده.

گاوس:ریاضیات ملکه ی علوم است و نظریه ی اعداد سلطان آن!

ارسطو:کارهای تکراری ما نشان دهنده ی شخصیت ماست.

انیشتین:علم زیباست وقتی هزینهٔ گذران زندگی از آن تامین نشود.

 ژان کوکتو:ما باید به شانس ایمان بیاوریم ،‌ تا كی میتوانیم موفقیت كسانی را كه دوستشان نداریم تفسیر كنیم!

انیشتین:دستهایت را برای یک دقیقه بر روی بخاری بگذار ، این یک دقیقه برای تو مانند یک ساعت میگذرد . با یک دختر خوشگل یک ساعت همنشین باش ، این یک ساعت برای تو به سرعت یک دقیقه میگذرد و این همان قانون نسبیت است!

مارک تواین: بهتر است دهانت را ببندی و احمق بنظر برسی ، تا اینکه بازش کنی و همه بفهمند که واقعاً احمقی!

انیشتین:هیچ وقت چیزی رو خوب نمیفهمی مگر اینکه بتونی به مادربزرگت توضیحش بدی!

 ارنست همینگوی:انسان ها شکست نمیخورند بلکه تنها تلاش کردن شان را متوقف می سازند!

انیشتین:در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد.

 پاسکال: دیوانگی بشر آنچنان ضروری است که دیوانه نبودن خود شکل دیگری از دیوانگی است.

انیشتین:کسی که تا به حال عمل اشتباهی انجام نداده ، هیچ کار تازه ای انجام نداده است.

جرج برنارد شاو:مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید بدست‌آورید وگرنه ناچارخواهید بود چیزهایی را که بدست آورده‌اید دوست داشته‌باشید.

 آلبرت اینشتین : من هرگز به آینده فكر نمی‌كنم، چرا كه خودش به زودی خواهد آمد.

اسکار وایلد: وقتی همه با من هم‌عقیده می‌‌شوند تازه احساس می‌کنم که اشتباه کرده‌ام.

 آلبرت انیشتین :تفاوت بین نابغه و کودن بودن در این است که نابغه بودن محدودیت های خودش را دارد

وینستون چرچیل بزرگترین درس زندگی اینست‌که گاهی احمق‌ها هم درست می‌گویند!

 آلبرت انیشتین :انسانهای باهوش مسائل را حل میکنند ، نوابغ آنها را اثبات میکنند.

رنه دكارت :در بین تمامی مردم تنها عقل است كه به عدالت تقسیم شده زیرا همه فكر می‌كنند به اندازه كافی عاقلند.

آلبرت انیشتین:به جای این كه سعی كنید مرد موفقیت باشید، سعی كنید مرد ارزشها باشید.

مارک تواین: وقتی جوانتر بودم همه چیز را به خاطر می‌آوردم، حالا می‌خواست اتفاق افتاده باشد یا نه!


نوشته شده در جمعه 17 دی 1389 ساعت 05:39 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |

گاو ماما می کرد

گوسفند بع بع می کرد

سگ واق واق می کرد

و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی؟

شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند. موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست، چون او حالا موهای خود را گلت می کند. دیروز که حسنک با کبری چت می کرد، کبری به او گفت تصمیم بزرگی گرفته است. کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند، چون او حالا با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده، اما او انگشتش درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه دیگر می شکند. پتروس در حال پت کردن غرق شد.

برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به شهر او برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود. ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت. ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله دردسر نداشت. قطار به سنگها برخورد کرد و منفجر شد و کبری و مسافران دیگر مردند.

اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود. الان چند سالی است که کوکب خانم، همسر ریز علی مهمان ناخوانده ندارد. او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمانها را سیر کند.

او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد. او کلاس بالایی دارد. او فامیل های پولدار دارد. او آخرین باری که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو گله ندارد. چون دنیای ما خیلی آدمهای دروغگو دارد. به همین دلیل است که دیگر در دبستان آن داستانهای قشنگ وجود ندارد......


نوشته شده در جمعه 17 دی 1389 ساعت 05:38 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |

فقط سوپ کلم است که حال آدم را بیشتر از امتحان بهم میزند --- آلبرت انیشتین


امتحان مسخره ترین کار دنیاست ---- جرج برنارد شاو


امتحان بدون تقلب مثل کریسمس بدون درخت است ---- کی اس الیت


امتحان بخشی از زندگی است ،نه زندگی امتحانست --- پائولو کویئلو


امتحان در صورت عدم حذف پزشکی ، اولین گام در جهت شروع چاپلوسی پیش استاد برای نمره ی ده گرفتن است ---- کامی نیک صالحی


چی گفتید امتحان؟ اصلا معنی اش را نمی دانم ---- جرج اورول


امتحان فقط یه بازیه ... یه بازیه مسخره ---- از دیالوگهای فیلم نیش


هر کس را میخواهی از خودت متنفر کنی ،امتحانش کن ---- یک ضرب المثل برمه ای


توی مدرسه هر سوالی را که در امتحانهایم درست جواب میدادم ، بعدا می فهمیدم که کاملا غلط بوده این اتفاق بعدها در زندگیم هم ادامه یافت . هر وقت فکر کردم درست رفتار کرده ام ،دیدم یک جای کار اشتباه بود ----- ارنست همینگوی


نوشته شده در شنبه 4 دی 1389 ساعت 07:31 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |

پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .
بالاخره پرسید :
- ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟
پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :
- درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم .
می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید .

- اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام .
- بستگی داره چطور به آن نگاه کنی . در این مداد 5 خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری ، تا آخر عمرت با آرامش زندگی می کنی .
صفت اول :
می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند .
اسم این دست خداست .
او همیشه باید تو را در مسیر ارده اش حرکت دهد .
صفت دوم :
گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود .
پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی .
صفت سوم :
مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم .
بدان که تصیح یک کار خطا ، کار بدی نیست . در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است.
صفت چهارم :
چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است .
پس همیشه مراقبت درونت باش چه خبر است .
صفت پنجم :
همیشه اثری از خود به جا می گذارد .
بدان هر کار در زندگی ات می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی .


نوشته شده در شنبه 4 دی 1389 ساعت 07:23 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |

در یك پژوهش جدید دانشمند‌ان توانستند اعداد و ارقام را در درون مغز انسان‌ها ببینند.

به گزارش ایسنا، این دانشمند‌ان، با تحلیل دقیق روی فعالیت مغز می‌توانند بگویند كه فرد مورد نظرشان دقیق چه شماره‌ای را دیده است.

در مطالعات قبلی پژوهشگران سلول‌های مغزی را در میمون‌ها شناسایی كرده اند كه با شماره‌ها ارتباط دارند.

هر چند دانشمند‌ان مناطقی از مغز را در ارتباط با فعالیت‌های عددی در انسان شناسایی كرده‌اند، اما تاكنون ثابت شده بود كه الگوهای فعالیت مغزی مرتبط با اعداد خاص، پیچیده و مبهم هستند.

دانشمند‌ان در این تحقیق روی 10 داوطلب مطالعه كرده و اعداد یا نقطه‌ها را روی یك صفحه نمایش در حالی مشاهده می‌كردند كه بخشی از قشر مخ این افراد در حال اسكن بود. این منطقه از قشر مخ با اعداد در ارتباط است.

دانشمند‌ان دریافتند وقتی تعداد نقطه‌ها كم باشد، الگوی فعالیت مغز به تدریج و با روندی طبیعی تغییر می‌كند كه قابل تشخیص است، اما وقتی نوبت اعداد می‌شود، این تغییر تدریجی دیگر قابل تشخیص نیست و كار مغز بسیار پیچیده و مبهم می‌شود.

به این ترتیب معلوم شد، روش‌های فعلی به اندازه كافی برای تشخیص این پیشرفت مغزی، حساس و كارآمد نیستند و كدگذاری‌های مغزی بسیار دقیق‌تر و حساس‌تر از تصور دانشمند‌ان است.

محققان با این مشاهدات نقطه‌یی و رقمی خاطر نشان كردند: ما فقط ارزیابی ابتدایی‌ترین اصول سازنده ریاضی را آغاز كرده‌ایم و هنوز هیچ ایده آشكاری از چگونگی تعامل این اعداد و ارقام در مغز انسان و تركیب آنها با عملیات‌ ریاضی ذهنی انسان نداریم، اما امیدواریم با مطالعات بیشتر به این الگوها و عملكردها دسترسی و آگاهی پیدا كنیم.



نوشته شده در دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 05:53 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |

مقدمه:

عدد هفت عددی است که شاید مثل همه ی عدد های دیگر در نظر ما عادی جلوه کند اما نگرش ما وقتی متبلور می شود که خواص عدد هفت را بدانیم و ببینیم چه «هفت» هایی در زندگی ما وجود دارند و ما در گیر و دار زندگی ماشینی و با بی تفاوتی از کنار آن ها رد می شویم مثلا شاید جالب باشد که بدانیم، رنگین کمان دارای هفت رنگ است .عجایب جهان، هفت تا هستند.(که به عجایب هفت گانه معروفند ) یا در یونان باستان، اسطوره ای با نام هفت خدای، در ذهن مردم نقش بسته است، ویا شهر عشق، که دراشعار عطار آمده است، هفت شهر می باشد، سوره ی مبارکه حمد، که اوّلین سوره ی قرآن کریم است، هفت آیه دارد. آسمان دارای هفت طبقه است. بهشت وجهنم هر کدام دارای هفت طبقه و درجه هستند و طواف خانه خدا هفت دور است، موسیقی ایران و یونان هفت دستگاه داد، هفت نوع ساز بادی وجود دارد و علاوه بر این هفت نت موسیقی وجود دارد(دو، ر، می، فا، سل، لا، سی) و…

ب) تاریخچه:

در سال ۱۸۸۹ میلادی کتابی ار یک جهان گرد منتشر شد که، از جمله روش شمردن را در میان قبیله ای از تورس شرح داده است. اینها برای شمردن تنها از دو واژه استفاده می کردند: یک و دو. برای عدد سه می گفتند «دو و یک » برای چهار «دو و دو»، برای پنج «دو و دو یک » و برای شش «دو و دو و دو» ولی برای عددهای بزرگ تر از ۶، هر قدر بود، می گفتند «خیلی ». گرچه این آگاهی مربوط به پایان سده ی نوزدهم است ولی می تواند گواهی بر شیوه ی شمردن در آغاز شکل گیری مفهوم عدد در میان انسان های نخستین باشد. بعد ها که برای عددهای بزرگتر هم نامی در نظر گرفتند به احتمالی برای عدد «هفت» از همان واژه ی قبلی «خیلی» یا «بسیار» استفاده کردند. عدد هفت که سده های متوالی برای آنها نا شناخته بود، اندک اندک به صورت عددی مقدس در آمد. وقتی که مصری ها، بابلی ها و دیگر امت ها توانستند پنج سیاره ی نزدیک تر به خورشید را بشناسند، با اضافه کردن ماه و خورشید، به عدد هفت رسیدند و این بر تقدس عدد ۷ افزود وقتی در قصه های کهن تر، که تا زمان ما هم ادامه پیدا کرده است، صحبت از شهری می شود که هفت برج و هفت بارو داشت، به معنای آن است که این شهر برج و باروهای بسیار داشت. هفت آسمان و هفت دریا و هفت کشور، به معنای آسمان ها و کشور ها و دریاهای بزرگ است نه هفت آسمان و هفت دریا (نه کم و نه زیاد ). هنوز در زبان فارسی اندرز می دهند « هفت بار گز کن یک بار پارچه کن ». این جمله به معنای آن نیست که برای دقت کار و کم کردن اشتباه در اندازه گیری یا هر کار دیگری باید درست ۷ بار آزمایش کرد، نه شش یا هشت بار. در اینجا هم هفت به معنی «بسیار» است. عدد۱۳ هم چنین سرنوشتی دارد….

ب) هفت و…

نزد بسیاری از اقوام عهد باستان «هفت» عدد ویژه ای بود. در فلسفه و نجوم مصریان و بابلی ها، عدد هفت به عنوان مجموع هر دو زندگی، سه و چهار، جایگاه ویژه ای داشت.(پدر و مادر و فرزند؛ یعنی سه انسان، پایه و اساس زندگی هستند و عدد چهار مجموع چهار جهت آسمان و باد است.)
ایرانیان قدیم در آیین زرتشت، اهورامزدا را مظهر پاکی میدانستند و برای او هفت صفت را بر می شمردند و در مقابل او اهریمن را پدید آورنده ی پلیدیها می دانستند و می گفتند در پیرامون اهورامزدا فرشتگانی هستند که مظاهر صفات حسنه هستند و برای احترام به آن ها که اول هرکدامشان سین بود هنگام سال تحویل سفره می گستراندند و هفت قسم خوراکی که نام هریک با سین شروع می شود: سیر، سرکه، سیب، سماق، سمنو، سنجد، سکه، و سبزی را سر سفره می گذاردند که به سفره ی هفت سین معروف بود.
برای فیلسوف و ریاضیدان یونانی«فیثاغورث» نیز عدد هفت، مفهموم ویژه ی خود را داشت که از مجموع دو عدد سه و چهار تشکیل می شود: مثلث و مربع نزد ریاضیدانان عهد باستان اشکال هندسی کامل محسوب می شدند، از این رو عدد هفت به عنوان مجموع سه و چهار برای آن ها عدد مقدسی بود. علاوه بر این در یونان هر هفت سیاره را خدایی میدانستند : سلن، هیلیوس،آرس،هرمس، زئوس، آفرودیت و کرونوس.
یهودیان قدیم نیز برای عدد هفت معنای ویژه ای قایل بودند. در کتاب اول عهد عتیق (تورات) آمده است که خداوند جهان را در شش روز خلق کرد، در روز هفتم خالق به استراحت پرداخت. موسی در ده فرمان خود از پیروانش می خواهد که این روز آرامش را مقدس بدارند(روز شنبه و روز تعطیل یهودیان). علاوه بر این در آن کتاب مقدس هفت با عنوان عدد تام و کامل نیز استعمال شده است. از آن زمان عدد هفت نزد یهودیان و بعد ها نیز نزد مسیحیان که عهد عتیق را قبول کردند، به عنوان عددی مقدس محسوب می شد.
به این ترتیب بود که از دوران باستان هفتگانه های بیشماری تشکیل شدند: یونانیان باستان همه ساله هفت تن از بهترین هنرپیشگان نقش های سنگین و غمناک و نقش های طنز و کمدی را انتخاب میکردند. آن ها مانند رومی های باستان به هفت هنر احترام میگذاشتند. روم بر روی هفت تپه بنا شده بود. در تعلیمات کلیسای کاتولیک هفت گناه کبیره(غرور، آزمندی، بی عفتی، حسد، افراط، خشم و کاهلی) و هفت پیمان مقدس(غسل تعمید، تسلیم و تصدیق، تقدیس و بلوغ، ازدواج، استغفار و توبه، غسل قبل از مرگ با روغن مقدس، در آمدن به لباس روحانیون مسیحی) وجود دارد. برای پیروان محمد(ص) آخرین مکان عروج، آسمان هفتم محسوب می شود. در بیست و هفتم ژوئن هر سال، روز «هفت انسان خوابیده » مسیحیان یاد آن هفت برادری را که در سال ۲۵۱ بعد از میلاد، برای عقیده و ایمان خود، زنده زنده لای دیوار نهاده شده و شهید شدند، گرامی می دارند؛ مردم عامه می گویند که اگر در این روز باران ببارد، به مدت هفت هفته بعد از آن هوا بد خواهد بود، آن گاه انسان باید هفت وسیله ی مورد نیازش را بسته بندی کند و با چکمه های هفت فرسخی خود به آن دورها سفر کند. صور فلکی خوشه ی پروین یا ثریا به عنوان «هفت ستاره» معروف است، در حالی که حتی با چشم های غیر مسلح میتوان در این صورت فلکی تا یازده ستاره را دید.
عرفای بزرگ عشق و وصال را در هفت مرحله و هفت وادی نشان داده اند و فاصله ی بین هستی و تباهی را پنچ مرحله دانسته اند.
در افسانه ها نیز با هفت سحر آمیز برخورد می کنیم: سوار ریش آبی هفت همسر داشت، سفید برفی با هفت کوتوله پشت هفت کوه زندگی می گرد و افسانه ی اژدهای هفت سر…
علاوه بر این می توان به هقت اقلیم، هفت اورنگ، هفت دفتر شاهنامه، هفت پیکر، هفت هیکل، هفت گناه کبیره، هفت خان رستم، هفت الوان، هفت گنج، هفت رکن نماز،هفت تحلیل و هفت طواف (در اعمال حج)، هفت قبله(مکه، مدینه،نجف،کربلا،کاظمین،سامرا،مشهد) و… اشاره کرد و به این ترتیب بود که تعداد بیشماری هفتگانه در دنیا بوجود آمد و به عدد هفت تقدس خاصی بخشید.


نوشته شده در دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 05:53 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |

اولین زن ریاضی دان که در تاریخ ریاضی از او نام برده شده : هیپاتیا

اولین فرد شناخته شده ای که کشفیات ریاضی به او نسبت داده شده : تالس

 

اولین فردی که یک کتاب منسجم در هندسه منتشر کرد : بقراط خیوسی

اولین کسی که مقاطع مخروطی را ارائه کرد : منایخموس

 

اولین کسی که تلاش جدی در فلسفه ی ریاضی به عمل آورد : افلاطون

اولین ارائه دهنده ی نظریه ی اتمی بودن جهان : دموکریتوس

اولین کسی که در مسئله ی تضعیف مکعب به پیشرفت دست یافت : بقراط خیوسی

اولین ارائه دهنده ی برهان برای حل مسئله ی تثلیث زاویه به کمک مقاطع مخروطی : پاپوس

اولین فرد یونانی که ارتباطش با مسئله ی تربیع معلوم است : آناکساگوراس

 اولین چاپ اصول اقلیدس : سال 1482

اولین فردی که ترجمه ی انگلیسی کاملی از اصول اقلیدس ارائه داد : بیلینگزلی

اولین کسی که کوشش کرد اصول ریاضی را تدوین کند : بقراط

اولین کسی که معادلات درجه دوم را به روش هندسی حل کرد : دیوفانتوس

اولین کسی که ترجمه ی عربی واقعا رضایت بخش از اصول اقلیدس ارائه کرد : ثابت ابن قره

اولین کسی که کتابی در حساب به زبان عربی تالیف کرد : خوارزمی

اولین نویسنده ی عربی نویس که با قضیه ی دو جمله ای در شکل مثلث پاسکال کار کرد : کاشانی

اولین نمونه ی کار ریاضی اصیل که توسط اعراب انجام شده : قائده ی ثابت ابن قره برای یافتن اعداد متحابه

اولین شرح منسجم از مثلثات مسطحه و کروی در اروپا که مستقل از نجوم مورد مطاعه قرار می گرفت :

 تریانگولیس اومنیودیس اثر یوهان مولر

اولین کسی که علامت های + و – را به کار برد : یوهان ویدمان


نوشته شده در دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 05:49 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |


 


چون تیر عشق جا به کمان بلا کند


اول نشست بر دل اهل ولا کند


       در حیرتند خیره سران از چه عشق دوست


      احباب را به بند بلا مبتلا کند


       بیگانه را تحمل بار نیاز نیست   


     معشوق ناز خود همه بر آشنا کند


    تن پرور از کجا و تمنای وصل دوست


    دردی ندارد او که طبیبش دوا کند


    آن را که نیست شور حسینی به سر زعشق


   با دوست کی معاملهء کربلا کنند


   یکباره پشت پا به سر ما سوا زند


   تا زان میان از این همه خود را سوا کند


   آری کسی که کشتهء او این بود،سزاست


  خود را اگر به کشتهء خود خونبها کند


  بالله اگر نبود خدا خون بهای او


  عالم نبود در خور نعلین پای او 


 


نیر تبریزی


نوشته شده در دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 05:46 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |

با توجه به مرور ادبیات ورزش و بهداشت روانی می توان رابطه ی این دو پدیده را از دو بعد پیش گیری و درمان مورد توجه قرار داد. به اعتقاد دست اندرکاران تربیت بدنی و بسیاری از روان شناسان و جامعه شناسان، تربیت بدنی و ورزش نه تنها یک وسیله یا نهاد تفریحی نیست، بلکه به عنوان یک ابزار آموزشی و تربیتی، اهداف روانی- اجتماعی فراوانی را دنبال می کند، که این اهداف در توان اجتماعی و شکل پذیری شخصیت افراد نقش به سزایی دارد.

بر این اساس فعالیت های تربیت بدنی و ورزش آمیخته با تربیت روانی است و هر تجربه ی حرکت یا تغییر جسمانی یک تغییر یا یک تجربه ی روانی را در بر دارد. از این رو شرکت در چنین فعالیت هایی از روش های مهم تکامل جسمانی و روانی است. ورزش در تامین نیاز افراد، تکامل اجتماعی، کسب صفات اجتماعی و آگاهی از توانایی های بالقوه ی جسمانی و در شکل گیری، تغییر و تقویت بسیاری از توانایی ها و ویژگی های روانی- اجتماعی موثر است.

شرکت مداوم و مستمر در فعالیت های جسمانی و ورزشی بر اساس روند یادگیری و تکامل اجتماعی، در صفات اکتسابی نقش دارد. زیرا سابقه ی فعالیت ورزشی و کسب مهارت های نه صرفا حرکتی، بلکه اساسا روانی و اجتماعی در انبوهی از محرک های مثبت و منفی، انواع درگیری ها، تعاملات عاطفی و هیجانی، ناشی از رقابت و مسابقه می تواند در تعادل و ثبات هیجانی، رشد اعتماد به نفس، تصور بدنی و اجتماعی و میزان اجتماعی بودن فرد، نقش سازنده و مثبتی داشته باشد. اثرات روانی- اجتماعی فعالیت های جسمانی و ورزشی همیشه بیش از اثرات جسمانی آن مورد علاقه ی روان شناسان و مربیان آموزشی بوده است. زیرا چنین فعالیت هایی با ایجاد تجارب غنی اجتماعی و آموزشی رقابت به عنوان یک فرآیند آموزشی، به فرد امکان می دهد تا مهارت های روانی و اجتماعی خود را بیازماید.

شرکت در چنین فعالیت هایی این امکان را به فرد می دهد تا با دیگران تماس مستقیم و تعامل واقعی برقرار سازد و نیازهای روانی خود مانند، رقابت، دوستی، جلب توجه، مقبولیت گروهی و نیاز به وابستگی، تضاد، ابراز و کنترل هیجان، رکورد شکنی، ماجراجویی و امنیت را برآورده کند. سلامت روان از موضوع هایی است که در اثر شرکت در فعالیت های ورزشی می تواند حاصل شود، چنین فعالیت هایی بهترین موقعیت را برای درگیری معیارهای سلامت روان فراهم می کند. اگر سلامت روان را مبنای احساس راحتی نسبت به خود و دیگران تعریف کنیم، معیارهای آن موفقیت، تعادل هیجانی، واقع بینی، سازگاری، اجتماعی بودن و احساس ارزشمندی خواهد بود. بنابراین ورزش با فعال سازی چنین معیارهایی نه فقط به بهداشت جسمی بلکه به بهداشت روانی نیز کمک می کند.

احساس ارزشمندی برای همه ی افراد بسیار مهم است و فعالیت های ورزشی شاید بتواند از راه های مختلف به احساس مثبت فرد از خود و خودپندارهای بهتر در فرد کمک کند. چنین احساسی می تواند زمینه و بستر پدید آمدن تغییر و تحول بسیاری از صفات روانی- اجتماعی فرد شود. این احساس خوب و مثبت در دنیای پرفشار امروزی بسیار ضروری است و احتمالا در روش زندگی افراد تاثیر خواهد گذاشت. برخی از محققان معتقدند که ورزش عاملی برای جذب شدن در جامعه است و امکان فرونشستن تنش ها برآمده از زندگی را فراهم می نماید. در واقع او را در شهروند خوب بودن، اطاعت از قوانین و احترام به اصول یاری می دهد و حس تسلط بر نفس و میهن پرستی را در وجود انسان تقویت می کند. تحقیقات نشان داده فعالیت های بدنی منظم آثار بسیار مثبت و سودمند دیگری به دنبال دارد که به طور خلاصه در زیر به آن اشاره می کنیم:

الف) بعد جسمانی

1- کاهش ضربان قلب در حال استراحت

2- آمادگی قلبی، عروقی

3- کاهش وزن بدن

4- کاهش چربی و فشار خون

5- افزایش انعطاف پذیری و دامنه ی حرکتی مفاصل

6- افزایش قدرت و استقامت عضلانی

7- برطرف کردن احساس خستگی

فعالیت بدنی منظم باعث می شود بدن به طور اقتصادی

کار کند و بسیاری از عوارض ناشی از بی تحرکی را از بین برده و فرد از ابتلا به بسیاری از بیماری ها از جمله: «فشار خون، چاقی، درد مفصل، بی حوصلگی و...» که همگی سکته ی قلبی را چندین برابر افزایش می دهد، مصون بماند. بنابراین پیش گیری بهتر و اقتصادی تر از درمان است که با انجام منظم ورزش و فعالیت بدنی دست یافتنی است.

ب) بعد روانی

1- کاهش اضطراب و استرس

2- کاهش افسردگی

3- کاهش پرخاشگری

4- افزایش اعتماد به نفس و عزت نفس

5- افزایش شادابی و طراوت

6- افزایش تحمل در برابر مشکلات (سازگاری)

امروزه بسیار شنیده می شود که بعضی افراد دچار افسردگی بوده یا در برخوردها پرخاشگر هستند، یا دایما در حال اضطراب و استرس به سر می برند. همه ی این ها بیانگر عدم تعادل روحی مناسب در فرد است که می توان با فعالیت های بدنی منظم آن ها را کاهش داده و به افزایش شادابی، اعتماد به نفس، عزت نفس و تحمل در برابر مشکلات و... منتج شود.

ج) بعد اجتماعی

1- مسوولیت پذیری

2- تقویت هدایت و رهبری در خود

3- جامعه پذیری

4- امید به زندگی

5- افزایش خوش بینی و اعتماد اجتماعی

6- افزایش هم دلی و صمیمیت و دوستی

یکی از معضلاتی که در حال حاضر در جامعه زیاد به چشم می خورد، بی توجهی به قوانین است که برای کنترل جامعه وضع شده است. این بی توجهی ناشی از جدایی فرد از جامعه و عدم احساس تعلق به جامعه است، با اندکی صرف وقت و انجام فعالیت های منظم روزانه ی ورزشی می توان خیلی از این محدودیت ها را کاهش و شرایط جامعه پذیری را در خود تقویت نمود.

در نهایت می توان گفت: ورزش و فعالیت بدنی، ضامن سلامتی است. سلامتی نیز ناشی از تعادلی است که در ابعاد جسمانی و روانی و اجتماعی ایجاد شود.

نوشته شده در دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 05:38 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |

در ادبیات روان‌پزشکی به جای این‌که شاهد تغییرات کاملاً چشمگیری در تعداد مقالات مربوط به «موضوعات مذهبی» باشیم با افزایش پیوسته و آهسته این مقالات روبه‌رو بوده‌ایم. گستره موضوعات این مقالات به مانند قبل زیاد است و از مطالعات مربوط به ارتباط (ارتباط فرض شده علّی) فعالیت‌ها و عقاید مذهبی (و معنوی) با میزان بهبودی از بیماری‌های مختلف شروع می‌شود و به ویژگی‌های افرادی که در زندگی‌هایشان مذهب را مهم قلمداد می‌کنند یا افراد بی‌اعتناء به مذهب و نیز توضیحاتی درخصوص ارزش همکاری‌های مشترک بین روان‌پزشکان و کشیشان و روحانیان منتهی می‌شود. هنوز هم در بسیاری از تحقیقات پزشکی برای سنجش مذهب به متغیرهای مذهبی اندکی همانند حضور در کلیسا و شوکت در مراسم مذهبی تکیه می‌شود و لذا کمتر قابل اعتماد می‌باشند. با تمام این اوصاف، این بررسی‌ها می‌تواند زمینه ساز مطالعات آتی باشد.

 

مقدمه:


مروری بر پژوهش‌های کمّی منتشر شده در 5 مجله علمی عمده‌ی نوجوان (1996-1992) نشان می‌دهد که 8/11 درصد از این مقالات (109 از 992 عدد) از یک ابزار جهت سنجش مذهبی بودن استفاده می‌کند. این رقم به گونه‌ی قابل توجهی بالاتر از میزان موجود در مجلات علمی مربوط به فعالیت خانواده و روان‌شناسی و روان‌پزشکی بزرگسالان می‌باشد. در بیش از 50 درصد از این 109 مقاله تنها از یک پرسش‌نامه‌های تک‌سئوالی، جهت سنجش مذهبی بودن استفاده می‌شود که انواع نتیجه گیری‌های مطرح شده در آن مقالات را با محدودیت روبه‌رو می‌سازد. محققان به نقش مهمی که مذهب در بالندگی و زندگی نوجوانان بازی می‌کند، خاطرنشان می‌کنند و ما نیز نقش مذهب در تشکیل هویت در نوجوان را به موارد قبلی اضافه می‌کنیم. در روان‌پزشکی نوجوان موارد ویژه‌ای وجود دارد که در آن‌ها پیوند مذهبی بسیار مورد توجه می‌باشد که مهمترین آن‌ها عبارتند از: خودکشی، سوءمصرف الکل و مواد، رفتارهای جنسی، اختلال فشار روانی پس آسیبی (PTSD-Post-Traumatic Stress Disorder) و مشارکت در کیش و آیین‌های خاصی که شیطان پرستی در آن‌ها رواج دارد. همچنین در روان‌پزشکی بزرگسال آنچه مسلم است این است که پرسش‌نامه‌هایی جامع تر از پرسش‌نامه‌های تک سئوالی (همچون حضور در کلیسا) برای پی بردن به روابط پیچیده‌ی نوجوانی و مذهبی بودن ضروری می‌باشد.
راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی (DSM-IV) در کد 5(v) طبقه‌ای را به مشکلات معنوی یا مذهبی اختصاص داده است. داده‌هایی در دست نداریم که چگونه این طبقه به طور واقعی استفاده می‌شود اما در تحقیق صورت پذیرفته بوسیله میلستین و همکاران از نمونه‌ای تصادفی از روان‌شناسان و کشیش‌ها (خاخام‌ها- Rabbis) خواستند تا 3 نمونه موردی با زمینه مذهبی را از یکدیگر متمایز سازند. نمونه‌ی اول یک مرد اسکیزوفرنی بود، نمونه‌ی دیگر تجربه عرفان خلسه آمیز «گرفته شده از انواع تجارب مذهبی ویلیام جیمز» بود و آخرین نمونه،‌ مشکل سوگواری بدون آسیب‌های روان‌شناختی آشکار بود. روان‌شناسان و خاخام‌ها نمونه اسکیزوفرنی را نشانه بیماری روانی که قابل اسناد به مسایل مذهبی نبود، درنظر گرفتند،‌ اگرچه گروه خاخام‌ها بیش از گروه روان‌شناسان در حول سبب شناسی مذهبی حدس و گمان می‌زدند. هر دو گروه موافق بودند که دو مورد دیگر (تجربه عرفانی و سوگواری) ارتباطی با  آسیب روان‌شناختی ندارند.


روان‌پزشکی و معنویت


برای درک ارتباط مثبتی که بین این دو حیطه وجود دارد،‌ به ارائه چند تحقیق پرداخته می‌شود. تزوئانگ) (Tsuang و همکاران در بخشی از تحقیق بر روی دوقلوهای اداره‌ی سربازان بازنشسته، ارتباط بین ابعاد تجربی معنویت،‌ متغیرهای شخصیت و اختلالات روان‌پزشکی را در 100 جفت دوقلو از سربازان بازنشسته (نبرد نکرده) دوره‌ی ویتنام بررسی کردند. آمیزه‌ای از دو مقیاس معنویت (پالوتزین و الیسون؛ کاس،‌ فریدمن، لیزرمن) و نیز پرسش‌نامه شخصیتی سه بُعدی تلگمن (Tellegen s Tridimensional personality Questionnaire) مورد استفاده قرار گرفت. نتایج این تحقیق نشان داد که بهزیستی وجودی (درک فرد از رضایت و هدف زندگی جدا از هر نوع ارجاع مذهبی ویژه) با انواع متغیرهای شخصیت ارتباط داشت. بهزیستی معنوی و مذهبی تنها با ویژگی‌های شخصیتی سنت گرایی(Traditionalism) و تقید (Constraint) ارتباط داشت و تنها ارتباط منفی آن با وابستگی و سوء مصرف الکل بود. توضیحات متعددی برای اندک بودن ارتباط معنادار بین معنویت و ویژگی‌های مناسب شخصیت وجود دارد که حداقل یکی از آن‌ها که به وسیله محققان به صورت غیرمستقیم شرح داده شد،‌ این است که معنویت توسط تحقیقات تجربی ساده قابل بررسی نیست به ویژه اگر این تحقیقات به وسیله سنجش‌هایی صورت پذیرد که در آن‌ها فرد خودش به معنویتش اشاره دارد..
فرانسیس(Francis) و همکاران  به ویژگی‌های شخصیتی کشیش‌های انگلیکانی پرداختند. آن‌ها با این یافته در روان‌شناسی مذهب که زنان از مردان مذهبی ترند،‌ شروع به کار کردند. معنای این یافته تجربی و توضیحی که بر آن مترتب بود،‌ بحث انگیز است. در بسیاری از بررسی‌ها ظاهراً به گرایش جنسی بیش از نوع جنسی (زن یا مرد) توجه می‌شود و با این نگرش به تفاوت‌های جنسی در مذهبی بودن پرداخته می‌شود. مطالعه حاضر این خط پژوهشی را با اجرای نیم‌رُخ شخصیتی آیزنگ (سنجش 440 گزینه‌ای شخصیت) بر روی 1148 کشیش انگلیکانی توسعه می‌دهد. هدف محقق این بود که ببیند آیا نیم‌رُخ ‌های شخصیتی‌ کشیشان با معیارهای نیم‌رُخ مردانه همسان‌تر می‌باشد یا الگوهای نیم‌رُخ زنانه؟ آن‌ها به این نتیجه رسیدند که کشیش‌های انگلیکانی مرد در طالعه مزبور نیم‌رُخ ‌‌های شخصیتی زنانه در مقیاس‌های برون‌گرایی و روانپریش گرایی (مثل خطر پذیری پایین، تکانش‌گرایی پایین و گرایش پیشرفت پایین) و همچنین الگوهای زنانه در مقیاس‌های روان ‌رنجورگرایی (همچون عزت نفس پایین و سطوح بالاتر اضطراب، وابستگی و گناه) را  نشان دادند. استفاده از اصطلاحات «زنانه» و «مردانه» برای مشخص کردن یک الگوی شخصیتی تأسف‌آور است زیرا معانی ضمنی این اصطلاحات به معانی اجتماعی گسترده‌ای می‌رسد که ورای این نتیجه گیری کلی است که مردان به داشتن ویژگی‌های ویژه‌ای و زنان به ویژگی‌های دیگری اذعان می‌کنند. با این وجود، این مطالعه، از این تصور حمایت می‌کند که مذهبی بودن می‌تواند نشانه‌ای از یک گرایش جنسی باشد.


آیا مذهب موجب حفاظت فرد در برابر افسردگی می‌شود؟


بررسی‌های متعددی که در زمینه‌ی ارتباط بین مذهب و افسردگی انجام شده است با پیش فرض تاثیر حمایتی مذهب علیه افسردگی انجام شده‌اند. قطب‌های مخالف چرخه‌ی زندگی (کودکی و میانسالی) در دو مطالعه اخیر مورد پژوهش قرار گرفته‌اند. میلر و همکاران به عنوان بخشی از یک مطالعه‌ی پیگری بلندمدت در خصوص افسردگی کودکی، 2 سئوال را مطرح کردند: 1ـ آیا افسردگی کودکی با میزان مذهبیت و دینداری در بزرگسالی ارتباط دارد؟ 2ـ آیا افسردگی کودکی بر منابع حمایتی (آنگونه که به وسیله مطالعات دیگر تعریف می‌شود) مذهبی بودن بزرگسال در مقابله با افسردگی تاثیرگذار است؟ یافته‌های به دست آمده در این تحقیق به پیچیدگی خاصی منتهی شده‌اند و همه آن‌ها در مسیر پیش بینی شده قرار نگرفته‌اند. افسردگی کودکی ارتباط معناداری با میزان افسردگی بزرگسالی نداشت و میزان مذهبی بودن بزرگسالی به وسیله افسردگی کودکی قابل توجیه نبود. همسو با مطالعات دیگر، در زنان بدون افسردگی کودکی کاهش در احتمال افسردگی اساسی بزرگسالی با جنبه‌های مختلف مذهبی بودن بزرگسالی و کودکی ارتباط داشت ولی در بین زنانی با تاریخچه افسردگی کودکی، افزایش 2 یا 3 برابری در احتمال افسردگی بزرگسالی مرتبط با اهمیت شخصی مذهب در بزرگسالی بود. برخی از توضیحات ارائه شده توسط محققان برای این یافته این است که دختران افسرده برای آرامش یا حمایت، جذب مذهب می‌شوند و یا این‌که علایم افسردگی‌زای گناه و عزت نفس پایین، تجربه مذهبی بودن شخص بزرگسال را تحریف می‌کند و یا این‌که افسردگی کودکی مانع احساس پیوندجویی با خالق می‌شود و  به بیگانگی معنوی یا جستجوی برآورده نشده معنا پیدا می‌کند، البته مشکلات روش شناختی گریبانگیر همه مطالعاتی است که در آن‌ها مذهب به وسیله‌ی یک یا دو گزینه سنجیده می‌شود. در این مطالعه، مذهبی بودن کودکی به وسیله‌ی پاسخ به 2 سئوال سنجیده شده بود: الف- فراوانی حضور در فعالیت‌های مذهبی (ماهانه / کمتر از ماهانه) و ب ـ فرقه‌ی مذهبی. یکی از انتقادهای مطرح شده این است که در مواردی که کودکی به اجبار و بطور منظم به کلیسا می رفت و سپس ناگزیر از مذهب رویگردان می‌شد، سخت می‌شد پذیرفت که حضور در کلیسا بتواند سنجش دقیقی برای مذهبی بودن در آن کودک باشد. برای ایجاد سنجش‌ بهتر مذهبی بودن باید منتظر ماند تا عوامل تشکیل دهنده‌ی مذهبی بودن به شفافیت و وضوح مفهومی مورد نظر برسد. شاید بیان این مطلب نیز جالب توجه باشد که ارتباط منفی بین مذهبی بودن فردی و افسردگی نیاز به توضیح دارد در حالیکه ارتباط مثبت عادی فرض می‌شود.


برام (Braam) و همکاران در دو تحقیق در چند مرکز بزرگ اروپا به بررسی تأثیرات حمایتی مذهب در مقابله با افسردگی در سال‌های پایانی زندگی پرداختند. نخستین تحقیق، شامل 8398 آزمودنی در 5 کشور و دومین تحقیق شامل 17739 آزمودنی در 11 کشور می‌شد. در نخستین تحقیق میزان افسردگی در بین حاضرین همیشگی کلیسا و به طور چشمگیرتر در بین کاتولیک‌های رومی پایین‌تر پیدا شد. در دومین تحقیق این یافته به دست آمد که علایم افسردگی‌ در بین زنان سالخورده در کشورهایی که میزان بالای حضور در کلیسا در آن‌ها مشاهده می‌شد (به طورکلی کشورهای کاتولیک رومی) کمتر بود. سطوح بالاتر علایم افسردگی‌ در بین مردان سالخورده در کشورهای پروتستان پیدا شده بود. دوباره به مانند تحقیق میلر و همکاران که قبلا ذکر شد، مذهبی بودن به وسیله‌ی فقط دو سئوال پرسیده شد: حضور در کلیسا (منظم، گهگاهی، هرگز) و فرقه‌ی مذهبی. در این مطالعه در مورد معنویت یا مذهبی بودن درونی سئوالی پرسیده نشد. یادآوری این مطلب حائز اهمیت است که در تحقیقات بالا مشکل جدی حرکت از «ارتباط» به سوی «علیّت» است؛ چرا به جای پذیرش این فرض که حداقل افراد سالم‌تر به دنبال پیوند و حمایتی هستند که در اجتماعات کلیسایی آن‌را پیدا می‌کنند و یا این فرض که افراد افسرده‌تر (مضطرب‌تر) از فعالیت‌های مذهبی به دلیل فقدان احساس‌ لذتشان، انرژی پایین و ناراحتی‌شان در گروه‌ها اجتناب می‌ورزند، این فرض پذیرفته می‌شود که مذهب حمایت کننده است؟ در نهایت این‌که تا زمانی‌که تحقیق مذهب و معنویت به مطالعات معرفت شناختی بزرگتر در شکل یک یا دو سئوال کلی چسبیده است، در معناداری نتایج آن‌ها ابهام وجود خواهد داشت. ارزش چنین مطالعاتی با نمونه‌های بزرگتر در طرح احتمالاتی معین است که این احتمالات نیازمند مطالعاتی کوچکتر با مصاحبه‌های عمیق هستند تا با دید ژرف اندیشانه تری به داده‌های آن‌ها نگریسته شود.

 

تأثیرات منفی کشمکش یا فشار مذهبی(Religious Strain or Struggle):


این مطالب به وسیله دو مطالعه‌ای نمایانگر شد که احتمال تأثیر منفی یا زیان‌بخش مذهبی بودن در برخی از افراد را مطرح می‌کرد. ایکسلین (Exlin) و همکاران، ارتباط بین درماندگی روان‌شناختی و آن‌چه را که آن‌ها «فشار مذهبی» نامیدند در 54 نفر از افرادی‌که به دنبال روان‌درمانی سرپایی بودند و در یک نمونه غیربالینی از 200 دانشجوی دانشکده مطالعه کردند. محققان یک پرسشنامه فشار و تسکین مذهبی 20 گزینه‌ای را درست کردند. مثال‌هایی از گزینه‌های فشار مذهبی عبارتند از : احساس ترک شدن از خدا، عقیده به این‌که گناه موجب ایجاد مشکلاتی در وی شده است، احساس این‌که خدا بسیار دور است. هم در نمونه‌ی بالینی و هم در دانشجویان دانشکده، فشار مذهبی با افسردگی ارتباط داشت حتی زمانی‌که مذهبی بودن و تسکین مذهبی ماندگار بود. در نمونه‌ی بالینی فشار مذهبی با خودکشی رابطه داشت. گزینه‌ای که قوی‌ترین رابطه را با این موضوع داشت، عقیده به این امر بود که به یک گناهی مرتکب شده است که این گناه خیلی بزرگتر از بخشیده شدن می‌باشد. پارگامنت (Pargament) و همکاران، تأثیر کشمکش مذهبی را بر میزان مرگ و میر بیماران دچار مشکلات پزشکی در دو بیمارستان واقع در ایالت کارولینای شمالی امریکا بررسی کردند. کشمکش مذهبی با استفاده از یک پرسشنامه سازگاری مذهبی 14 گزینه‌ای سنجیده شد. 7 گزینه، سازه‌های حمایت اجتماعی و 7 گزینه، کشمکش مذهبی را می‌سنجید. از نتایج این مطالعه این بود که 3 گزینه از این 14 گزینه مشابه با گزینه‌های فشار مذهبی مورد استفاده در تحقیق ایکسلین و همکاران بود که می توانست خطر افزایش یافته مرگ و میر حتی بعد از کنترل متغیرهای جمعیت شناختی، سلامت روانی و سلامت خط پایه را پیش بینی کند. این گزینه‌‌ها عبارت بودند از: «شک داشتن به این‌که آیا خدا مرا ترک کرده است؟»، «تردید نداشتن به عشق خدا  به من» و «مسلم دانستن این امر که شیطان این اتفاق را به وجود آورد». دامنه‌ی توضیحات مربوط به این ارتباط از افت احتمالی عملکرد ایمنی شناسی تا بیگانگی اجتماعی را دربرمی گیرد. این دو مطالعه با اثبات این مطلب که ما به طور شهودی و تجربی می‌دانیم که مذهب می‌تواند منبع کشمکش و فشار و نیز می تواند منبع تسکین و آرامش باشد موجب حفظ تعادل در نگرش‌های افراطی در مورد تأثیرات مثبت و منفی مذهب بر سلامتی شدند. از طرف دیگر مدافعان مذهب ممکن است با یقین کامل بگویند که فشار مذهبی، زمانی حادث می شود که اصول مذهبی مورد سوء تفاهم و سوء استفاده قرار بگیرند که البته این نقطه نظر در مواقعی درست است ولی نمی تواند به عنوان توضیح و یا یک جهت گیری درمانی به کمک محققان و روان‌پزشکان بیاید. همچنین ایکسلین و همکاران این نظر را دادند که اغلب مذاهب دنیا کشمکش معنوی یا مذهبی را جزئی اساسی از رشد معنوی می‌دانند. در هر دو مطالعه مشخص شد که پرستاران و پزشکان با توجه و حساسیت نشان دادن نسبت به بیگانگی و جدایی بیمار از مذهب به عنوان عاملی بالقوه مهم در بروز نشانه‌های ذهنی بیماری و  بهبودی از آن، در امر طبابت با موفقیت روبه‌رو می‌شوند.
این دو مطالعه به وسیله تحقیق انجام شده توسط لاونتال (Laewenthal) و همکاران تکمیل شد. در این تحقیق این مساله مورد پژوهش قرار گرفت که چگونه انواع فعالیت‌های متفاوت و مؤثر مذهبی در سازگاری با افسردگی تاثیر گذارند. نمونه‌ای شامل 282 داوطلب (با میانگین سنی 6/24 سال) در محوطه دانشگاهی در شهر لندن انتخاب شدند. از این تعداد نمونه 101 نفر پروتستان، 29 نفرکاتولیک رومی، 35 نفر یهودی، 33 نفر مسلمان (عمدتاً آسیای جنوبی) 18 نفر هندو و 15 نفر از مذاهب دیگر و 65  نفر بدون هیچ مذهبی بودند.  سودمندی شکل‌های متفاوت کمک مذهبی در  آن‌هایی که افسردگی را تجربه کرده‌اند در مقایسه با افرادی که هرگز افسرده نشده بودند، به گونه معناداری پایین‌تر درنظرگرفته می شد. اشکال سازگاری که به عنوان سودمندترین شکل‌های سازگاری رتبه بندی شدند، عبارت بودند از: دوستان خوب، مراقبت و توجه افراد دانا و ارزش قائل شدن برای فرد، اهداف پیدا شده، فعالیت‌های تفریحی، اعتقاد به خود، کارکردن با مشکلات همراه با دوستان و خانواده. در بین شکل‌های سازگاری مذهبی، ایمان و دعا به عنوان سودمندترین شکل‌های سازگاری دیده شده‌اند.

 

مذهب و اسنادهای خانوادگی


ارتباط بین مذهب و اسناد‌های خانوادگی  بیماری به وسیله ویسمن (Weisman) مورد پژوهش قرار گرفت. به 88 دانشجو از هر یک از  2 دانشگاه، یکی در گوادالاجارا و یکی در لس آنجلس، 2 طرح موردی (یکی با نشانه‌‌های بیماری مثبت و یکی با نشانه‌های بیماری منفی) درباره مردی جوان که دچار اسکیزوفرنی شده بود ارائه دادند. در این مطالعه، از آزمودنی‌ها خواسته می‌شد تا تصور کنند که این مرد جوان برادرشان می‌باشد و سپس از آن‌ها خواسته ‌شد تا نظرشان را درباره نحوه‌ی کنترل نشانه‌های اسکیزوفرنیک بیان کنند. پاسخ‌ها با زیرمقیاس‌های مذهبی- اخلاقی مقیاس محیط خانوادگی موس و موس (Moos & Moos Family Environment Scale) ارتباط داشتند. نتایج با این پیش بینی و فرض که مذهبی بودن بیشتر همراه با اسناد کنترل بیرونی (خدا، قضا و قدر، تنبیه) نشانه‌های بیماری خواهد بود هم‌سو نبود. به طورکلی اکثر آزمودنی‌هایی که به ارزش‌های مذهبی متصل بودند، رفتار بیمار را بیشتر به عنوان رفتاری تحت کنترل ارادی درک می‌کردند. ضعف آشکار این تحقیق همانگونه که به وسیله محققان خاطرنشان شد این است که همه‌ی پاسخ‌ها با استفاده از تخیل داده شدند. از آزمودنی‌ها خواسته می‌شد تا در خیال خود تصور کنند که چه احساسی نسبت به یک برادر اسکیزوفرنیایی دارند و نه آن‌ها و نه ما محتملاً نمی‌توانیم به طورکامل بپذیریم که آیا این احساس در واقع همان حالتی است که آن‌ها در یک موقعیت واقعی با یک برادر واقعی که از یک بیماری واقعی بسیار رنجیده می‌شد بدان دچار می‌شوند. این مطالعه ارتباط بین نگرش‌های به بیماری و مذهبی بودن را بررسی کرد که درنتیجه حوزه‌هایی برای مطالعات میدانی مستقیم مطرح شد.
مقاله‌ای در هند، نتایج یک مطالعه میدانی را گزارش کرد و نقش سازگاری مذهبی را در ارائه خدمات مراقبتی (هندو) توسط خویشاوندان افراد اسکیزوفرنیایی بررسی کرد. میزان بار عاطفی احساس شده به وسیله‌ی مراقبین متناسب با شدت بیماری در خویشاوند اسکیزوفرنیشان بود. به طور کلی در این مطالعه مراقبین به اعتقادی قوی به خدا  اذعان کردند و احساس نمودند که سازگاری مذهبی در کاهش درماندگی‌شان و فراهم آوردن امید و آرامش به آن‌ها کمک کرده است.

 

مذهب و سلامت روانی:


کوئینگ(Koenig) یک مجموعه چهار جلدی از مقالاتی را منتشر کرده است که به بررسی ارتباط بین مذهب و روانپزشکی می‌پردازد.  نخستین مقاله تکامل وضعیت جاری جدایی رشته‌ها را مورد بازبینی قرار می‌دهد و نگاهی تاریخی به نیروها و عواملی دارد که مذهب و پزشکی را از هم جدا کرده است. مقاله به این مطلب اشاره داشت که علیرغم خواست عمومی برای بهبودی و مراقبت از بیماری توسط نیروهای معنوی و مذهبی، دلیل اصلی جدایی مذهب و پزشکی در واقع فقدان کنترل کلیسا بر مراقبت‌ها و خدمات پزشکی بود. این مقاله اشاره کوچکی به تأثیر اکتشافات علمی و  نقش آموزش تخصصی در ایجاد درک ما از بیماری و جدایی مذهب و پزشکی داشت. کوئینگ همچنین منابع نگرش‌های منفی پزشکی نسبت به مذهب را مرور کرد. او خاطرنشان کرد که اشخاص برجسته در این میدان همچون فروید و الیس مذهب را در بهترین حالت ممکن امری غیرمفید و در بدترین حالت ممکن امری مضر دیده‌اند. نیز مطالعات چندی نقل شد که در آن‌ها ارتباط بین مذهب و تأثیرات منفی سلامتی مطرح گردید.
کوئینگ در دومین مقاله به مروری نظام‌مند و کامل از ارتباط مذهب با سلامت روانی و شاخص‌های دیگری که منعکس کننده  عملکرد اجتماعی و روانی بود پرداخت. بیش از 630 گزارش خلاصه برداری شد که در این خلاصه برداری‌ها یک ارتباط مثبت فراگیر بین مذهب و سلامتی آشکار شد. کوئینگ خاطرنشان کرد که عقاید مذهبی تعیین کننده معنا برای تجارب انسان (هم تجارب مثبت و هم تجارب منفی) است که در نتیجه آن زندگی مجهز هدفمندی و مسیردهی می شود. او به این مطلب اشاره نمود که پرستش، دعا و مراقبه احتمالا با توسل به هیجانات مثبت، فراهم آورنده تسکین از اضطراب‌های روزمره زندگی هستند. به علاوه او مطرح کرد که مذهب آداب و رسومی را ایجاد می‌کند که به ترتیب موجب حس پیوستگی، پیش بینی و حمایت در سرتا سر زندگی می‌شود که به طور ویژه این امور توسط سنت‌های بامفهوم زندگی فراهم می‌آید. در نهایت مذهب به صورت مثبت ممکن است تبدیل به یک عامل کنترل اجتماعی شود که با ایجاد ممنوعیت‌هایی در برابر رفتارهای خارج از حیطه هنجارهای اجتماعی و به طور کلی خود اجتماع، تقویت کننده، موجب هدایت و ایجاد ساختاری برای بافت اجتماع ‌شود.
مقاله سوم کوئینگ مسیرهای مختلفی را بررسی می‌کند که مذهب به وسیله آن‌ها احتمالاً بر سلامت جسمانی تأثیرگذار است. این مدل نظری 5 حیطه تأثیرگذار را بررسی کرد که عبارتند از: عوامل ژنتیکی، آموزش کودکی، تأثیرات اجتماعی و روان‌شناختی، رفتارهای سلامتی بخش و فعالیت‌های جستجوگرانه مراقبت از سلامتی. در مدلش آمده است که مذهب ممکن است متأثر از ژن‌ها باشد. این مطلب برگرفته از چندین پژوهش است، از جمله در مطالعه‌ای براساس بررسی بر روی دوقلوها به این نتیجه رسیده شد که احتمالاً گرایشی نسبت به فعالیت‌ها و عقاید مذهبی وجود دارد. کوئینگ همچنین تأثیر مذهب بر سلامتی را توضیح داد که مطابق با آن توضیح مذهب در پاسخ‌های اضطرابی پرواز یا جنگ و سیستم ایمنی واسطه‌گر بود.
چهارمین مقاله یک جمع بندی از مرور گسترده تحقیقات توسط کوئینگ می‌باشد که اعتبار مدل‌ نظری ارتباط بین مذهب و سلامت جسمانی را بررسی می‌کند. او 225 گزارش از موضوعات مورد بازبینی قرار گرفته یعنی ناتوانی، درد، بیماری قلبی، فشار خون،  سکته، عملکرد غده درونریز عصبی و ایمنی، بیماری عفونی، سرطان و مرگ و میر را بررسی کرد. کوئینگ‌ خاطر نشان کرد که 40 درصد از بیماران دچار مشکلات پزشکی، عقاید مذهبی را به عنوان یک روش اولیه سازگاری با بیماری پزشکی قلمداد می کردند و مصاحبه‌ها نشان دادند که بیماران به طورکلی دوست دارند که پزشکان نیازهای مذهبی آن‌ها را در هنگام مراقبت و درمان لحاظ نمایند. بسیاری از مسائل توضیح داده شده در چهار مقاله به طور مفصلتر در کتاب نوشته شده به وسیله کوئینگ و همکارانش گردآوری شده است. این کتاب دائره‌المعارفی، مروری عمیق بر اکثر مطالعات انجام شده در زمینه ارتباط درونی بین مذهب و سلامتی است و منبعی پرارزش برای محققین و متخصصان بالینی است.
در نهایت تذکر می‌دهیم که در ایالات متحده کمیته بازبینی آموزش روان‌پزشکی (Psychiatry Residency Review Committee) دستوری کتبی صادرکرده است که بر مبنای آن در دوره تحصیلی چند واحد درسی در زمینه تأثیر عوامل معنوی و مذهبی در سلامتی گنجانده ‌شود. مسئله بحث انگیز باقی مانده این است که آیا این رشته درسی به یک دوره تحصیلی علمی تعلق دارد و در صورت پاسخ مثبت چه مقدار؟ ولی به طور واضح بازشناسایی اهمیت موضوعات مذهبی در زندگی بیماران به صورت پاندولی در حال نوسان است. برخی از این موضوعات در یک مقاله اندیشمندانه شرح داده شده است که در آن مقاله 12 اسطوره واهی در مورد مذهب و روان‌پزشکی بررسی می‌شود. سوگیری‌ها و اطلاعات غلط در هر دو سوی این حصار (اکنون یک حصار رخنه پذیر است) توصیف شده‌اند. بعداً معلوم خواهد شد که چگونه این دستور کتبی می تواند به طور واقعی و به خوبی اجرا ‌شود.


نوشته شده در دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 05:33 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |

معمولا والدین در تربیت فرزندان خودمرتکب اشتباهات مشترکی می شوند. این گونه خطاهای تربیتی والدین را می توان در طرحی ساده طبقه بندی کرد.
الگوی تربیتی بی محبتی و سخت گیری اکثر علایم عصبی که روزانه در افراد مشاهده می کنیم، از طریق این الگو به وجود می آید.  نگرانی، تنش، اضطراب، افسردگی و در نهایت خودکشی، خصوصیات عاطفی و هیجانی ای هستند که به واسطه این الگوی تربیتی ایجاد می شوند. کودکانی که براساس این الگو تربیت می شوند، معمولا به ترس های غیرمنطقی مانند ترس از حیوانات، تاریکی، آسیب دیدگی، موفق نشدن و... مبتلا می شوند. این ترس ها با سرزنش هر چه بیشتر والدین، بیشتر آشکار می شوند.


والدینی هم که مطابق با این الگو با فرزندان خود رفتار می کنند، مقررات شدید و سختی را وضع می کنند که موجب می شود در نهایت میان آنها و فرزندانشان روابط ارباب و رعیتی ایجاد شود. با ادامه این روند، جهان در نزد کودک به دو بخش حقارت و برتری تقسیم می شود که در انتهای بخش حقارت، خود کودک و در انتهای دیگر والدینش قرار می گیرند. والدین در این الگو کودک را به دلیل ناتوانی هایش سرزنش می کنند اما به او اجازه چون و چرا داده نمی شود. هر خطایی که از کودک سر بزند، فورا با او برخورد می شود و این سرزنش ها و برخوردهای مداوم باعث می شود در ذهن کودک تصور ضعیفی از خودش به وجود آید  و اعتماد به نفسش کاهش یابد و رفتارش بدتر شود  و موجب می شود به زودی باور کند آنچه درباره او تصور می کنند، حقیقت محض است.


  الگوی تربیتی محبت و عدم قاطعیت


امروزه کودکان بسیاری را می بینیم که از زیر بار مسوولیت شانه خالی می کنند، پرتوقع هستند و احساس می کنند همه دنیا به آنها بدهکارند. این گونه کودکان با مشکلاتی چون بی حوصلگی، نارضایتی از زندگی و درک این نکته که از استعدادهای خود به نحو مطلوب ا ستفاده نکرده اند، دست به گریبان اند.  آنها درماندگی و ناتوانی خود را درک می کنند  اما از اعتماد به نفس لازم برای رفع این نقایص برخوردار نیستند، بنابراین تنها کاری که از دست آنها برمی آید، درخواست و تقاضای بیشتر از والدین شان است. این الگوی تربیتی، کودکانی لوس، ضعیف النفس، وابسته و از لحاظ عاطفی نیز کودک صفت تربیت می کند. از کودکی که با مهربانی و ملاحظه بیش از حدی با او رفتار می شود، اجازه هر کاری دارد و تقاضای کمی از او می شود و محدودیتی برایش نیست، نمی توان انتظارات زیادی داشت. رایج ترین اشتباهی که والدین در این الگوی تربیتی مرتکب می شوند، این است که اعتقاد دارند کودکان نباید ناکام و ناراحت شوند. باید کودک را وادار کرد تا با سعی و تلاش خود به اهدافش دست یابد و نباید هر چیزی را که می خواهد در اختیارش قرار داد. در غیر این صورت، او هرگز نخواهد آموخت که بدون دیگران و به تنهایی از عهده کارهای خود برمیآید.
کودکی که به دلیل رفتار بیش از حد محبت آمیز والدینش صبر و تحمل در برابر ناملایمات و سختی ها را نیاموخته است، در بزرگسالی با مشکلات فراوانی رو به رو خواهد شد. ممکن است قوانین اجتماعی را زیر پا بگذارد یا نادیده بگیرد  اما درک نکند که قانون، همچون والدینش بخشش ندارد و از اشتباهاتش چشم پوشی نخواهد کرد. این گونه افراد در زندگی زناشویی و اجتماعی نیز انتظار دارند همه تابع هوس های آنان باشند و هنگامی که خواسته های آنها برآورده نمی شود، خشمگین، آزرده خاطر، پرخاشگر و برآشفته می شوند. دیدگاه های دیگران هیچ اهمیتی ندارد و تنها آرا و نظریات خودشان ارزشمند است. چنین افرادی با همسر و همکاران خود مشکلات بسیاری خواهند داشت.


 الگوی تربیتی محبت و قاطعیت


والدینی که از این الگو پیروی می کنند، معتقدند که نباید درباره رفتارهای کودک سخن بگویند، یعنی همیشه بر رفتار کودک تاکید دارند و هرگز کودک یا شخصیتش را مخاطب قرار نمی دهند. مثلا به کودک می گویند <پسرم،  من دوست ندارم که تو با خواهر و برادرت با تندی صحبت کنی> و هرگز به او نمی گویند:  من تو را دوست ندارم، زیرا با تندی صحبت می کنی.>
این گونه والدین به ذات نیک همه انسان ها و ارزش وجودی آنها ایمان دارند و معتقدند که اگر به نیکی و خوبی بها داده شود، شکوفا خواهد شد. این گونه والدین می دانند که زندگی سرشار از مشکلات و ناکامی است و هیچ کودکی نمی تواند این ناملایمات را تحمل کند، مگر آنکه والدین او را برای مقابله با این ناملایمات آماده کنند.
آنها اعتقاد دارند که رفتارهای اشتباه کودکان برای رسیدن به بلوغ فکری و مقابله با مشکلات دوران بزرگسالی ضروری است و در هنگام آموزش فرزندان خود، بدون کوچک ترین خشونت و فشاری به آنها می آموزند که با ارزش ترین هدیه در زندگی، خود نظمی است؛ چرا که تمامی نعمات این جهان <مثلا ثروت> به تدریج از بین می روند، مگر آنکه با نظم و ترتیب و به نحو مطلوب مورد استفاده قرار بگیرند.
به همین دلیل این گونه والدین بی آنکه خشن باشند، قاطع و جدی هستند و فقط کودک خود را به دلیل اینکه بیاموزد تا رفتارهای خود را اصلاح کند، تنبیه می کنند، نه به این علت که مستحق تنبیه بوده است. در این الگوی تربیتی، کودک هرگز طرد نمی شود و فراتر از رفتارهای ناشایستی که از او سر می زند، مورد توجه واقع می شود و در همین حال جنبه های مثبت او نیز در نظر گرفته می شود. در انتقاد از کودک و تنبیه او به ندرت خشونت به خرج می دهند و همواره انصاف را رعایت می کنند.
آنها بیش از آنکه تنبیه کنند، از کودک تعریف و تمجید می کنند و می دانند که آنچه به طور مداوم به کودک می گویند، در ذهن او نقش خواهد بست. در نتیجه توانایی ها و جنبه های مثبت کودک را گوشزد می کنند.


 الگوهای تربیتی


براساس شیوه تربیت کودکان می توان چهار الگوی تربیتی را تشخیص داد:
1) الگوی تربیتی مبتنی بر بی محبتی و سخت گیری
2) الگوی تربیتی مبتنی بر محبت و عدم قاطعیت
3) الگوی تربیتی مبتنی بر بی محبتی و عدم قاطعیت
4) الگوی تربیتی مبتنی بر محبت و قاطعیت
تحقیقات و بررسی ها حاکی از آن است که در شکل گیری خصوصیات تربیتی کودک، الگوی تربیتی حاکم بر خانواده سهم به سزایی دارد. بنابراین لازم است که هر یک از این الگوها به طور جداگانه مورد بررسی قرار گیرند.

 

 


نوشته شده در دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 05:33 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |

برای رسیدگی به همه امور روزانه 24 ساعت، کافیست؟!


شاید یکی از آروزهای افرادی که در کنار ما زندگی می کنند این باشد که طول روز بیشتر از 24 ساعت باشد! خیلی از ما هم در روزهای پرمشغله چنین آرزو داریم؛ یکی از تکراری ترین حرف هایی که این روزها می شنویم عباراتی چون «وقت ندارم...»، « فرصت نکردم...» و از این قبیل جملات است. در شهرهای بزرگ و پر ازدحامی مانند تهران که شهروندان آن برای انجام کارهای مختلف و رسیدگی به امور شغلی و زندگی خود با مشکلات متعددی مواجه می شوند «وقت کم آوردن» امری عادی به حساب می آید. هر کدام از ما برای انجام امور ساده روزمره خود، با توجه به مسائلی چون ترافیک، دوری و پراکندگی مسیر ها و بسیاری مسائل که بعضا قابل پیش بینی هم نیست نیازمند برنامه ریزی و مدیریت زمان هستیم.


 وقت طلاست؟


آیا برای وقت و زمان خود واقعا ارزش قائل هستیم؟
زمان از جمله نعمت های گرانبهایی است که جنبه کاملا شخصی داشته و تنها مصرف کننده آن یک نفر است، بنابراین هیچ کس نمی تواند به جای فرد دیگری از وقت او استفاده کند. از طرف دیگر، وقت قرض دادنی و ذخیره کردنی نیست و افراد به طور یکسان از آن بهره مند هستند. بنابراین تنها راه برخورد با وقت، استفاده درست از آن است. روی هم رفته می توان گفت که وقت غیر قابل برگشت و تغییر است، نه طولانی می شود و نه کوتاه. لذا برای جلوگیری از به هدر رفتن این پدیده شخصی برنامه ریزی دقیق اجتناب ناپذیر است.


راه کارهای مدیریت زمان


زمان یک سرمایه نامرئی است. برای برنامه ریزی در وقت با توجه به مفهوم ارزشی و به اصطلاح «فراطلایی» زمان باید به نکاتی اساسی چون از بین بردن عوامل مخرب زمان، تقسیم بندی و تفکیک زمان، هدف گذاری و اولویت بندی امور زندگی، سازماندهی فعالیت ها و برنامه های زندگی و عزم و اراده برای اجرای برنامه ها  توجه کرد.
شناسایی آفت های تخریبی زمان، یک گام اساسی در راه مبارزه با آن به شمار می آید و نکته اینکه، شناسایی این عوامل، برخی راه حل های مناسب را نیز روشن خواهد کرد. برای شناسایی عوامل تخریبی زمان، بایستی به بررسی و مطالعه منش ها و روش های خود پرداخت و آفات موجود را شناسایی کرد. برای شناسایی آفت های وقت، بررسی عملکرد روزانه یکی از راه های مناسب به شمار می آید که در این راستا ، فرد می تواند با یادداشت عملکرد روزانه خود و تجزیه و تحلیل آن در طول روزها، هفته ها و ماه ها، اشکالات موجود را دریابد. تنبلی و عادت های غلط افراد، مهمترین عامل مخرب زمان به شمار می آید.


نکته دیگر در راستای مدیریت زمان، تقسیم بندی و تفکیک زمان، اولویت بندی امور زندگی و بهبود زمان و مدت بهره برداری از وقت است. که فرد بایستی ارزش زمان را درک کند و اجزای زمان را به خوبی بشناسد. برای نیل به این هدف برخورداری از یک قاعده و معیار زمانی مشخص برای تفکیک اوقات مهم است. آگاهی از این که اوقات ما چگونه صرف می شود و از کدام قسمت های آن می توان کاست و برای آن، برنامه های دیگری جایگزین کرد و به طور کلی زمان را تحت نظارت خود در آورد، اهمیت بسیاری دارد.


 وقت و زندگی شهری


از مهمترین دغدغه های زندگی شهری کسب موفقیت و تحقق اهداف مدیران شهری و شهروندان است. «موفقیت عبارت است از نیل رضایت مندانه به اهداف از پیش تعیین شده در زمان معین.» یکی از عواملی که موجبات رضایت ما را در فرآیند موفقیت تأمین می کند، مسأله «زمان» تحقق هدف می باشد. پس باید با طراحی یک برنامه زمان بندی شده زمان دقیق تحقق اهدافمان را به دست آوریم و از این جاست که پای مدیریت زمان در فرآیند موفقیت به میان می آید.


شبکه حمل و نقل شهری


اگر شبکه حمل و نقل به عنوان محور و استخوان بندی اصلی برنامه ریزی برای شهر پذیرفته شود برنامه ریزان این دوره تحت تاثیر عمیق ابزارهای جدید حمل و نقل قرار گرفتند. به هر حال به کارگیری گسترده ابزارهای جدید به ویژه خودرو برای ایجاد امکان و سهولت دسترسی در شهرها، بحرانی را برای آن ها به وجود آورد که با تغییر وسیع محیط و یا اثرگذاری نا مطلوب بر محیط، به ویژه در جهان در حال توسعه باعث تنزل کیفی محیط شد. هر روز بخشی از اوقات مردم در شهرهای بزرگ و متوسط در صف اتوبوس ، تاکسی و راه بندان ها و طی کردن مسیرهای طولانی و خسته کننده تلف می شود و چه بسا در این راستا به این فکر فرو رفته باشند که وقت و هزینه فراوانی از ساکنان شهر در این رفت و آمدها به هدر می رود . این در حالی است که یکی از ویژگی ها و شاخصه های محیط شهری مطلوب، دسترسی آسان، سریع و مطمئن شهروندان به نقاط مختلف شهر و بهره مندی از کاربری های گوناگون موجود در سطح شهر است. بدین ترتیب دسترسی آسان به همه نقاط شهر را می توان حق عمومی برای تمام ساکنان شهر دانست که اختلال در آن، کیفیت زندگی شهری را پایین می آورد. عدم کارایی سیستمم جابه جایی روزانه و ترافیک شهری باعث سلب اعتماد مردم از حمل و نقل عمومی شده و به گونه قابل ملاحظه ای بر روی کیفیت زندگی روزمره شهروندان تاثیر می گذارد. هر چند این قبیل مشکلات تازگی ندارد اما با رشد جمعیت و توسعه کمی ابعاد شهرها و افزایش وسایل نقلیه شخصی و استفاده از آن ها در سال های اخیر، به خصوص در شهری مانند تهران، این مشکلات ابعاد تازه ای یافته است.



نوشته شده در دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 05:32 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |

مقدمه


موقع زنگ تفریح در مدرسه پیش دبستانی است، گروهی از پسرها و دخترها بر روی علف‌ها می‌دوند. سارا زمین می‌خورد و زانویش زخم می‌شود و شروع به گریه می‌کند. اما همه‌ پسرها به جز شهلا که می‌ایستد به دویدن ادامه می‌دهند. سارا همچنان گریه می‌کند تا این که شهلا به نزدش می‌رود و زانوی خودش را می‌مالد و می‌گوید: من هم زانویم زخم شده.! روان‌شناسان این چنین رفتاری را هوش بین فردی می‌نامند. شهلا معمولا احساسات همشاگردی‌های خود را خیلی خوب تشخیص می‌دهد و خیلی سریع با آن‌ها ارتباط برقرار می‌کند.

 

این فقط شهلا بود که به درد و ناراحتی سارا توجه کرد و سعی کرد به او دلداری بدهد، اگرچه تنها کاری که توانست بکند مالیدن زانوی خودش بود. شهلا با همین عمل کوچک خود نشان داد که استعداد درک دیگران را دارد. چنین مهارت‌هایی در دوره‌ پیش دبستانی جوانه‌های استعدادهایی هستند که بعدها در زندگی پخته و کامل می‌شوند و برای برقراری رابطه‌ نزدیک و صمیمانه با دیگران ، در ازدواج ، دوستی یا شرکت در کار اساسی هستند.
خصوصیات افراد دارای هوش اجتماعی
هاچ و گاردنر معتقدند هرکس چهار خصوصیت زیر را داشته باشد، صاحب هوش بین فردی است:


سازماندهی گروه


داشتن ابتکار عمل برای هماهنگ کردن فعالیت‌های عده‌ای از افراد. این استعدادها را می‌توان در کارگردانان تئاتر ، افسران ارتش و مدیران شرکت‌ها و سازمان‌های مختلف مشاهده کرد. در کودکی ، این گونه افراد در زمین بازی ، کاپیتان تیم هستند و درباره‌ نحو‌ه بازی تصمیم‌گیری می‌کنند.


مذاکره برای حل مسائل


استعداد میانجی‌گری ، جلوگیری از بروز اختلاف ، حل و فصل دادن به مشکلات. افرادی که از این خصوصیت برخوردارند برای داوری کردن در مشاجرات مناسب هستند و نقش میانجی را خیلی خوب بازی می‌کنند. برای مشاغل سیاسی و حقوقی عالی هستند. در کودکی همان کسانی هستند که بحث و جدل در زمین بازی را فرو می‌نشانند.


روابط شخصی


استعداد همدردی و دلجویی از دیگران. کسی که دارای این ویژگی باشد، خیلی راحت با دیگران روبرو می‌شود و در قبال احساسات دیگران احساس مسئولیت می‌کند. هنر ایجاد رابطه. این گونه افراد می‌توانند همسران قابل اعتماد ، رفقای صمیمی ، شرکای تجاری مناسب و بازیکنان تیمی خوبی باشند. در دنیای تجارت می‌توانند مامور فروش یا مدیران شایسته‌ای باشند. برای شغل معلمی عالی هستند. بچه‌هایی مثل شهلا با همه افراد دورو بر خود خیلی خوب کنار می‌آیند و به راحتی داخل بازی می‌شوند و همواره شادند. این گونه بچه‌ها احساسات دیگران را از روی چهره شان به خوبی می‌خوانند و در بین همشاگردی‌های خود خیلی محبوب هستند.


تجزیه و تحلیل اجتماعی


شناخت و بصیرت درونی راجع به عواطف. انگیزه‌ها و علایق دیگران. این گونه افراد به راحتی می‌توانند با دیگران رابطه صمیمی برقرار کنند. آن‌ها با این توانایی خود می‌توانند مشاور یا روان‌درمانگر خوبی باشند و اگر کمی بر طبع ادبی خود نیز بیفزایند، رمان نویسان خوبی از آب درمی‌آیند.


مهره مار


مهارت‌های فوق ، عوامل ضروری بر جذبه جادویی و موفقیت‌های اجتماعی هستند. افرادی که از هوش اجتماعی خوبی برخوردارند، به راحتی با دیگران رابطه برقرار می‌کنند، احساسات و واکنش‌های مردم را به خوبی پیش‌بینی کرده و به آن جهت می‌دهند و مشاجرات را حل و فصل می‌کنند. آن‌ها از آن دسته افراد هستند که همه دوست دارند با آن‌ها باشند. چون رفتارشان دلگرم کننده و روحیه بخش است و خلاصه مهره مار دارند.


آیا همه خوش‌برخوردها قابل اعتمادند؟


اما اگر این مهارت‌های اجتماعی به کمک درک هوشمندانه‌ای از احساسات و نیازهای حقیقی شخص متعادل نشوند، آن گاه ممکن است به موفقیت‌های اجتماعی توخالی و بی‌ثباتی منجر گردند. این اظهار نظر مربوط به مارک اسنایدر روان‌شناس دانشگاه مینه‌سوتا است که در مورد افرادی تحقیق کرده است که مهارت‌های اجتماعی‌شان آن‌ها را به بوقلمون صفتان اجتماعی تبدیل کرده است. بوقلمون صفتان اجتماعی کسانی هستند که هر کاری را برای مورد توجه واقع شدن انجام می‌دهند. اسنایدر می‌گوید :نشانه‌ کسی که به بوقلمون صفتی دچار شده این است که وی از نظر اجتماعی خیلی محبوب و دوست داشتنی است، ولی روابط خصوصی پایدار و ارضا کننده‌ای ندارد. به هرحال روش صحیح آن است که مهارت‌های اجتماعی را با صداقت کامل مورد استفاده قرار دهیم.

 

بوقلمون صفتان اجتماعی اگر لازم باشد برای پسند مردم یک چیز می‌گویند، اما چیز دیگری را انجام می‌دهند. آن‌ها به راحتی با این تضاد که میان چهره‌ اجتماعی و چهره‌ فردی و خصوصی‌شان وجود دارد، کنار آمده و زندگی می‌کنند. چنین افرادی به جای آن که به سادگی احساس واقعی خود را بروز دهند همواره در جستجوی نشانه‌ای هستند تا بفهمند دیگران چه انتظاری از آن‌ها دارند. آن‌ها از قابلیت‌های اجتماعی خود استفاده کرده و اعمال خود را با موقعیتهای متمایز اجتماعی تنظیم می‌کنند و در هر جمعی به رنگ خاصی در می‌آیند تا مورد توجه و پسند دیگران قرار بگیرند.
چگونه می‌توان شناخت؟


نوع دیگری از خویشتن نگری وجود دارد که بوقلمون صفتان اجتماعی را از کسانی که مهارت‌های اجتماعی خود را با خلوص نیت بکار می‌برند متمایز می‌کند و این همانا صادق بودن با خویشتن است. زیرا باعث می‌شود اعمال و رفتار شخص ، بدون در نظر گرفتن پیامدهای اجتماعی ، با عمیق‌ترین احساسات و عواطف وی هماهنگ گردد. این صداقت عاطفی بطور آگاهانه راه را بر هر نوع فریب و نیرنگ می‌بندد، اقدام شجاعانه‌ای که بوقلمون صفتان اجتماعی هرگز جرات انجام آن را ندارند.


نوشته شده در دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 05:31 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |

دید کلی


تمام فعالیتهای معلم و شاگرد و تعامل آنها برای این است که یادگیری موثر بوجود آید. یادگیری موثر در اهداف آموزشی که در آغاز تدریس تعیین شد. تجلی یافته است بنابراین تصمیم‌گیری‌ها و تلاشهای یادگیری برای تحقق اهداف مورد است. معلم وظیفه دارد در ضمن تدریس و در پایان آن بطور منظم و نظام‌دار نحوه انجام فعالیتها و آثار نتایج آن را ارزیابی کند تا بتواند با شناخت موانع و محدودیتها و رفع آنها دستیابی به اهداف را تسهیل نماید و به خوبی موقعیت دانش آموز را در فرایند یادگیری بشناسد. اگر به این کار مهمن در تدریس توجه نشود فرایند تدریس در جهت رشد دانش آموزان موثر واقع نمی‌شود.


انواع ارزشیابی


آنچه معلم انجام می‌دهد، ارزشیابی پیشرفت تحصیلی است که می‌توان بر آن ارزشیابی فرد نام گذاشت معلم با انجام این ارزشیابی از نقاط قوت و ضعف خود و دانش آموزان آگاهی بیشتری بدست می‌آورد و بهتر می‌تواند فرایند یادگیری را مدیریت کند. نوع دیگر ارزشیابی ، ارزشیابی برنامه درسی است. حیطه این ارزشیابی خیلی وسیع‌تر از نوع اول است برنامه به عنوان طرح یادگیری اجرا و عناصر گوناگون دارد. با اجرای برنامه درسی است که معلوم می‌شود هر یک از عناصر برنامه به شرایط یادگیرنده و امکانات و محدودیتهای دیگر تا چه حد تناسب و قابلیت اجرا داشته است.

البته ارزشیابی برنامه درسی فراتر از حیطه وظایف معلم است و برنامه‌ریزان باید آن را انجام دهند. در حیطه ارزشیابی برنامه درسی مواردی از قبیل قابل دسترسی بودن هدفها ، سازگاری هدفها باهم ، مطابق بودن اهداف با نیازها و علایق یادگیرنده‌ها و قابل فهم بودن برای معلمان و شاگردان و موارد از این نوع بررسی می‌شود. در فعالیتهای آموزشی ضمن تدریس معلم با روشها و امکانات موجود ، شرایط تغییر رفتار شاگردان را فراهم می‌کند. و شاگردان در فرایند آموزش ، فعالیتهای مختلفی را انجام می‌دهند و شرایط متعددی را تجربه می‌کنند.

 

اگر فعالیتهای آموزشی به اینجا محدود شود، مشخص نخواهد شد که آیا شرایط ایجاد شده مطلوب بوده یا نه و اینکه آیا شاگردان با کسب تجارب و انجام دادن فعالیتهای تعیین شده به هدفهای آموزشی رسیده‌اند یا نه. در فعالیتهای آموزشی بعد از تدریس لغات و مفاهیمی وجود دارد که معنای آنها اغلب برای دانشجویان و معلمان روشن نیست و گاهی نیز به دلیل نزدیکی مفهوم این لغات به همدیگر برداشتی نادرست از آنها ایجاد می‌شود بنابراین به شرح تعدادی از آنها می‌پردازیم.


مفاهیم نزدیک به ارزشیابی
امتحان چیست؟


در روشهای سنتی آموزش و پرورش امتحان به عملی گفته می‌شد که در پایان هر یک از سه ماهه یا نیمسال تحصیلی برای اندازه‌گیری میزان آموخته‌های شاگردان و تعیین قبول شدگان و مردودان به منظور ارتقای شاگردان از کلاسی به کلاس دیگر یا از واحدی به واحد دیگر انجام می گرفت. در روشهای جدید آموزش مفهوم امتحان دارای نقش و اهمیتی به مراتب بالاتر از مفاهیم فوق است و برای هدفهای مهمتر و گسترده‌تری بکار می‌رود.

در اصطلاح جدید ، مفهوم امتحان و ارزشیابی یکی است زیرا هر دو به اندازه‌گیری آموخته‌های شاگردان مربوطند. بنابراین امتحان نیز همچون ارزشیابی احتیاج به اطلاعات دارد. اطلاعات از طریق اندازه‌گیری بدست می‌آید و اندازه‌گیری هر چیزی احتیاج به یک وسیله دارد، بنابراین باید اندازه‌گیری را تعریف کنیم.


اندازه‌گیری چیست؟


اگر معلمی توانایی یا یکی دیگر از ویژگیهای شاگردان را بوسیله آزمونی به کمیت تبدیل کند و آنها را به صورت اعداد نشان دهد گفته می‌شود که عمل اندازه‌گیری انجام داده است. به عبارت دیگر اندازه‌گیری در آموزش و پرورش عبارت است از بدست آوردن اندازه‌ها و اطلاعات مربوط به یک رفتار یا ویژگی خاص به صورت کمیت. در واقع اندازه‌گیری نشان می‌دهد که چه مقدار از یک صفت در یک شی یا شخص مورد نظر وجود دارد.


آزمون چیست و چه فرقی با اندازه‌گیری دارد؟


آزمون یکی از وسایل اندازه‌گیری فعالیتهای آموزشی و پیشرفت تحصیلی شاگردان است. اگر چه آزمون یکی از وسایل اندازه‌گیری آموخته‌های شاگردان در جریان فعالیتهای آموزشی است. نمی‌توان آن را کاملا با مفهوم اندازه‌گیری یکی دانست. زیرا آزمون ویژگی یا صفتی را مستقیما اندازه‌گیری نمی‌کند، بلکه فقط نمونه‌ای از تغییرات بالفعل را اندازه می‌گیرد. بنابراین مفهوم آزمون از اندازه‌گیری محدودتر است و معمولا به سوالاتی اطلاق می‌شود که در اختیار شاگردان قرار می‌گیرد تا به آنها پاسخ دهد.


ارزشیابی چیست؟


توجه به تعریف اندازه‌گیری ممکن است این سوال مطرح شود که اگر بدست آوردن اطلاعات اندازه‌گیری است، پس ارزشیابی چیست؟ اگر معلمی پس از اندازه‌گیری و بدست آوردن اطلاعات ، کیفیت یا اطلاعات بدست آمده را مورد توجه قرار دهد و به تحلیل آن بپردازد گفته می‌شود که او عمل ارزشیابی انجام داده است. مثلا هر گاه به توانایی کسی نمره بدهیم و این نمره را یادداشت کنیم، توانایی وی را اندازه‌گیری کرده‌ایم. ولی هر گاه نمرات را تفسیر کنیم یعنی آنها را با معیارهای ویژه یا ضوابط معینی مقایسه کنیم، دیگر تنها عمل اندازه‌گیری انجام نداده‌ایم بلکه توانایی پیشرفت شاگردان را ارزیابی کرده است.

پس ارزشیابی نوعی داوری در مورد فرد است. ارزشیابی پیشرقت تحصیلی عبارت است از فرایندی منظم برای تعیین و تشخیص میزان پیشرفت شاگردان در رسیدن به هدفهای آموزشی. از این رو نمی‌توان مشاهدات بی‌نظم و ترتیب رفتار شاگردان و پیشداوری‌های معلمان را ارزشیابی دانست. ارزشیابی پیشرفت تحصیلی همیشه ناظر بر هدفهای آموزشی است. ارزشیابی از اندازه‌گیری جامع‌تر است.


چرا بسیاری از شاگردان از ارزشیابی می‌ترسند؟


علت ترس و اضطراب از ارزشیابی ، بیشتر ناشی از عملکردهای غلط معلمان و روشهای نادرست ارزشیابی است. گاهی معلم نقش خود را فراهم کردن موقعیت و امکانات مناسب آموزشی و پرورشی هدایت فعالیتهای موزشی شاگردان به منظور رشد همه جانبه آنان است، فراموش می‌کند و تنها به انتقال حقایق علمی و اندازه‌گیری آن حقایق ضبط شده توسط فراگیران به منظور عبور آنان از کلاسی به کلاس دیگر می‌پردازند، در حالی که ارزشیابی همچون سایر فعالیتهای آموزشی است.

جدای از زندگی مدرسه‌ای شاگردان وظیفه همه معلمان است که ارزشیابی را از وجه ناآگاهانه به شکل آگاهانه درآورند و بدانند که ارزشیابی تنها برای صدور جواز عبور شاگرد به کلاس بالاتر نیست. در کنار ارزشیابی از پیشرفت تحصیلی فراگیران باید کارایی معلمان در امر تدریس نیز مورد ارزیابی قرار گیرد و میزان موفقیت یا عدم موفقیت معلمان همراه با عوامل موثر در آن مشخص شود معلم باید پس از بررسی میزان پیشرفت تحصیلی شاگردان و تعیین عوامل موثر در آن ، برای رفع نواقص و اشکالات موجود ، اقدامات لازم را به عمل آورد در واقع او باید به اصلاح طرح اجرا و ارزشیابی کل فرایند تدریس و یادگیری بپردازد. برای نیل به این هدف معلم نیازمند شناخت ویژگیهای بدنی ، روانی ، اجتماعی ، عاطفی و همچنین تواناییهای علمی ، استعدادها و نارساییهای شاگردان خود است.

 

زیرا هدف آموزش و پرورش تنها انتقال معلومات و حقایق علمی نیست بلکه برآوردن نیازهای همه جانبه شاگردان است به طریقی که همه آنان بتوانند استعدادهای خود را از قوه به فعل درآورند. معلم در ارزشیابی مستمر از فرایند آموزش موظف است از یک طرف به رشد گروهی و پیشرفت همه افراد کلاس توجه کند و از طرف دیگر متوجه کمبودهای آموزشی و نقایص پیشرفت تک تک فراگیران باشد و به کشف و برطرف کردن عواملی که سبب چنین کمبودها و نقایصی شده است، بپردازد.


اهداف ارزشیابی


• ارزشیابی به عنوان وسیله‌ای برای شناخت تواناییها و زمینه‌های علمی شاگردان و تصمیم‌گیری برای انجام دادن فعالیتهای بعدی آموزش: یادگیری جریانی متوالی و بهم پیوسته است، از همین رو کسب مهارت و دانش در هر زمینه مستلزم داشتنم پایه‌های قوی و مستحکم و در عین حال کاملا علمی می‌باشد. برای نیل به این اهداف ارزیابی ضروری می‌نماید.
• ارزشیابی به عنوان وسیله‌ای برای شناساندن هدفهای آموزشی در فرایند تدریس: فعالیتهای آموزشی به منظور رسیدن به هدفهای آموزشی صورت می‌گیرد و ارزشیابی تحقق یا عدم تحقق هدفها را مشخص می‌کند.
• ارزشیابی به عنوان وسیله‌ای برای بهبود و اصلاح فعالیتهای آموزشی: نتایج ارزشیابی نه تنها میزان پیشرفت تحصیلی شاگردان و عملکرد آنان را در فعالیت آموزشی و پرورشی مشخص می‌کند بلکه کیفیت تلاش شاگرد و روش تدریس معلم و میزان مهارت وی را در این زمینه ارزیابی می‌کند و به معلم فرصت می‌دهد همواره درصدد اصلاح و بهبود روش تدریس خود برآید.
• ارزشیابی به عنوان وسیله‌ای برای شناخت نارساییهای آموزشی شاگردان و ترمیم آنها: اگر ارزشیابی بر اساس موازین علمی تهیه و اجرا شود می‌تواند درباره پیشرفت تحصیلی شاگردان و ضعفها و نارساییهای آنان اطلاعات مفیدی در اختیار معلم قرار دهد و نشان خواهد داد که شاگردان چه مطالبی را فرا گرفته و چه مفاهیمی را نیاموخته‌اند و چگونه می‌توان آنان را برای جبران چنین کمبودهایی یاری کرد.
• ارزشیابی به عنوان وسیله‌ای برای ایجاد رغبت و کسب عادات صحیح آموزشی در شاگردان: ارزشیابی نباید صرفا به منظور نمره دادن و تعیین افراد قوی و ضعیف بکار رود. اگر ارزشیابی به عنوان وسیله‌ای برای تهدید شاگردان و تعیین افراد ضعیف مورد استفاده قرار گیرد، ارزش تربیتی خود را از دست می‌دهد. بلکه ارزشیابی باید آنها را با میزان کار و فعالیتشان آشنا سازد و علت میزان پیشرفت و عقب ماندگی آنها را مشخص کند و در آنان رغبت و انگیزه تلاش و فعالیت بیشتر بوجود آورد.
• ارزشیابی به عنوان عاملی برای ارتقا شاگردان: یکی دیگر از وظایف ارزشیابی سنجیدن میزان توانایی شاگردان برای ارتقا به مرحله دیگر است. اما نباید طوری عمل شود کمه تمام توجهات به محصول نهایی معطوف و موقعیت صحیح آموزشی کم‌کم به دست فراموشی سپرده شود.



نوشته شده در دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 05:29 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |



می خواست برود، ولی چیزی او را پایبند کرده بود. می خواست بماند، ولی چیزی او را به سوی خود می کشید. می خواست بنویسد، قلمی نداشت، می خواست بایستد، چیزی او را وادار به نشستن می کرد.می خواست بگوید، لبان خشکیده اش نمی گذاشتند. می خواست بخندد، تبسم در صورتش محو می شد. می خواست دست بزند و شادی کند، ولی دستانش یاری نمی دادند. می خواست نفس عمیقی بکشد و تمام اکسیژن های هوا را ببلعد، اما چیزی راه تنفسش را بسته بود. می خواست آواز سر دهد، نغمه اش به سکوت مبدل شد. می خواست پنجره ی کلبه اش را باز کند و از دیدن زیباییها لذت ببرد ، اما با اینکه پنجره با او فاصله ای نداشت این کار برایش غیر ممکن بود. می خواست بی پروا همه چیز را تجربه کند ولی دیگر فرصتی وجود نداشت. می خواست پرنده ی زندانی در قفس را پرواز دهد ولی ناتوان بود. می خواست گلی بچیند و به کسی که به او خیره شده بود بدهد دستش جلو نمی رفت. می خواست به همه بگوید دوستشان دارد و عاشقشان است لبش گشوده نمی شد، می خواست ستاره های آسمان را بشمارد و هنگام عبور شهاب آرزو کند که کاش روزهای رفته بر گردند. آخر او عکسی در قابی کهنه بود که توان هیچ کاری را نداشت می خواست حداقل لبخندی به لب داشته باشد اما لبانش خشکیده بود. یادش افتاد کاش وقتی عکاس گفت "بگو سیب" از دنیا گله نمی کرددلش می خواست اگر نمی تواند هیچ کاری بکند فقط بگوید سیب


نوشته شده در دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 05:27 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |

بهای عشق

داکتر ش. پرتو



هـیرتا پسـر سـورنا در کاخ بزرگ و با شـکوه خود و در ملک پدرش درکنار دریاچه «رزیبمند» میزیسـت، هـیرتا تنها پسـر سـورنا سـپهسـالار بزرگ ارد پادشـاه اشـکانی بود که رومیان را در بین النهرین شـکسـت فاحشـی داد و در آن جنگ بود که کراسـوس سـردار رومی هم بقتل رسـید، بعـد از آمدن سـاسـانی ها شـکوه و اقـتدار اشـکانی ها از بین رفـت سـرداران بزرگ ایرانی به ارتش اردشـیر بابک پیوسـته و بازماندگان اشـکانی ها آنهائی را که دم از خودسـری نمی زندند در ملک ها و سـرزمین های پدریشـان میزیسـتند . هـیرتا فـرزند سـورنا مدتها بودکه درکاخ بزرگ ییلاقی پدرش زندگی میکرد. چند سـالی بود که زن اولش مرده بود و چون از او فـرزندی نداشـت در سـال اخیر با دخـتر جوان 21 سـاله که اتفاقاً دریک دهـکده با او آشـنا شـده بود عـروسی کرد. هـیرتا هـنگامیکه از شـکار بر می گشـت نزدیک دهـکده به ماندانا برخورد. ماندانا کوزهء آب بزرکی بردوش گرفـته و از چشـمه بخانه آب می برد، از وی آب خواسـت نامش را پرسـید و همان شـب اورا از پدر پیرش خواسـتگاری کرده و روز بعـد ماندانا را به قـصر خود آورد.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 05:27 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |


ابوریحان بیرونی در خانه یکی از بزرگان نیشابور میهمان بود از هشتی ورودی خانه ، صدای او را می شنید که در حال نصیحت و اندرز است .
مردی به دوست ابوریحان می گفت هر روز نقشی بر دکان خود افزون کنم و گلدانی خوشبوتر از پیش در پیشگاهش بگذارم بلکه عشقم از آن گذرد و به زندگیم باز آید . و دوست ابوریحان او را نصیحت کرده که عمر کوتاست و عقل تعلل را درست نمی داند آن زن اگر تو را می خواست حتما پس از سالها باز می گشت پس یقین دان دل در گروی مردی دیگر دارد و تو باید به فکر آینده خویش باشی .
سه روز بعد ابوریحان داشت از دوستش خداحافظی می کرد که خبر آوردند همان کسی که نصیحتش نمودید بر بستر مرگ فتاده و سه روز است هیچ نخورده .
میزبان ابوریحان قصد لباس کرد برای دیدار آن مرد ، ابوریحان دستش را گرفت و گفت نفسی که سردی را بر گرمای امید می دمد مرگ را به بالینش فرستاده . میزبان سر خم نمود .
ابوریحان بدیدار آن مرد رفته و چنان گرمای امیدی به او بخشید که آن مرد دوباره آب نوشید . ارد بزرگ اندیشمند برجسته می گوید : هیچگاه امید کسی را نا امید نکن، شاید امید تنها دارایی او باشد .

http://kherad.parsweblog.com/files/2009/11/8ictub13.jpg


می گویند : چند روز دیگر هم ابوریحان در نیشابور بماند و روزی که آن شهر را ترک می کرد آن مرد با همسر بازگشته خویش او را اشک ریزان بدرقه می کردند .


نوشته شده در دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 05:23 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |




آرامگاه رودکی

گفته می شود رودکی در نوجوانی رقیبی در پای درس استاد ابوالعنک بختیاری داشت او همچون رودکی خوب می نواخت و صدای گرمی داشت . و شعر هم می سرود
سالها بعد رقیب رودکی مطرب دوره گرد ناشناسی بود و رودکی در دربار نصربن احمد سامانی .

یکی از دوستان قدیمی آن دو از رودکی علت این امر را جویا شد رودکی گفت آن دوست دل در هوای عشوه زنان و پستوی خانه داشت من در هوای ایران و تاریخ آن . و اینچنین است که متفکری همچون ارد بزرگ می گوید : (( هنرمندی که آرمانی بزرگ در سر ندارد جز پلشتی چیزی نمی آفریند )) .

احترامی که رودکی به تاریخ و فرهنگ کشور خویش می گذاشت نام او را ماندگار نمود .



نوشته شده در دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 05:22 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |


ساعت را نگاه می کنم. ده است. آخ چه قدر خوابم می آید! حتماً همه رفته اند . مانند هر سال . انگار نه انگار که دیشب تا کنون نه ساعت خوابیده ام . این قدرخواب های جورواجور و مزخرف می بینم که احساس پریشانی عجیبی بهم دست می دهد. هنوز به چند ساعت خواب دیگر نیاز دارم. اگر مثل سال های گذشته رفتار کرده باشند حتما پدر نرفته است . عادت باقی اعضای خانواده است که در «روز سپید» هر سال اول صبح به محل عبادت با جماعت می روند. من هم دو سال همراهیشان کردم اما چیزی دستگیرم نشد و هیچ سودی در این کار ندیدم ! بعد فکر کردم که وقتی در این روز پدر این قدر مهربان است چرا باید مهر او را از دست داد و برای عبادت همگانی _که بی نتیجه هم هست_ رفت!؟ باری به این نتیجه رسیدم که بهتر است امروز در خانه بمانم و از لحظاتم بهتر استفاده کنم. با این که احتیاج به خواب دارم ، اما باید برخیزم ! باید از امروز به خوبی استفاده کنم . به صورتی مبهم به یاد می آورم که صبح مادر دستوراتی به من داده است. اما اهمیتی ندارد زیرا کارهای مهم تری دارم. امروز همه جا حسابی تمیز و صامت است ! اصلا اسم « روز سپید » را من به همین خاطر برای این روز انتخاب کرده ام . همه چیز پاک است و در خیابان ها نیز سر و صدایی وجود ندارد. البته نفس و روح مردم نیز تا حدی پاک می شود و در مجموع همه چیز سپید است! علت این که دیشب خواب های پریشان می دیدم این بود که : قصد داشتم امروز به عبادت نروم و دیشب هی با خودم کلنجار می رفتم که آیا کار درستی می کنم یا نه؟ این قدر فکر کردم که افکارم حسابی پیچیده و در هم ریخته شدند. لیکن باید برخیزم که کارهای زیادی دارم.

لباس های زیبا ترم را می پوشم ؛ به پدر سلام می کنم و او همراه لبخندی جوابم را می دهد و احوالم را می پرسد و من هم با خوش رویی پاسخ می دهم . دارم اتاقم را تمیز می کنم که فکرم سراغ پدر می رود. از همان لبخند آغاز صبحش دریافتم که امروز هم ، چون سال های پیش با مهر خاصی رفتار می کند. باید به سراغ نقاشی نیمه کاره ام بروم . هنوز فکرم پیش پدر است . ناگهان به این فکر می کنم که او در روز سپید چه گونه عمل می کند؟ این قدر دیشب فکر کرده ام که اکنون قدرت تفکر چندانی ندارم ، لیکن این یکی ، از آن دسته فکرهای سخت نیست . پدر ساعات یا دقایقی را به تنهایی در اتاقش به سر می برد و باقی ساعات روز را همراه ماست و با خوش رویی با ما صحبت و کمکمان می کند. اما نمی دانم در آن ساعات تنهایی چه گونه تزکیه ی نفس و روح را انجام می دهد و یا اصلا انجام می دهد؟ البته از رفتارش روشن است که نسبت به اعمال خاص روز سپید بی تفاوت نیست. حس کنجاوی شدیدی در من پدید آمده و البته همواره به این امید وارم که همان گونه که کارهای پدر همیشه بر من تا ثیر گذاشته ، تهذیب نفس او نیز بر من خاصه بر افکار بی نتیجه و خسته ام اثر کند. با این که اندیشه ام امروز پریشان است ، نمی دانم چرا این قدر حال دارم و خوش بختانه همین حال و حوصله ، افکارم را در بهبودشان یاری می کند . با این وجود جلوی عملی کردن کنجکاوی خود را می گیرم . آه ! من احتیاج به یک طرح تازه دارم ! نقاشی را باز نیمه کاره می گذارم و به سراغ ویلون می روم . با نواختن آن شور و احساس عجیبی در من ایجاد می شود . . . بی اراده ویلون را رها می کنم و به سراغ پدر می روم . احساس می کنم دلم می خواهد با او باشم و با او صحبت کنم . پدر در اتاق است . در را باز می کنم . ناگهان حس عجیبی در من ایجاد می شود. پدر احتمالا در حال عبادت است . من که بسیار منتظر چنین فرصتی بودم لیکن نمی توانم حالت پدر را تشخیص دهم و کم کم هم این امر را فراموش می کنم . چهره ی پدر را می بینم که با خوش رویی بر من لبخند می زند . بی اختیار داخل می شوم و به سوی او می روم . چهره ی خود را در آ یینه ی درون اتاق می بینم که لبخندی شبیه پدر بر لب دارم . در احساسی عجیب غرق می شوم و چیزی به خاطر نمی آورم ...



نوشته شده در دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 05:20 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |

خدا گفت: زمین سردش است. چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟
لیلی گفت: من.
خدا شعله ای به او داد. لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت.
سینه اش آتش گرفت. خدا لبخند زد. لیلی هم.
خدا گفت: شعله را خرج کن. زمینم را به آتش بکش.
لیلی خودش را به آتش کشید. خدا سوختنش را تماشا می کرد.
لیلی گر می گرفت. خدا حظ می کرد.
لیلی می ترسید. می ترسید آتش اش تمام شود.
مجنون سر رسید. مجنون هیزم آتش لیلی شد.
آتش زبانه کشید. آتش ماند. زمین خدا گرم شد.
خدا گفت: اگر لیلی نبود، زمین من همیشه سردش بود.
نوشته شده در دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 05:20 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |


آلن جونز کشیش می گوید برای ساختن روح به چهار نیروی نامرئی نیاز داریم : عشق ، مرگ ،قدرت ، زمان .
عشق لازم است زیرا خدا ما را دوست دارد .
آگاهی از مرگ لازم است تا زندگی را بهتر بفهمیم .
مبارزه برای رشد لازم است ، اما نباید در دام قدرتی که در این مبارزه به دست می آید بیفتیم زیرا می دانیم که این قدرت هیچ ارزشی ندارد.
سرانجام باید بپذیریم که روح ما هر چند ابدی است اما در این لحظه گرفتار دام زمان است ، با فرصتها و محدودیتهایش .بدین ترتیب باید طوری عمل کنیم که در زمان بگنجد، کاری کنیم تا به هر لحظه ارزش بگذاریم .نباید این چهار نیرو را مشکلاتی بدانیم که باید حل کنیم ، زیرا خارج از اختیار ماست . باید آنها را بپذیریم و بگذاریم آن چه را که باید به ما بیاموزند .


نوشته شده در دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 05:19 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |


در شهر “میانه” نوجوانی باهوش تمام کتابهای استادش را آموخته و چشم بسته آن ها را برای دیگر شاگردان می خواند  .
استادش به او گفت به یک شرط می گذارم در امر آموزش دادن مرا کمک کنی شاگرد پرسید چه امری ؟، استاد گفت آموزش بده اما نصیحت مکن . شاگرد گفت چرا نصیحت نکنم . استاد پیر گفت دانش در کتاب هست اما پند آموزی احتیاج به تجربه و زمان دارد که تو آن را نداری خرد نتیجه باروری دانش و تجربه است .


شاگرد گفت : درس بزرگی به من آموختید سعی می کنم امر شما را انجام دهم .
ارد بزرگ اندیشمند نامدار کشورمان می گوید : سرایش یک بیت درست از زندگی ، نیاز به سفری ، هفتاد ساله دارد .
گفته می شود سالها گذشت و تا استاد زنده بود آن شاگرد ، کسی را اندرز نمی داد


نوشته شده در دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 05:18 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |


مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبوراز کنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌کشد تامرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند…!
پیاده ‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ ریختند و به شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی باسنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود که آب زلالی از آن جاری بود. رهگذررو به مرد دروازه ‌بان کرد و گفت: "روز بخیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟"
دروازه‌بان: "روز به خیر، اینجا بهشت است."
- "چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم."
دروازه ‌بان به چشمه اشاره کرد و گفت: "می‌توانید وارد شوید و هر چقدر دلتان می‌خواهد بنوشید."
- اسب و سگم هم تشنه‌اند.
نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حیوانات به بهشت ممنوع است."
مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. ازنگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند،به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز کشیده بود وصورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.
مسافر گفت: " روز بخیر!"
مرد با سرش جواب داد.
- ما خیلی تشنه‌ایم . من، اسبم و سگم.
مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هرقدر که می‌خواهیدبنوشید.
مرد، اسب و سگ به کنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، می‌توانید برگردید.
مسافر پرسید: فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟
- بهشت!
- بهشت؟!! اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.
مسافر حیران ماند:" باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود! "
- کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌کنند!!! چون تمام آنهایی که حاضرندبهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا می‌مانند...
بخشی از کتاب "شیطان و دوشزه پریم " اثر پائولو کوئیلو

 


نوشته شده در دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 05:08 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |

1- كسانی كه به طرف عقربه های ساعت امضاء می‌كنند انسان‌های منطقی هستند .
2- كسانی كه بر عكس عقربه‌های ساعت امضاء می‌كنند دیر منطق را قبول می‌كنند و بیشتر غیر منطقی هستند .
3- كسانی كه از خطوط عمودی استفاده می‌كنند لجاجت و پافشاری در امور دارند .
4- كسانی كه از خطوط افقی استفاده می‌كنند انسان‌های منظّم هستند .
5- كسانی كه با فشار امضاء می‌كنند در كودكی سختی كشیده‌اند.
6- كسانی كه پیچیده امضاء می‌كنند شكّاك هستند .
7- كسانی كه در امضای خود اسم و فامیل می‌نویسند خودشان را در فامیل برتر می‌دانند .
8- كسانی كه در امضای خود فامیل می‌نویسند دارای منزلت هستند .
9- كسانی كه اسمشان را می‌نویسند و روی اسمشان خط می‌زنند شخصیت خود را نشناخته‌اند .
10- كسانی كه به حالت دایره و بیضی امضاء می‌كنند ، كسانی هستند كه می‌خواهند به قله برسند .
11- بی شك بیان مطالب افكار مختلف نشانه ی تأیید آن نمی باشد.
نوشته شده در دوشنبه 15 آذر 1389 ساعت 09:08 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت

در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت

آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند

وقتی به موضوع خدا رسید

 

آرایشگر گفت: من باورم نمی کنم خدا وجود داشته باشد

مشتری رسید؟

چرا باور نمیکنی؟

آرایشگرجواب داد

کافیست به خیابان بروی تا بدانی چرا خدا وجود ندارد

به من بگو اگر خدا وجود داشت پس چرا این همه مریض می شوند؟

بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟

اگر خدا وجود داشت نباید درد و رنجی وجود داشت؟

نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه میداد این همه درد ورنج وجود داشته باشد

مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد چون نمی خواست جرو بحث کند

آرایشگر کارش را تمام کرد و

مشتری از مغازه بیرون رفت

 

به محض اینکه از مغازه بیرون آمد

مردی را دید با موهای بلند و کثیف

و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده

ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود

 

مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد

او به آرایشگر گفت

می دانی چیست ؟ به نظر من هم آرایشگر وجود ندارد

آرایشگر گفت

چرا چنین حرفی میزنی؟

من اینجا هستم. من آرایشگرم

همین الان موهای تو را کوتاه کردم 

مشتری با اعتراض گفت

نه. آرایشگرها وجود ندارند

چون اگر وجود داشتند. هیچکس مثل مردی که بیرون بود پیدا نمی شد با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده

آرایشگر گفت:نه بابا آرایشگر ها وجود دارند

موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند

مشتری تایید کرد دقیقا نکته همین است

خدا هم وجود دارد

فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و به دنبالش نمی گردند

برای همین است که که این همه درد ورنج در دنیا وجود دارد


نوشته شده در دوشنبه 15 آذر 1389 ساعت 09:03 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |

یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای

یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد

یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارد

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت

یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد

یک  روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به

داخل چاه کرده بودند پیدا کند

یک تقویت کننده  فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است

یك  فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی

سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بیرون آورد


نوشته شده در دوشنبه 15 آذر 1389 ساعت 09:01 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |

هر روز که خورشید گرماش را به تمام انسان ها هدیه میده و   ماه با عطا کردن آرامش به همه انسان پیغام میدن که یک روز دیگه از تقویم زندگیشون به پایان رسیده و شاید طلوع آفتاب فردا یا زیبایی غروبش را نبینند بیشتر به این موضوع یقین پیدا میکنم که باید در لحظه زندگی کرد و قدر تمام لحظه های زندگی را اول به تنهایی خود اون لحظه ها و بعد با لحظه های قبلی و بعدی آنها دونست .

این موضوع که تمام لحظه های خوب یا بد زندگی هر انسان را خودش رقم میزنه کاملا درسته (البته یک عامل مهم که به پیداش انسان و چگونگی آن بر میگرده دخالت زیادی داره ) ولی با اطمینان کامل میتوان مسائلی مثل شانس یا قسمت را از ذهن پاک کرد .

تمام امروز ما را خودمون دیروز یا دیروز های گذشته ساخته ایم ولی متاسفانه به این که هر لحظه داریم میسازیم یا خراب میکنیم پی نمیبریم یا اهمیتش را نادیده میگیریم .

وقتی شانس یا قسمت را در زندگی انسان انقدر پر اهمیت میکنیم و از تمام کارهای خودمون غافل میشیم که چیکار داریم میکنیم و چه چیز را برای آینده خودمون انتخاب میکنیم تمام توانایی و بزرگی انسان را زیر سوال میبریم که در این صورت وجود عقل و درک انسان تو زندگیش چه نقشی میتونه داشته باشه ؟

آیا فکر انسان  فقط برای خوردن یا آشامیدن و ارضاء امیال کاربرد داره؟  

این شانس یا قسمت زمانی رنگ و بوی بیشتری به خود میگیره که یک اتفاق خوب یا بد تو زندگیمون میوفته آیا تو این شرایط به پیشینه و چگونگی به وجود آمدن این اتفاقات فکر کرده ایم ؟

 تا درک کنیم که شانس یا قسمت، عملا وجود نداره و تمامش به خودمون بر میگرده و تاثیر گذشته زندگی خودمون

ما ایرانی ها با کوچکترین اتفاق، عقل و درک وبینش خودمون را نادیده میگیریم و دست به دامن یه قدرت ناشناخته عجیب و غیر واقعی میریم و تمام ارزش یا گناه اون اتفاق را به گردنش میندازیم و خودمون را رها میکنیم .

مگر انسان کامل ترین و ناشناخته ترین موجود در این دنیا هستی نیست ؟

مگر این موجود خارق العاده به خاطر عقل و درک وبینش کامل ترین نیست ؟

یعنی ارزش و توانایی این عقل برای انسان اینقدر ناچیزه که نمیتونه برای چیدن لحظه های زندگی خودش تصمیم بگیره ؟

و باید یه چیز عجیب و غیر واقعی به زندگیش سایه بیفکنه و تاثیرات درک و تفکرش را زیر سوال برده و نابود کنه ؟

تمام انسانهایی که به قدرت انسانی خودشون پی نبردن نا خواسته به چیزی ناشناخته و غیر قابل درک و اثبات پناه میبرن تا ناتوانی خودشون را که خود عاملش هستن توجیح و تسکین دهند.

                                        امروز من دیروز بوده و فردای من خواهد بود

این موضوع به قدری کامل و جامع که من نمیتونم تو این چند سطر اون طور که باید نذر مطلب را ادا کنم من را ببخشید


نوشته شده در دوشنبه 15 آذر 1389 ساعت 09:01 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |

اگه كمی و فقط كمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را كمی بهتر كنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی كه معلوم نیست كی باشد نباشیم. در کوچک ترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است. باور کنید!

1- گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.

2- سعی كنیم بیش تر بخندیم.

3- تلاش كنیم كم تر گله كنیم.

4- با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم.

5 - گاهی هدیه‌هایی كه گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم.

6 - در داخل آسانسور و راه پله و... با آدم ها صحبت كنیم.

7 هر از گاهی نفس عمیق بكشیم.

8- لذت عطسه كردن را حس كنیم.

9- قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم.

10- زیر دوش آواز بخوانیم.

11- سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم.

12- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.

13- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.

14- برای انجام كارهایی كه ماه ها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه‌ریزی كنیم!

15- از تفكر درباره تناقضات لذت ببریم.

16- برای كارهایمان برنامه‌ریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته كار مشكلی است!

17- مجموعه‌ای از یك چیز تمبر، برگ، سنگ، كتاب و... برای خودمان جمع‌آوری كنیم.

18- در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.

19- گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم، البته اگر كنار ماهی‌ها باشد چه بهتر.

20- گاهی از درخت بالا برویم.

21- احساس خود را درباره زیبایی ها به دیگران بگوییم.

22- گاهی كمی پابرهنه راه برویم!

23- بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم.

24- وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم.

25- در جلوی آینه بایستیم و خودمان را تماشا كنیم.

26- سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم.

27- رنگ ها را بشناسیم و از آن ها لذت ببریم.

28- وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنده بودن را حس كنیم.

29- زیر باران راه برویم.

30- كم تر حرف بزنیم و بیش تر گوش كنیم.

31- قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم.

32- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.

33- اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم.

34- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.

35- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم.

36- به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم.

37- گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.

38- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم.

39- از هر آن چه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم ممكن است فردا دیر باشد


نوشته شده در دوشنبه 15 آذر 1389 ساعت 08:59 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |

To realize The value of a sister Ask someone Who doesn't have one.

ارزش یک خواهر را، از کسی بپرس که آن را ندارد.

To realize The value of ten years: Ask a newly Divorced couple.

ارزش ده سال را، از زوج هایی بپرس که تازه از هم جدا شده اند.

.To  realize The value of four years: Ask a graduate

ارزش چهار سال را، از یک فارغ التحصیل دانشگاه بپرس.

To realize The value of one year: Ask a student who Has failed a final exam.

ارزش یک سال را، از دانش آموزی بپرس که در امتحان نهایی مردود شده است.

To realize The value of one month: Ask a mother who has given birth to a premature baby.

ارزش یک ماه را، از مادری بپرس که کودک نارس به دنیا آورده است.

To realize The value of one week: Ask an editor of a weekly newspaper.

ارزش یک هفته را، از ویراستار یک مجله هفتگی بپرس.

To realize The value of one hour: Ask the lovers who are waiting to meet.

ارزش یک دقیقه را، از کسی بپرس که به قطار، اتوبوس یا هواپیما نرسیده است.

To realize The value of one-second: Ask a person who has survived an accident.

ارزش یک ثانیه را، از کسی بپرس که از حادثه ای جان سالم به در برده است.

To realize The value of one millisecond: Ask the person who has won a silver medal in the Olympics.

ارزش یک میلی ثانیه را، از کسی بپرس که در مسابقات المپیک، مدال نقره برده است.

To realize the value of a friend: Lose one.

برای پی بردن به ارزش یک دوست، آن را از دست بده

Time waits for no one. Treasure every moment you have.. You will treasure it even

more when you can share it with someone special.

 

زمان برای هیچکس صبر نمی کند. قدر هر لحظه خود را بدانید. قدر آن را بیشتر خواهید دانست، اگر بتوانید آن را با دیگران نیز تقسیم کنید.


نوشته شده در دوشنبه 15 آذر 1389 ساعت 08:57 ب.ظ توسط تارا رادوند نظرات |


Design By : Pichak