تبلیغات
مطالب اجتماعی و .................................... - مطالب نهال

مطالب اجتماعی و ....................................


نقش پیاده‌روی در از بین بردن فشار روانی (استرس)

  فشار روانی (استرس)، زنگ خطری است که درخصوص سلامتی جسمی و روحی به صدا در می‌آید . این عارضه اولیه بروز بسیاری از بیماری‌های جسمی و مشکلات احساسی است. فشار روحی به‌ویژه در محیط‌های کار به احتمال زیاد در مرحله‌ای از زندگی تأثیر خود را بر ما خواهد گذاشت.
استرس یا فشار روحی را می‌توان ”عوامل خاص خارجی که در بدن تأثیر می‌گذارد“ تعریف کرد. استرس یک واکنش جسمانی غیر ارادی نسبت به خطر یا یک خواسته است. تعریف انجمن پزشکی آمریکا از فشار روحی، عبارت از هر نوع مداخله است که مزاحم سلامت روانی و جسمانی باشد.
همه ما گاهی درگیر فشار روحی می‌شویم. فشار روحی ریشه بسیار ی از مشکلات روانی، پزشکی و اجتماعی است. استرس در فضای خانوادگی، خانه؛ محیط کار و همه جا وجود دارد و شما آن را می‌شناسید.
هر یک از ما دایماً فشارهای روحی بسیاری را با نتایج متعدد آن تحمل می‌کنیم، فشار روحی تنها هنگامی سلامتی را به خطر می‌افکند که به‌طور مؤثر با آن مقابله نشود. ناراحتی‌ها و فشارهای روحی که می‌تواند خشنودی روحی را کاهش دهد، قادر هستند سلامت جسمانی را نیز زایل کنند. با وجود این مقداری فشاری روحی معمول لازم است. ناراحتی‌های روحی از نظر مالی و اقتصادی نیز زیان‌ها و آسیب‌هائی را بر ما وارد می‌آورد. فشار روحی سودمند می‌تواند تعداد کمی از افراد را تبدیل به قهرمان المپیک کند، درصورتی که فشار روحی زیانبخش تعداد زیادی از افراد را دچار یأس و نومیدی می‌کند. بنابراین باید به چنین نیروی قدرتمندی همواره توجهی خاص مبذول داشت.
موضوع کنترل استرس برای همه جالب است. چه رئیس یک اداره باشید، چه نظامی، چه آشپز، چه خانم خانه‌دار، همه افراد و کارها در این مسأله دی‌نفع‌اند، زیرا همه دوست دارند بهتر زندگی کنند. هنگامی که شخص تحت فشار روحی و عصبی قرار داشته و یا ناراحت باشد به‌صورت خودکار بر روی اطرافیان تأثیر می‌گذارد.
افراد می‌توانند برای مطلوب شدن زندگی راه‌های گوناگون مقابله با فشار روحی را بیاموزند: آگاهی، تغذیه مناسب و مطلوب، انجام فعالیت‌های ورزشی (مانند پیاده‌روی به‌طور منظم و مرتب)، آرامش اعصاب، تدبیر یک شیوه زندگی مناسب.
تحقیقات ارتباط قوی میان فشار روحی و ورزش و از جمله پیاده‌وری را ثابت کرده است بدین گونه که ورزش موجب کاهش پاسخ به فشار روحی، کاهی دوره نقاهت پس از دریافت استرس و کم شدن آسیب‌پذیری فرد نسبت به بیماری‌های ناشی از فشار روحی می‌شود.
فعالیت ورزشی، به‌ویژه پیاده‌روی شیوه فوق‌العاده مؤثری برای برطرف کردن فشار روحی است. امروزه میلیون‌ها نفر از مردم و جهان برای مقابله با ناراحتی‌ها و فشارهای روحی روزمره بعد از کار روزانه خود به فعالیت‌های جسمانی مانند: نرمش کردن، دویدن در پارک، دوچرخه‌سواری با دوستان، پیاده روی و غیره می‌پردازند و از این فعالیت‌ها لذت می‌برند.
پیاده‌روی، بهترین و ارزان‌ترین راه برای کنترل فشار روحی است. پیاده‌روی، صرف‌نظر از سرعت گام‌ها، به‌طور طبیعی میزان استرس را کم می‌کند. فعالیت‌های ورزشی مناسب، به‌طور قابل توجهی در مقابله با استرس نقش دارند.
ورزش‌های آرام‌بخش مانند: حرکات کششی و دیگر ورزش‌ها مانند: پیاده‌روی، دویدن و کلاً ورزش‌های هوازی موجب افزایش امواج آلفا در مغز می‌شوند. این موج‌ها الگوی الکتریکی فعالیت مغز می‌باشد که نشان می‌دهند ذهن در حال آرامش قرار دارد. پیاده‌روی منظم و مرتب آدروفین‌ها را که باعث احساسات مثبت در ما می‌شود در خون وارد می‌کند.
این ماده خاصیت آرام‌بخشی دارد. تمرین‌های طولانی مدت موجب تحریک مغز برای تولید هورمون‌هائی به‌نام ”آندروفین“ می‌شود و موجب قطع درد و ایجاد حالت وجد و سرور در فرد می‌گردند. بدین ترتیب به‌منظور دست یافتن به امنیت و اطمینان در مواقع کار سخت و یا استرس‌های فردی، تقریباً هر ورزشی به شما کمک می‌کند تا خود را از تنش‌ها، نگرانی‌ها و اضطراب‌ رها سازید.
بهتر است پیاده‌روی را به‌عنوان فعالیت ورزشی مورد علاقه خود انتخاب نمائید. هم‌چنین این ورزش مورد نظر را به‌طور منظم و مرتب انجام دهید. به‌طور کلی یکی از فعالیت‌های بدنی که به سادگی در دسترس شما قرار دارد، پیاده‌وری می‌باشد.
پیاده‌روی، یکی از فعالیت‌های منظمی است که برای از بین بردن فشار روانی (استرس) بسیار سودمند است. به‌طور کلی با پیاده‌روی می‌توان بر ناراحتی‌های روحی و عصبی غلبه کرد. پژوهش‌گران دانشگاه ایالت کالیفرنیا دریافتند که تنها ۱۰ دقیقه قدم زدن برای افزایش انرژی، تغییر خلق و ایجاد چشم‌انداز و دیدگاهی مثبت به مدت دو ساعت کافی است.
پیاده روی یک تسکین‌دهنده عمومی فشار و تنش عصبی است. پیاده‌روی هورمون‌ها و تولیدات جانبی دیگری را که هنگام شروع واکش ناراحتی روحی در بدن می‌ماند، آزاد می‌سازند. هم‌چنین انجام پیاده‌روی منظم و مرتب فرد را در برابر فعالیت‌های بعدی ناراحتی روحی در آینده محافظت می‌کند. پیاده‌روی به شما انرژی می‌دهد تا احساس آرامش کنید و از سرزندگی و شادابی خود لذت ببرید و با هرآنچه که در زندگی به‌ویژه در محیط کارتان روی می‌دهد، به آسانی برخورد نمائید.
پیاده‌روی، خستگی جسمی ناشی از پیش‌آمدهای استرس‌زا و نیز خستگی عاطفی پدید آمده در زندگی فرد را کاهش می‌دهد.
امروزه میلیون‌ها نفر از مردم جهان برای مقابله با ناراحتی‌ها و فشارهای روحی روزمره، بعد از کار روزانه خود به فعالیت‌های جسمانی مانند نرمش کردن، دویدن در پارک، دوچرخه‌سواری با دوستان، پیاده روی و غیره می‌پردازند و از این فعالیت‌ها لذت می‌برند.
ورزش سبک (مانند پیاده روی) که به‌طوری منظم و مرتب انجام شود، ضربان قلب شما را تا اندازه‌ای بالا می‌برد و می‌تواند در از بین بردن فشار روحی معجزه کند.
امروزه ورزش‌، به‌ویژه پیاده روی در بسیار از برنامه‌های سلامتی جسم و روان و کاهش ناراحتی‌های روحی، مانند: برنامه کاهش فشار روحی در مرکز پزشکی دانشگاه ماساچوست، کلینیک و روانی در بیمارستان بث و همچنین در برنامه تغییرات جهت دادن بیماری‌ها قلبی دین اورنیش گنجانیده شده است، بنابراین پیاده‌روی منظم و متعادلی که موجب افزایش اندک‌اندک ضربان قلب می‌شود، می‌تواند تأثیر شگفت‌انگیزی در برطرف کردن فشار روحی بگذارد.
به‌طور منظم ورزش مرتب بدن را برای غلبه بر استرس مقاوم می‌سازد. هنگامی که پیاده روی به درستی انجام گیرد موجب کاهش اثرات زیان‌بار استرس می‌شود. حتی گاهی کارهائی مانند قدم زدن در اطراف محل زندگی می‌تواند ناراحتی شما را به‌خاطر مشکلات کاری و یا خانوادگی کمتر کند. بدن شما طوری ساخته شده است که تحت فشار روانی، نیاز به تحریک دارد. پیاده‌روی کنید یا بدوید، مؤثر است.
به‌طور کلی پیاده‌روی بهترین و ارزان‌ترین راه کنترل فشار عصبی است. بهتر است به جای مصرف داروهای عصبی یا خواب‌آور، هر روز مدتی در فضای آرام به قدم زدن بپردازید. فراموش نکیند پیاده‌روی، یک آرامش دهنده عمومی و عامل مؤثری در پیشگیری از بروز ناراحتی‌های روحی است. به‌جای انجام دادن روزش‌های سنگین و خسته کننده، به یک پیاده روی آرام در بیرون از شهر یا به پارک محله خود بروید و عمدتاً هرچند دقیقه یک بار مکث کنید و به مناظر اطراف نگاه کنید.

منابع: ۱. Coping better with stress, producedly by the women&#۰۳۹;s health care centre, Canada, ۱۹۹۸. ۲. Exercise for healthy living, the health resource center, ۱۹۹۶. ۳. Dr. Trevor powell: stress free Living, Dorling Kindersley London, ۲۰۰۰. ۴. JitGill: Stress Survival guide, Harper Collins Publishers, ۱۹۹۹ ۵. هنر شادزیستن، تألیف وحید عرفانی، چاپ اول، ۱۳۸۴، انتشارات به آفرین. ۶. کوهنوردی، تألیف وحید عرفانی، چاپ اول، ۱۳۷۴، انتشارات فدراسیون ورزش‌های جانبازان و معلولین. ترجمه و تدوین: وحید عرفانی
ماهنامه علمی تحلیلی و آموزشی ورزش


نوشته شده در شنبه 11 دی 1389 ساعت 02:28 ب.ظ توسط نهال نظرات |


قاب زندگی 

  هر سال از عمر انسان جاده ای است سنگی که او آن را بنیان می گذارد، آنچه که روی این تخته سنگ ها به عنوان نقش و نگار باقی می ماند، در انتها محصولی است که ما در زندگی از خود برجای می گذاریم.اگر بدانیم عبور از سنگفرش زندگی، فرصتی برای بازگشت به ما نخواهد داد، اگر باور داشته باشیم که تصویر عمرمان را قاب خواهیم کرد و این قاب نقاشی زندگی ما خواهد بود، آن وقت است که تلاش می کنیم روی هر یک از این سنگفرش ها گل هایی بکاریم تا باعث زیبایی و برکت زندگی ما شود.
باید باور کنیم که حرکت تا انتهای جاده زندگی به شرطی زیبا خواهد بود که سرشار از گل های رنگارنگ باشد و گل های رنگارنگ همان فداکاری ها، گذشت ها، ایثارها، بخشش ها، مهربانی ها و ‎.‎.‎. هستند. هر چه عمق کارهای ما خداپسندانه تر باشد، گل هایی که روی سنگفرش زندگی مان به یادگار باقی می مانند، زیباتر خواهند بود.




نوشته شده در دوشنبه 6 دی 1389 ساعت 04:34 ب.ظ توسط نهال نظرات |


اشتباهات ما

  خطاها و اشتباهات در زمان وقوع دردناکند اما بعدها همان ها هستند که مبدل به گنجینه ای از تجربه شده و ما را به سوی پیروزی و موفقیت، رهنمون می شوند.





نوشته شده در دوشنبه 6 دی 1389 ساعت 04:33 ب.ظ توسط نهال نظرات |


برای دویدن چه لباسی بپوشیم؟ ‌ 

  پوشیدن لباس مناسب در هنگام دویدن، اهمیت دارد. این نکات را در مورد پوشیدن لباس در دویدن رعایت کنید. ‌ هنگامی که هوا سرد است، چند لایه لباس بپوشید. ‌ داخلی‌ترین لباس باید طوری طراحی شده باشد که رطوبت خارج ‌شده از پوست را جذب کند. ‌ لایه میانی عرق را جذب کرده و گرمای بدن را حفظ ‌کند و لایه بیرونی شما را از باد و باران حفظ نماید. در هوای بسیار سرد، پوستتان را برهنه در مقابل هوا قرار ندهید. می‌توانید از وازلین در این خصوص ‌استفاده نمایید. ‌ از کفش مناسب و محکم دو استفاده کنید که به حد کافی جاذب ضربه باشد. کفش‌های دویدن خود را هر ۹ تا ۱۲ ماه یکبار عوض کنید. ‌ در ماه‌های تابستان، زمانی از روز که در آن می‌‌دوید بر نوع پوشش‌تان موثر است. در صبح زود یا غروب که هوا خنک‌تر ‌است بدوید.‌


روزنامه آفتاب یزد

نوشته شده در دوشنبه 6 دی 1389 ساعت 04:31 ب.ظ توسط نهال نظرات |



تاثیر ورزش در کاهش افسردگی 

  این حقیقت برای عموم مردم روشن است که ورزش کردن برای مقابله با بیماریهای جسمی یک روش بسیار مناسب و سودمند است. اما تحقیقات جدید نشان می دهد که تمرینات بدنی باعث افزایش توانائی های مغز نیز شده و به انسان در معالجه بیماریهای روانی مانند افسردگی و اضطراب نیز یاری میرساند . در مقاله ای اشاره شده بود که تمرینات بدنی مداوم و روزمره تاثیر بسیاری در معالجه افسردگی افراد دارد.در حقیقت به پزشکان روانشناس توصیه شده که ورزش را در برنامه معالجات بیماران خود گنجانده و برای آن ارزش ویژه ای قائل شوند. در یکی از جالب ترین تحقیقات کلینیکی مشخص شده است که ورزش نه تنها در معالجه افسردگی بسیار موثر است بلکه نقش بسزائی در جلوگیری از بازگشت این بیماری دارد و با توقف انجام حرکات ورزشی خطر بروز علائم اضطراب و افسردگی افزایش چشمگیری خواهد داشت. به گفته یکی از روانشناسان مهم نیست که افراد افسرده به چه میزان ورزش میکنند بلکه مهم اینست که به طور مرتب روزانه وقتی را برای این امر اختصاص دهند. البته به بیمارانی که از افسردگی شدید رنج میبرند توصیه نمیشود که استفاده از داروهای خود را متوقف کرده و تنها ورزش کنند اما تاثیر ورزش بر آنها بسیار زیاد خواهد بود و اگر این بیماران هر روز تمرینات بدنی انجام دهند شانس بهبودی برای آنان قابل ملاحظه است.
● ورزش چگونه در معالجه افسردگی و اضطراب موثر است؟
به عقیده محققین ورزش باعث شادی و نشاط و بالا بردن اعتماد به نفس میگردد زیرا افراد افسرده یا اعتماد به نفس ندارند و یا میزان آن در آنان بسیار پایین است. ورزش احساس رضایت باطنی شخص را بالا برده و فرد حس میکند که به موفقیت هایی دست یافته است. نکته با اهمیتی که باید در نظر گرفت اینست که به دلیل اینکه افراد افسرده باید انرژی کافی برای مقابله با علائم افسردگی داشته باشند بنابراین در انجام فعالیت های ورزشی نباید زیاده روی کرده و حد اعتدال را رعایت کنند. برای موفقیت در این زمینه بیماران باید قدمهای آهسته بردارند و برای گرفتن نتیجه بهتر باید با یک متخصص ورزشی مشورت کنند. زیرا ورزش در صورتی برای سلامت روان موثر است که به طریق صحیح بکار برده شود .
فوائد ورزش در بهبود افسردگی به طور فهرست وار ارائه میشود :
-احساس کاهش قابل ملاحظه غم و اندوه
- افزایش اعتماد به نفس
- ایجاد احساس موفقیت
- افزایش خلاقیت های فردی

منبع: گرفته شده از کتابهای ورزش و سلامتی
نوشته شده در دوشنبه 6 دی 1389 ساعت 04:29 ب.ظ توسط نهال نظرات |



۲ تمرین ساده اما مهم

 به کمک دو تمرین زیر می‌توانیدهم برای انجام فعالیت‌های ورزشی جدی‌تر انرژی لازم را به دست آورید، هم تمرکز کنید و هم عضلات شانه‌تان را تقویت کنید.
● تمرین
روی زمین به صورت چهار زانو بنشینید. دست‌ها را روی زانوها قرار دهید. آنها را به‌همراه شانه‌ها بی‌حرکت و شل نگه دارید. نرم و آرام نفس بکشید. بسته یا باز بودن چشم‌هایتان مهم نیست، البته شاید بسته بودن آنها به تمرکز شما کمک کند.
روبه‌روی صورت خود عدد هشت لاتینی را تصور کنید که به صورت افقی (مانند علامت بی نهایت) قرار گرفته است. با نوک بینی یا دهان خود سعی کنید که طرح عدد هشت به صورت افقی را روی هوا رسم کنید. اول رسم این عدد را از جهت عقربه ساعت انجام دهید، سپس برعکس. فراموش نکنید که در حین انجام تمرینات آرامش و تمرکز داشته باشید، درحالی که آرام و منظم تنفس می‌کنید. با انجام هر پنج مرتبه انجام این تمرین، دقایقی استراحت کنید.
● تمرین سرشانه‌ها
روی زمین بنشینید. دست‌هایتان را بی‌حرکت نگه دارید، در حالی که چشم‌ها بسته هستند، تنفس را آرام کنید. شانه‌ها را طوری به صورت دورانی بچرخانید که تصور شود در هوا دایره رسم می‌کنید. گاهی حرکت را از جلو به عقب و گاهی از عقب به جلو انجام دهید. پس از چند مرتبه تمرین (برای مثال ۵ مرتبه)، استراحت کنید.این تمرین به رفع گرفتگی شانه‌ها و قسمت پشت قفسه سینه کمک می‌کند.

روزنامه سلامت


نوشته شده در دوشنبه 6 دی 1389 ساعت 04:24 ب.ظ توسط نهال نظرات |


آهسته تر!

   روزی پسری نزد شیوانا آمد و به او گفت که یکی از افسران امپراتوری مزاحم او و خانواده اش شده است و هر روز به نحوی آن ها را اذیت می کند. پسر جوان گفت که افسر گارد امپراتور مبارزی بسیار جنگاور است و در سراسر سرزمین امپراتوری کسی سریع تر و پر شتاب تر از او حرکات رزمی را اجرا نمی کند. به همین خاطر هیچ کس جرات مبارزه با او را ندارد. این افسر نامش "برق آسا" است و آنچنان حرکات رزمی را به سرعت اجرا می کند که حتی قوی ترین رزم آوران هم در مقابل سرعت ضربات او کم می آورند. من چگونه می توانم از خودم و حریم خانواده ام در مقابل او دفاع کنم؟!
شیوانا تبسمی کرد و گفت:" او را به مبارزه دعوت کن و در نبردی مردانه او را سرجایش بنشان!"
پسر جوان لبخند تلخی زد و گفت:" چه می گوئید؟! او "برق آسا" است و سریع تر از برق ضربات خود را وارد می سازد. من چگونه می توانم به سرعت به او ضربه بزنم؟!"
شیوانا با همان لحن آرام و مطمئن خود گفت:" او را به مبارزه دعوت کن و در نبردی مردانه سر جایش بنشان! برای تمرین ضربه زنی برق آسا هم فردا نزد من آی تا به تو راه سریع تر جنگیدن را بیاموزم!"
فردای آن روز پسر جوان لباس تمرین رزم به تن کرد و مقابل شیوانا ایستاد. شیوانا از جا برخاست به آهستگی دستانش را بالا برد و با چرخش همزمان بدن و دست و سر و کمر و پاهایش ژست مردی را گرفت که قصد دارد به پسر جوان ضربه بزند. اما نکته اینجا بود که شیوانا حرکت ضربه زنی را با سرعتی فوق العاده کم و تقریبا صفر انجام داد. یک ضربه شیوانا به صورت پسر نزدیک یک ساعت طول کشید. پسر جوان ابتدا مات و مبهوت به این بازی آهسته شیوانا خیره شد و سپس با بی تفاوتی در گوشه ای نشست. یک ساعت بعد وقتی نمایش ضربه زنی شیوانا به اتمام رسید. شیوانا از پسر خواست تا با سرعتی بسیار کمتر از او همان ضربه را اجرا کند.
پسر با اعتراض فریاد زد که حریف او سریع ترین مبارز سرزمین امپراتور است. آن وقت شیوانا با این حرکات آهسته و لاک پشت وار می خواهد روش مبارزه با برق آسا را آموزش دهد؟!؟ اما شیوانا با اطمینان به پسر گفت که این تنها راه مبارزه است و او چاره ای جز اطاعت را ندارد."
پسر به ناچار حرکات رزمی را با سرعتی فوق العاده کم اجرا نمود.
یک حرکت چرخیدن که در حالت عادی در کسری از ثانیه قابل انجام بود به دستور شیوانا در دو ساعت انجام شد. روزهای بعد نیز شیوانا حرکات جدید را با همین شکل یعنی اجرای حرکات چند ثانیه ای در چند ساعت آموزش داد. سرانجام روز مبارزه فرا رسید. پسر جوان مقابل افسر امپراتور ایستاد و از او خواست تا دست از سر خانواده اش بردارد. افسر امپراتور خشمگین بدون هیچ توضیحی دست به شمشیر برد و به سوی پسر جوان حمله کرد. اما در مقابل چشمان حیرت زده سربازان و ساکنین دهکده پسر جوان با سرعتی باور نکردنی سر و صورت افسر را زیر ضربات خود گرفت و در یک چشم به هم زدن برق آسا را بر زمین کوبید.
همه حیرت کردند و افسر امپراتور ترسان و شرم زده از دهکده گریخت. پسر جوان نزد شیوانا آمد و از او راز سرعت بالای خود را پرسید. او به شیوانا گفت:" ای استاد بزرگ! من که تمام حرکات را آهسته اجرا کردم چگونه بود که هنگام رزم واقعی این قدر سریع عمل کردم؟"
شیوانا خندید و گفت:" تک تک اجزای وجود تو در تمرینات آهسته تمام جزئیات فرم های مبارزه را ثبت کردند و با فرصت کافی ریزه کاری های تک تک حرکات را برای خود تحلیل کردند. به این ترتیب هنگام رزم واقعی بدن تو فارغ از همه چیز دقیقا می دانست چه حرکتی را به چه شکل درستی باید انجام دهد و به طور خودکار آن حرکت را با حداکثر سرعت اجرا کرد. در واقع سرعت اجرای حرکات تو به خاطر تمرین آهسته آن بود. هرچه تمرین آهسته تر باشد سرعت اجرا در شرایط واقعی بیشتر است. در زندگی هم اگر می خواهی بهترین باشی باید عجله و شتاب را کنار بگذاری و تمام حرکات را ابتدا به صورت آهسته مسلط شوی. فقط با صبر و حوصله و سرعت پایین است که می توان به سریع ترین و پیچیده ترین امور زندگی مسلط شد. راز موفقیت آنها که سریع ترین هستند همین است. تمرین در سرعت پایین. به همین سادگی!"

http://www.shivana۲۰۰۶.blogfa.com/۸۵۰۵.aspx
نوشته شده در سه شنبه 23 آذر 1389 ساعت 05:23 ب.ظ توسط نهال نظرات |



آنهایی که از حرکت می‌ترسند، به وسیله زندگی بلعیده می‌شوند

  دو دانه در خاک حاصلخیز بهاری کنار هم نشسته بودند. دانه اولی گفت: «می‌خواهم رشد کنم! می‌خواهم ریشه‌هایم را هر چه عمیق‌تر در دل خاک فرو کنم و شاخه‌هایم را از میان پوسته زمین بالای سرم پخش کنم...من می‌خواهم شکوفه‌های لطیف خودم را همانند بیرق‌های رنگین برافشانم و رسیدن بهار را نوید دهم... من می‌خواهم گرمای آفتاب را روی صورت و لطافت شبنم صبحگاهی را روی گلبرگ‌هایم احساس کنم!» و بدین ترتیب دانه رویید.
دانه دومی ‌گفت: «من می‌ترسم. اگر من ریشه‌هایم را به دل خاک سیاه فرو کنم، نمی‌دانم که در آن تاریکی با چه چیزهایی روبرو خواهم شد. اگر از میان خاک سفت، بالای سرم را نگاه کنم، امکان دارد شاخه‌های لطیفم آسیب ببینند... چه خواهم کرد اگر شکوفه‌هایم باز شوند و ماری قصد خوردن آن‌ها را کند؟ احتمال دارد بچه کوچکی مرا از ریشه بیرون بکشد. نه، همان بهتر که منتظر بمانم تا فرصت بهتری نصیبم شود.» و بدین ترتیب دانه منتظر ماند. مرغ خانگی که برای یافتن غذا مشغول کند و کاو زمین بود دانه را دید و در یک چشم بر هم زدن قورتش داد...

خبرگزاری ایسنا


نوشته شده در سه شنبه 23 آذر 1389 ساعت 05:15 ب.ظ توسط نهال نظرات |


 
▪آموخته ام
چیزهای كم اهمیت را تشخیص دهم و سپس آن هارا نادیده بگیرم.
▪آموخته ام
كه باخت در یك نبرد كوچك را به قصد برد در یك جنگ بزرگ بپذیرم .
▪آموخته ام
زندگی را از طبیعت بیاموزم ، چون بید متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت‌‌ ، مثل صنوبر ، صبور ، مثل بلوط مقاوم ، مثل رود ،روان ، مثل خورشید با سخاوت و مثل ابر با كرامت باشم .
▪آموخته ام
كه اگر مایلم پیام عشق را بشنوم ، خود نیز بایستی آن را ارسال كنم .
▪آموخته ام
ثروتمند كسی نیست كه بیشترین ها را دارد ، بلكه كسی است كه به كمترین ها نیاز دارد.
▪آموخته ام
دو نفر می توانند با هم به یك نقطه نگاه كنند ولی آنرا متفاوت ببنند.
▪آموخته ام
كافی نیست فقط دیگران را ببخشیم ، بلكه گاهی خود را نیز باید ببخشیم .
▪آموخته ام
كه فقط چند ثانیه طول می كشد تا زخم های عمیقی در قلب كسانی كه دوستشا ن داریم ، ایجاد كنیم اما سال ها طول می كشد تا آن زخم ها را التیام بخشم .
▪آموخته ام
كه دوستان خوب و واقعی ، جواهرات گرانبهایی هستند كه به دست آوردن شان سخت و نگه داشتن شان سخت تر است .
▪آموخته ایم
كه همه می خواهند روی قله كوه زندگی كنند ، اما تمام شادی ها وقتی رخ می دهند كه در حال بالا رفتن از كوه هستند.

شبکه خبری ورلد نیوز

نوشته شده در سه شنبه 23 آذر 1389 ساعت 05:13 ب.ظ توسط نهال نظرات |



آن یک نفر!

  در یک غروب زمستانی شیوانا از جاده خارج دهکده به سمت روستا روان بود. در کنار جاده مردی را دید که زخمی روی زمین افتاده است و کنار او چند نفر درحال تماشا و نظاره ایستاده اند. شیوانا به جمعیت نزدیک شد و پرسید:" چرا به این مرد کمک نمی کنید؟!؟"
جمعیت گفتند:" طبق دستور امپراتور هرکس یک فرد زخمی را به درمانگاه ببرد مورد بازپرسی و آزار قرار می گیرد. چرا این دردسر را به جان بخریم. بگذار یک نفر دیگر این کار را انجام دهد. چرا ما آن یک نفر باشیم؟!"
شیوانا هیچ نگفت و بلافاصله لباسش را کند و دور مرد زخمی پیچید و او را به دوش خود افکند و پای پیاده به سرعت او را به درمانگاه رساند. اما مرد زخمی جان سالم به در نبرد و ساعتی بعد جان داد. شیوانا غمگین و افسرده کنار درمانگاه نشسته بود که مامورین امپراتور سررسیدند و او را به جرم قتل مرد زخمی به زندان بردند.
شیوانا یکماه در زندان بود تا اینکه مشخص شد بیگناه است و به دستور امپراتور از زندان آزاد شد. روز بعد از آزادی مجددا شیوانا در جاده یک زخمی دیگر را دید. بلافاصله بدون اینکه لحظه ای درنگ کند دوباره لباس خود را کند و دور مرد زخمی انداخت و او را کول کرد تا به درمانگاه ببرد. جمعیتی از تماشاچیان به دنبال او به راه افتادند و هرکدام زخم زبانی نثار او کردند. یکی از شاگردان شیوانا از او پرسید:" چرا با وجودی که هنوز دیروز از زندان زخمی قبل خلاص شده اید دوباره جان خود را به خطر می اندازید؟!"شیوان تبسمی کرد و پاسخ داد:" خیلی ساده است! چون احساس می کنم اینکار درست است! و یک نفر باید چنین کاری را انجام دهد. چرا من آن یک نفر نباشم؟!"

http://www.shivana۲۰۰۶.blogfa.com/۸۵۰۵.aspx

نوشته شده در سه شنبه 23 آذر 1389 ساعت 05:12 ب.ظ توسط نهال نظرات |



آش جادویی

   روبه روی خانه ما یک آپارتمان هشت‌واحده است. نه ما و نه هیچ‌کدام دیگر از همسایه‌ها با هفت واحد این آپارتمان مشکلی نداریم ولی صاحب یکی از این واحدها با همه مشکل دارد. اصلا انگار این آدم توی این دنیا فقط و فقط از خودش خوشش می‌آید و همسرش و نهایتا بچه‌هایش. عزیز دلم خانه‌دار هم هست و این نعمت خدادای به او کمک کرده تا همواره آمار همه را داشته باشد. امتیاز دیگراین آدم،‌ این است که خانه‌شان طبقه آخر است و این یعنی که او از پنجره آخرین طبقه سلطه‌ی بی‌چون‌و‌چرایی بر اقصی نقاط کوچه وآدم‌هایش دارد.
تو به هر چیزی که امکان دارد یک آدم به آن پیله کند و گیر بدهد فکر کن... این زن دقیقا به همه آن‌ها و حتی چیزهایی که به ذهن تو نیامده پیله می‌کند و سرش دعوا راه می‌اندازد. مشکل این جاست که سرسوزنی منطق هم بارش نیست. به عنوان مثال از نظر استاد سطل زباله‌ای که سمت خانه آن‌هاست، فقط و فقط متعلق به ساکنین آن طرف کوچه است و این طرفی‌ها نباید از آن استفاده کنند! ولی تا به حال دقیقا موضعش را اعلام نکرده که ساکنین این طرف کوچه باید چه خاکی توی سر زباله‌های‌شان بریزند. خلاصه؛ این آدم سر تمام چیزهای کوچک دعوا راه می‌اندازد مثل آب‌خوردن و این مسلم است که با این وضعیت، هیچ کدام از اهالی کوچه دل‌شان نمی‌خواهد قیافه این آدم را ببینند و مدام نذر می‌کنند که او هوس کند خانه‌اش را عوض کند.
حالا این‌ها را داشته باش و از این طرف بشنو که یک‌روز دم غروب مادرم طبق معمول که وقتی بوی سیرداغ آش در میاید همه همسایه‌ها را شریک می‌کند، رفت و زنگ طبقه آخر را، ترسان و لرزان، زد تا زن جیغ‌جیغوی کوچه را هم مهمان کند. من دیدم که این زن موقع گرفتن کاسه آش چه‌قدر تعجب کرد و چشم‌هایش لوزی شد. باورش نمی‌شد با این همه بدی کسی او را آدم حساب کند و به‌ش آش بدهد.
این ماجرا گذشت ودعواهای کوچه هنوز هم ادامه دارد ولی از آن روز به بعد هر وقت توی کوچه دعوایی راه می‌اندازد، کافی است مادرم فقط سرش را از در بیرون ببرد زن ببیندش. همین بس است تا شرمنده شود و بی‌خیال دعوا.
فکرکنم مادرم نمک‌گیرش کرد، آن هم با یک کاسه آش ناقابل، اهلی‌اش کرد.

نوشته شده در پنجشنبه 18 آذر 1389 ساعت 06:00 ب.ظ توسط نهال نظرات |



آرزوهـای مـقـوایـی؛ مـار و پـلـه زنــدگــی

  آیا زندگی شبیه به بازی مار و پله نیست؟ طاس خوب می‌آید و بازی را خوب شروع می‌کنید، شانس‌تان می‌زند و از یکی دو نردبان بالا می‌روید، یک قدم مانده به موفقیت با نیش ماری که آن‌جا خوابیده ردیف‌ها و ستون‌ها را سقوط می‌کنید و برمی‌گردید به قعر، به جایی که از آن شروع کرده‌ بودید...
مار که پنهان نبود، در تمام مدت جلوی چشم‌تان دراز کشیده بود و انتظار می‌کشید و شما خوش‌بینانه فکر می‌کردید که شاید طاس بازهم خوش بیاید و از روی آن به سلامت بجهید...
کنار هر بازی مار و پله‌ای یک صفحه‌ی منچ هست، من منچ را ترجیح می‌دهم که مار ندارد، اگر مهره‌ای زمین بخورد و از دور خارج شود به خاطر نیش مار بی‌ احساسی نیست که فقط دراز کشیده تا بخت از شما روی برگرداند، رقیبی دارید که شرایطی مساوی با شما دارد و به دنبال‌تان است، همان‌طور که شما در تعقیب او هستید...
نویسنده این یادداشت در ادامه نوشته است: عادتی نه خیلی قدیمی‌ است که با رسیدن به روزهای پایانی سال روی مقوای بزرگی فهرستی بنویسم از آرزوها و هدف‌های سال بعد، با ضخیم‌ترین قلمی‌ که دارم می‌نویسم تا پررنگ باشد و پررنگ بماند. این کار هیچ حسنی نداشته باشد می‌فهمم که دامنه‌ی آرزوهایم چه پهنایی دارد، به چه دورنمایی نگاه می‌کنم و چه توقعی از روزگار دارم. آن‌چه را سال پیش نوشتم ‎خواندم و آن‌هایی را که دیگر آرزو نبود خط زدم، به باقی مانده‌اش نگاه کردم، به بعضی‌شان نرسیدم، اما دیگر نمی‌خواهم‌شان، به آن‌ها ‌خندیدم و خط‌شان زدم، بعضی دیگر را هنوز می‌خواهم، دوباره نوشتم‌شان و بعد نوبت به آرزوهای جدید رسید که به فهرست اضافه کردم و ‌گذاشتم آن روبرو، جلوی چشم تا یک سال تمام، هرشب نگاهش کنم... آیا روزی که به همه‌ی آرزوهایم رسیده باشم یا دیگر آرزویی نداشته باشم آدم خوشبخت‌تری هستم؟

خبرگزاری ایسنا


نوشته شده در پنجشنبه 18 آذر 1389 ساعت 05:56 ب.ظ توسط نهال نظرات |



آدم ها را راحت تر طبقه بندی کنیم

  سه دوست با کیفیت های حسی متفاوت با هم به باغی می روند و هنگامی که برگشتند کافی است که از هر یک از آنها بپرسیم که گردش چطور بود؟ نفر اول می گوید؛ آنقدر زیبا بود که حد نداشت . آسمان آبی و درختها سرسبز، آب آنقدر زلال بود که کنار رودخانه معلوم بود. کاش با خودمان دوربین برده بودیم ... او یک فرد بصری است . نفر دوم اینگونه تعریف می کند؛ آدم واقعاً نیاز دارد گاهی از سر و صدای شهر دور باشد و به صدای طبیعت گوش دهد. صدای رودخانه آنقدر لذت بخش بود.
باور کن پرنده ها قشنگ تر می خواندند... درست حدس زدید، او یک فرد سمعی است . نفر سوم می گوید؛ در آن سایه خنک که روی پوستمان وزش نسیم را کاملاً حس می کردیم و از همه بهتر وقتی بود که پاهایمان را در آب خنک فرو می بردیم ... تشخیص اینکه دیگر از همه راحت تر بود. او یک فرد لمسی است . به راحتی می توان این حالت ها را در افراد مختلف تشخیص داد. دانستن این موضوع شما را در ارتباط قوی تر و صمیمیت و تاثیر گذاری بیشتر کمک می کند. با هر تیپی از افراد باید مثل خودش و براساس کیفیت حسی خودش رفتار کرد. این به معنای خلاف میل خود عمل کردن نیست ، بلکه برای تاثیرگذاری بیشتر است .
با بصری ها چگونه رفتار کنیم ؟ افراد بصری به هر آنچه به چشم آید بیشتر توجه می کنند. بصری ها عاشق گل اند. دوستدار هدیه دادن و هدیه گرفتن هستند. به کاغذ کادو و هدیه علاقه مندند. به اینکه از دید دیگران چگونه اند، خیلی اهمیت می دهند. با بصری ها باید پرشورتر و پرهیجان تر بود. باید خلاصه صحبت کرد. توضیح و تفسیر زیاد حوصلهٔ آنها را سر می برد. از حرکات دست و چهره در هنگام صحبت بهره ببرید. برای بصری ها کادو ببرید. رفتاری مودبانه و محترمانه داشته باشید به احترام آنها بلند شوید، آنها از آدم های شل و ول متنفرند و عاشق هیجان اند.
با سمعی ها چگونه رفتار کنیم ؟ سمعی ها به شنیده ها توجه دارند. به گفتار مودبانه و محترمانه . به اظهار علاقه گفتاری «به دوستت دارم ». به موسیقی و صدای خوش توجه نشان می دهند. با سمعی ها کمی آرام تر از بصری ها صحبت کنید. شمرده و متین باشید. تشویق تان بیشتر کلامی باشد. یک «آفرین » و «دوستت دارم » برای یک سمعی هزار مرتبه بیشتر از «یک هدیه » می ارزد. تند صحبت کردن با آنها بی ادبی تلقی می شود. با لمسی ها چگونه رفتار کنیم ؟ لمسی ها بسیار ملایم اند. آنقدر که به نظر بعضی ها شل و ولند. اما در ملایمت آنها متانت است . لمسی ها به آنچه با دست حس می کنند راحت تر ارتباط برقرار می کنند. لمسی ها را باید در آغوش کشید. دستانشان را به گرمی فشرد.
آنقدر که با نوازش و در آغوش کشیدن و بوسیدن می توان محبت را به لمسی ها ابراز کرد با «دوستت دارم » و «هدیه » این کار میسر نیست . با لمسی ها ملایم صحبت کنید. بچه ها بیشتر از هر گروه دیگری در این دسته بندی جای می گیرند و معمولا با نوازش و بغل کردن آنها می توان سریع تر به اعماق قلبشان راه یافت. دیگر بهتر و راحت تر از این نمیشود رگ خواب عزیزان را به دست آورد. اما مواظب باشید درست تشخیص دهید.

روزنامه کارگزاران



نوشته شده در پنجشنبه 18 آذر 1389 ساعت 05:50 ب.ظ توسط نهال نظرات |




۱۰ دلیل عمده برای اهمیت برنامه ریزی

  بیشتر ما اهل برنامه ریزی هستیم مثلا چنان چه تا به حال برای مسافرت، مراسم عروسی، میهمانی یا یك مراسم ویژه برنامه ریزی كرده باشید، می دانید كه چه كارهای زیادی باید انجام دهید ، مراحلی كه همه و همه را باید برای رسیدن به نتیجه دلخواه سر و سامان ببخشید. افراد زیادی از اهمیت برنامه ریزی برای رویدادها و اتفاقات مهم زندگی مطلعند اما اندك شمارند كسانی كه از اهمیت برنامه ریزی برای تمام زندگی خود آگاه باشند. گفته می شود كه مردم اغلب برنامه ریزی نمی كنند كه شكست بخورند، بلكه در برنامه ریزی كردن شكست می خورند. روشن است كه راه انداختن یك مراسم عروسی یا مسافرت بدون برنامه ریزی تقریباً فاجعه آمیز است، اما در مورد كل زندگیتان چطور؟!
عملاً سه راه پیش روی شماست: یا خودتان سبب روی دادن اتفاقات زندگی شوید، یا كناری بایستید و روی دادن آن اتفاقات را نظاره گر باشید و یا از اتفاق افتادن آنها گیج و مبهوت بمانید، چنانچه بخواهید كه هماهنگ و مطابق با امیال خود زندگی كنید باید در شمار آن گروه از افرادی باشید كه خود سبب پیش آمدن رویدادها می شوند. بنابراین لزوما و باید برنامه ریزی كنید. ۱۰ دلیل عمده در پی آمده شما را متوجه اهمیت برنامه ریزی در زندگی خواهد كرد.
۱) یك زندگی برنامه ریزی شده، به شما جهت می دهد، برنامه ریزی این فرصت را در اختیارتان قرار می دهد كه بدانید به كجا قرار است بروید و چطور باید به آن جا بروید در غیر این صورت وقت خود را برای كارهایی بیهوده تلف خواهید كرد.
۲) برنامه زندگی برای شما مراحل رسیدن به رویاهایتان را به شما نشان خواهد داد. چنانچه تاكنون رویاهایتان برای شما غیر ممكن و دست نیافتنی می نمود، شاید به این دلیل بوده است كه شما هیچ طرح و برنامه ای برای رسیدن به آنها آماده نكرده اید.
۳) اگر زندگیتان را به شانس و اقبال واگذار كنید یا اجازه بدهید كه دیگران زندگیتان را كنترل كنند، بی تردید ناامید و دلسرد خواهید شد. یك زندگی برنامه ریزی شده كنترل زندگی را در دستان شما قرار می دهد.
۴) یك زندگی برنامه ریزی شده به شما آرامش می دهد. بدون برنامه دچار گیجی و سردرگمی خواهید شد كه كجا بروید و روزهایتان را چطور بگذرانید.
۵) یك زندگی برنامه ریزی شده ما به شما هدف می بخشد. وقتی تصمیم می گیرید كه روی برنامه زندگی كنید، یعنی قصد دارید هدفمند زندگی كنید و دیگر زندگی كردنتان، بودن خالی نیست.
۶) شور و اشتیاق حاصل یك زندگی برنامه ریزی شده است. موفقیت تحقق پیشرونده یك هدف واقعا ارزشمند است. وقتی هدفی پیش روی خود داشته باشید، با شور و اشتیاق بیشتر زندگی می كنید.
۷) یك زندگی برنامه ریزی شده به شما قدرت می دهد. برنامه ریزی و هدفمند بودن در زندگی سبب می شود به همان شیوه ای كه دوست دارید زندگی كنید با حداقل نیاز به دیگران!
۸) یك زندگی برنامه ریزی شده باعث می شود شكرگزار نعمت های خداوند باشید. شما ناظر فعال و آگاه هر آن چیزی خواهید بود كه خدا به شما داده و برنامه ریزی برای زندگیتان نشان می دهد كه به نعمات خدا احترام می گذارید.
۹) یك زندگی برنامه ریزی شده سبب می شود ناخودآگاهتان نیز به خدمت شما در آید. با برنامه ریزی، بصیرتی در ناخودآگاهتان می كارید.
۱۰) آزادی و راحتی خیال، حاصل یك برنامه ریزی حساب شده است. چنانچه برای شكل دادن به سرنوشتتان آزادی طلب كنید، واقعا آزاد خواهید بود.


روزنامه جوان

نوشته شده در چهارشنبه 17 آذر 1389 ساعت 07:23 ب.ظ توسط نهال نظرات |



«من باور دارم»ها

 باورها به رفتارهای ما جهت می‌دهند. انگیزه ما برای شروع کاری می‌شوند و می‌توانند ما را از انجام فعالیتی بازدارند. اعتقاد و ترویج باورهای مثبت، مثبت‌اندیشی را در زندگی نهادینه می‌کند. نهاده‌ها فردا شکوفا می‌شوند و به همین دلایل است که باید باورهای ساده خود را برای پیچیدگی‌های فردای زندگی جهت بدهیم تا کودکان‌مان به فردای بهتری نظر داشته باشند؛ جهتی روشن و مثبت نگر.
● من باور دارم
▪ که دعوا و جر و بحث دو نفر با هم به معنی اینکه آنها همدیگر را دوست ندارند، نیست و دعوا نکردن دو نفر با هم نیز به معنی اینکه آنها همدیگر را دوست دارند نیست.
▪ که هر چقدر دوست‌مان خوب و صمیمی باشد هر از گاهی موجب ناراحتی ما خواهد شد و باید به این خاطر او را ببخشیم.
▪ که دوستی واقعی به رشد خود ادامه خواهد داد حتی در دورترین فاصله‌ها.
▪ که ما می‌توانیم در یک لحظه کاری کنیم که برای تمام عمر قلب ما را به درد آورد.
▪ که زمان زیادی طول می‌کشد تا من همان آدم بشوم که می‌خواهم.
▪ که همیشه باید کسانی را که صمیمانه دوستشان دارم با کلمات و عبارات زیبا و دوستانه ترک گویم زیرا ممکن است آخرین باری باشد که آنها را می‌بینم.
▪ که ما مسوول کارهایی هستیم که انجام می‌دهیم، صرف‌نظر از این که چه احساسی داشته باشیم.
▪ که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم، او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.
▪ که قهرمان کسی است که کاری را که باید انجام گیرد در زمانی که باید انجام گیرد، انجام می‌دهد، صرف‌نظر از پیامدهای آن.
▪ که گاهی کسانی که انتظار داریم در مواقع پریشانی و درماندگی به ما ضربه بزنند، به کمک ما می‌آیند و ما را نجات می‌دهند.
▪ که گاهی هنگامی که عصبانی هستم حق دارم که عصبانی باشم اما این به من این حق را نمی‌دهد که ظالم و بی‌رحم باشم.
▪ که بلوغ بیشتر به انواع تجربیاتی که داشته‌ایم و آنچه از آنها آموخته‌ایم بستگی دارد تا به اینکه چند بار جشن تولد گرفته‌ایم.
▪ که همیشه کافی نیست که توسط دیگران بخشیده شویم، گاهی باید یاد بگیریم که خودمان هم خودمان را ببخشیم.
▪ که صرف‌نظر از اینکه چقدر دلمان شکسته باشد دنیا به دلیل غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ایستاد.
▪ که زمینه‌ها و شرایط خانوادگی و اجتماعی برآنچه هستم تاثیرگذار بوده‌اند اما من خودم مسوول آنچه که خواهم شد هستم.
▪ که نباید خیلی برای کشف یک راز کند و کاو کنم زیرا ممکن است برای همیشه زندگی مرا تغییر دهد.
▪ که دو نفر ممکن است دقیقا به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملا متفاوت را ببینند.
▪ که زندگی ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت به وسیله کسانی که حتی آنها را نمی‌شناسیم تغییر یابد.
▪ که گواهی‌نامه‌ها و تقدیرنامه‌هایی که روی دیوار نصب شده‌اند برای ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.
▪ که کسانی که بیشتر از همه دوستشان دارم خیلی زود از دستم گرفته خواهند شد.
▪ که شادترین مردم لزوما کسی که بهترین چیزها را دارد نیست بلکه کسی است که از چیزهایی که دارد بهترین استفاده را می‌کند.

منبع: persianoz.com

روزنامه سلامت

نوشته شده در چهارشنبه 17 آذر 1389 ساعت 07:22 ب.ظ توسط نهال نظرات |



«تفاوت، تشابه آدم‌هاست»هر انسانی از اتفاقات و خاطرات گوناگون زندگی خویش برداشت‌های مخصوص و ویژه خود را دارد و همین برداشت شخصی افراد است که افکار و به دنبال آن احساسات متفاوتی را بوجود می‌آورد.آدم‌ها حق دارند، همه آدم‌ها حق دارند که با توجه به این برداشت‌‌های ذهنی فکر کنند، حس کنند و برای زندگیشان تصمیم بگیرند. همین برداشت‌های متفاوت است که باعث می‌شود آدم‌ها با هم تفاوت داشته باشند. به راستی اگر ما پذیرش داشتیم، پذیرش شنیدن نظرات و عقاید گوناگون و نوع زندگی‌های متفاوت و.......... آیا واقعا نزاعی در می‌گرفت؟ چیزی در همه آدم‌ها مشترک است و آن هم متفاوت بودن آدم‌هاست. اگر ما آدم‌ها را با تمام تفاوت‌ها، سلیقه‌ها و انگاره‌هایشان بپذیریم و درک کنیم، به همه آنها حق بدهیم; از همه مهمتر نقش خودمان را درهر اتفاقی بپذیریم، آن وقت دنیایی خواهیم داشت سرشار از صلح و آرامش.«و ملت‌ها، گرچه خود نمی‌دانستند، در ژرفای قلبشان گرسنه و تشنه آموزه‌های متعالی بودند تا هر آنچه روی زمین یافت می‌شود، تعالی بخشند. آنها طالب آزادی روح بودند تا بیاموزند چگونه با همسایه خویش زیر نور خورشید و در دل شگفتی زندگی، شادمانی کنند. زیرا همین آزادی مغتنم است که انسان را به خدای نادیده نزدیک می‌کند، تا بدون ترس و بدون شرم به او تقرب جوید.»


روزنامه حیات نو

نوشته شده در چهارشنبه 17 آذر 1389 ساعت 07:18 ب.ظ توسط نهال نظرات |


به لینک زیر بروید و اسم خود را به انگلیسی

 وارد کنید سپس اسم خود را به خط میخی پارسی باستان ببینید. این خط میخی برای دوران هخامنشیان است.

http://www.iranview.ir/pars.aspx


نوشته شده در چهارشنبه 17 آذر 1389 ساعت 06:51 ب.ظ توسط نهال نظرات |

پسر بچه شروری اطرافیان خود را با سخنان زشتش ناراحت می كرد. روزی پدرش جعبه ای پراز میخ به او داد و گفت : هر بار كه كسی را با حرف هایت نارحت كردی، یكی از این میخ هارا به دیوار انبار بكوب.
روز اول پسرك بیست میخ به دیوار كوبید ، پدر از او خواست تا سعی كند تعداد دفعاتی كه دیگران را می آزارد ، كم كند . پسرك تلاشش را كرد و تعداد میخ های كوبیده شده به دیوار كمتر و كمتر شد.
یك روز پدرش به او پیشنهاد كرد تا هر بار كه توانست از كسی بابت حرف هایش معذرت خواهی كند ، یكی از میخ ها را از دیوار بیرون بیاورد. روزها گذشت تا این كه یك روز پسرك پیش پدرش آمد و با شادی گفت : بابا ، امروز تمام میخ هارا از دیوار بیرون آوردم!
پدر دست پسرش را گرفت و با هم به انبار رفتند ، پدر نگاهی به دیوار انداخت و گفت آفرین پسرم كار خوبی انجام دادی ، اما به سوراخ های دیوار نگاه كن . دیوار دیگر مثل گذشته صاف و تمیز نیست . وقتی تو عصبانی می شوی و با حرف هایت دیگران را می رنجانی ، چنین اثری بر قلب شان می گذاری ، تو می توانی چاقویی در دل انسانی فرو كنی و آن را بیرون بیاوری ، اما هزاران بار عذر خواهی هم نمی تواند زخم ایجاد شده را خوب كند!

نوشته شده در جمعه 12 آذر 1389 ساعت 12:00 ق.ظ توسط نهال نظرات |



مردی در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کرده و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری آن دارد.

سوالات را بخوانید:

 

1- جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟

  الف: 116 سال

  ب: 99 سال

  ج: 100 سال

  د: 150 سال

او نمی تواند به سوال پاسخ دهد.

 

2- کلاه های پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟

  الف: برزیل

  ب: شیلی

  ج: پاناما

  د: اکوادور

حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک می کند.

 

3-روسها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن می گیرند؟

  الف: سپتامبر

  ب: اکتبر

  ج: نوامبر

  د : می

خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند.

 

4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟

  الف: ادر

  ب: آلبرت

  ج: مانویل

  د: جرج

این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای کمک می کند.

 

5- نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟

  الف: قناری

  ب:  کانگارو

  ج: توله سگ

  د: موش

در اینجاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف می دهد.

 





   

جوابها:

اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه جوابها را می دانید و به این بنده خدا کلی خندیده اید بهتر است اول جوابها را مطالعه کنید:

 

1-    جنگ صدساله در واقع 116 سال طول کشید.(1337 – 1453)

2-    کلاه پاناما در اکوادور تولید می شود.

3-    انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته می شود.

4-    اسم شاه جرج, آلبرت بوده که پس از رسیدن به پادشاهی به جرج تغییر یافت.

5-    توله سگ. اسم لاتین آن Insulara Canaria  است که یعنی جزایر توله سگ.


نوشته شده در پنجشنبه 11 آذر 1389 ساعت 11:35 ب.ظ توسط نهال نظرات |

cid:image001.jpg@01C9CFD9.78C9E540
cid:image002.jpg@01C9CFD9.78C9E540

 

cid:image003.jpg@01C9CFD9.78C9E540

 

cid:image004.jpg@01C9CFD9.78C9E540

 

 

cid:image007.jpg@01C9CFD9.78C9E540

  

cid:image009.jpg@01C9CFD9.78C9E540

 

cid:_2_07BE1C2407BE18DC00296F4B65257505

 

 
نوشته شده در پنجشنبه 11 آذر 1389 ساعت 11:19 ب.ظ توسط نهال نظرات |


 
دختری ایرانی بنام مینو تیزابی که چهارده سال سن دارد در آلمان موفق شده است تحصیلات متوسطه (دیپلم) را با معدل 1.0 که بالاترین نمره ممکن در آلمان است به پایان برساند.
تاکنون هیچ دانش آموزی در این سن و با این معدل موفق به دریافت دیپلم تحصیلات متوسطه در آلمان نشده است.
مینو معتقد است از دانش آموزان دیگر باهوشتر نیست ولی همه معلمان و مسئولین مدرسه ای که او در آنجا دوره دیپلم اش را گذرانده است مینو را یک نابغه می‌دانند.
مینو در سه سالگی قادر به خواندن بود و در شش سالگی بدون گذراندن کلاس اول و دوم تحصیلاتش را از کلاس سوم آغاز کرد و یکسال بعد کلاس پنجم را در سه هفته به پایان رساند.
 
 
بزرگترین آرزوی مینو دریافت معدل یک بود که اکنون به این آرزویش رسیده و گفته است که قصد دارد در دانشگاه شهر هایدلبرگ و یا مونیخ در رشته پزشکی ونهایتا تحقیقات پزشکی ادامه تحصیل بدهد و هدفش از انتخاب این رشته نجات جان انسانهاست که آن را یک وظیفه برای خود می‌داند.
پدر مینو آقای جمشید تیزابی هم گفته است که تمام تلاش خود را برای ادامه تحصیل دخترش انجام خواهد داد.
البته نه تنها بهره هوشی بسیار بالا و استعداد فوق العاده مینو، که رفتار او در برخورد با همکلاسیان و معلمانش نیز موجب تحسین بسیاری از مردم آلمان شده است.

نوشته شده در پنجشنبه 11 آذر 1389 ساعت 11:12 ب.ظ توسط نهال نظرات |


1. پنج نفر از ثروتمندترین مردم جهان را نام ببرید.
2. برنده‌های پنج جام جهانی آخر را نام ببرید.
3. آخرین ده نفری كه جایزه نوبل را بردند چه كسانی هستند؟
4. آخرین ده بازیگر برتر اسكار را نام ببرید.

نمی توانید پاسخ دهید؟ نسبتاً مشكل است، اینطور نیست؟ نگران نباشید، هیچ كس این اسامی را به خاطر نمی آورد.. روزهای تشویق به پایان می رسد! نشان های افتخار خاك می گیرند! برندگان به زودی فراموش میشوند! اكنون به این سؤالها پاسخ دهید:

1. نام سه معلم خود را كه در تربیت شما مؤثر بوده‌اند ، بگویید.
2. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نیاز به شما كمك كردند، نام ببرید.
3. افرادی كه با مهربانی هایشان احساس گرم زندگی را به شما بخشیده‌اند، به یاد بیاورید.
4. پنج نفر را كه از هم صحبتی با آن ها لذت می برید، نام ببرید.

 حالا ساده تر شد، اینطور نیست؟ افرادی كه به زندگی شما معنی بخشیده‌اند، ارتباطی با "ترین‌ها" ندارند، ثروت بیشتری ندارند، بهترین جوایز را نبرده‌اند .... آنها كسانی هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همان هایی كه در همه ی شرایط، كنار شما می مانند ... كمی بیاندیشید. زندگی خیلی كوتاه است. شما در كدام لیست قرار دارید؟ نمی دانید؟  

نوشته شده در پنجشنبه 11 آذر 1389 ساعت 10:44 ب.ظ توسط نهال نظرات |


Mother's Day
Google logos

Father's Day
Google logos

Women's Day
Google logos

National Library Day
Google logos

Persian New Year
Google logos Einstein's Birthday
Google logos
Alfred Hitchcock's Birthday
Google logos

Earth Day
Google logosHalloween
Google

 logos

Valentine's Day
Google logosGoogle logos

Dennis Hwang  طراح و گرافیست 23 ساله اهل کره است که هم اکنون در آمریکا زندگی می کند، وی به مدت دو سال،  طراح زیباترین لوگویهای گوگل ، برای مناسبت های مختلف ، از جمله نوروز بوده است.


نوشته شده در پنجشنبه 11 آذر 1389 ساعت 10:31 ب.ظ توسط نهال نظرات |

لبخند

لبخند

1. لبخند جذابتان می کند.

همه ما به سمت افرادیکه لبخند می زنند کشیده می شویم. لبخند یک کشش و جذبه فوری ایجاد می کند. دوست داریم نسبت به آنها شناخت پیدا کنیم.

 .۲ لبخند حال و هوایتان را تغییر می دهد.

دفعه بعدی که احساس بی حوصلگی و ناراحتی کردید، لبخند بزنید. لبخند به بدن حقه می زند.

۳. لبخند مسری است.

لبخند زدن برایتان شادی می آورد. با لبخند زدن فضای محیط را هم شادتر می کنید و اطرافیان را مانند آهن ربا به سمت خود می کشید.

۴. لبخند زدن استرس را از بین می برد.

وقتی استرس دارید، لبخند بزنید. با اینکار استرستان کمتر می شود و می توانید برای بهبود اوضاع وارد عمل شوید.

۵. لبخند زدن سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند.

به این دلیل عملکرد ایمنی بدن تقویت می شود که شما احساس آرامش بیشتری دارید. با لبخند زدن از ابتلا به آنفولانزا و سرماخوردگی جلوگیری کنید.

۶. لبخند زدن فشارخونتان را پایین می آورد.

وقتی لبخند می زنید، فشارخونتان به طرز قابل توجهی پایین می آید. لبخند بزنید و خودتان امتحان کنید.

۷. لبخند زدن اندورفین، سروتونین و مسکن های طبیعی بدن را آزاد می کند.

تحقیقات نشان داده است که لبخند زدن با تولید این سه ماده در بدن باعث بهبود روحیه می شود. می توان گفت لبخند زدن یک داروی مسکن طبیعی است.

۸. لبخند زدن چهره تان را جوانتر نشان می دهد.

عضلاتی که برای لبخند زدن استفاده می شوند صورت را بالا می کشند. پس نیازی به کشیدن پوست صورتتان ندارید، سعی کنید همیشه لبخند بزنید.

۹. لبخند زدن باعث می شود موفق به نظر برسید.

به نظر می رسد که افرادیکه لبخند می زنند اعتماد به نفس بالاتری دارند و در کارشان بیشتر پیشرفت می کنند.

۱۰. لبخند زدن کمک می کند مثبت اندیش باشید.

لبخند بزنید. حالا سعی کنید بدون از بین رفتن آن لبخند به یک مسئله منفی فکر کنید. خیلی سخت است. وقتی لبخند می زنیم بدن ما به بقیه بدن پیغام می فرستد که “زندگی خوب پیش می رود”. پس با لبخند زدن از افسردگی، استرس و نگرانی دور بمانید.

پس….همیشه لبخند بزنید.


نوشته شده در پنجشنبه 11 آذر 1389 ساعت 09:56 ب.ظ توسط نهال نظرات |

شاید هر روز نام چند محله تهران را بشنویم بی آنکه بدانیم چرا به این نام ها معروف شده اند. در این مقاله اطلاعاتی درباره نام برخی محله های تهران گردآوری شده که در ادامه می خوانید.

سید خندان

سید خندان نام ایستگاه اتوبوسی در جاده قدیم شمیران بوده است. سیدخندان پیرمردی دانا بوده که پیش گویی های او زبانزد مردم در سی یا چهل سال پیش بوده است. دلیل نامگذاری این منطقه نیز احترام به این پیرمرد بوده است.

فرمانیه

در گذشته املاک زمین های این منطقه متعلق به کامران میرزا نایب السلطنه بوده  و بعد از مرگ وی به عبدالحسین میرزا فرمانفرما  فروخته شده است.

فرحزاد

این منطقه به دلیل آب و هوای فرح انگیزش به همین نام معروف شده است.

شهرک غرب

دلیل اینکه این محله به نام شهرک غرب معروف شد ساخت مجتمع های  مسکونی این منطقه با طراحی و معماری مهندسان آمریکایی و به مانند مجتمع های مسکونی آمریکایی بوده و در گذشته نیز محل اسکان بسیاری از خارجی ها بوده است.

داودیه (بین میرداماد و ظفر)

میرزا آقاخان نوری صدر اعظم این اراضی را برای پسرش، میرزا داودخان، خرید و آن را توسعه داد. این منطقه در ابتدا ارغوانیه نام داشت و بعدها به دلیل ذکر شده داودیه نام گرفت.


محمودیه (بین پارک وی و تجریش یا ولیعصر تا ولنجک)

در این منطقه باغی بوده است که متعلق به حاج میرزا آقاسی بوده است و چون نام او عباس بوده آن را عباسیه می گفتند. سپس علاءالدوله این باغ بزرگ را از دولت خرید و به نام پسرش، محمودخان احتشام السلطنه، محمودیه نامید.

زرگنده

احتمالاً دلیل نامگذاری این محل کشف سکه ها و اشیاء قیمتی در این محل بوده است. در گذشته این منطقه  ییلاق کارکنان روسیه  بوده است.

ونک

نام ونک تشکیل شده است از دو حرف (ون) به نام درخت و حرف (ک) که به صورت صفت ظاهر می شود.



نوشته شده در سه شنبه 9 آذر 1389 ساعت 06:19 ب.ظ توسط نهال نظرات |

داستانی کوتاه اما خواندنی

مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است...
به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد. به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت. دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: ابتدا در فاصله 4 متری او بایست و با صدای معمولی ، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله 3 متری تکرار کن. بعد در 2 متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد.آن شب همسر مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید "عزیزم، شام چی داریم؟" جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: " عزیزم شام چی داریم؟" و همسرش گفت:"مگه کری؟! برای چهارمین بار میگم؛ خوراک مرغ!!" حقیقت به همین سادگی و صراحت است. مشکل ، ممکن است آن طور که ما همیشه فکر میکنیم، در دیگران نباشد؛ شاید در خودمان باشد ...............


نوشته شده در سه شنبه 9 آذر 1389 ساعت 06:11 ب.ظ توسط نهال نظرات |


یک داستان واقعی

این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده.
شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد. خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین آن مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش فرو رفته بود.
دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد. وقتی میخ را بررسی کرد متعجب شد؛ این میخ ده سال پیش، هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!!!
چه اتفاقی افتاده؟
در یک قسمت تاریک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مانده!!!
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.
متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.
در این مدت چکار می کرده؟ چگونه و چی می خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر، با غذایی در دهانش ظاهر شد!!!
مرد شدیدا منقلب شد.
ده سال مر
اقبت. چه عشقی! چه عشق قشنگی!!!
اگر موجود به این کوچکی بتواند عشقی به این بزرگی داشته باشد پس تصور کنید ما تا چه حد می توانیم عاشق شویم، اگر سعی کنیم!!



نوشته شده در دوشنبه 8 آذر 1389 ساعت 10:59 ب.ظ توسط نهال نظرات |

 اگرچه ماساژ بدن می‌تواند ناامیدی را کاهش دهد ،اما تحقیقات جدید نشان می دهد یک روش ارزان تر ، راحت تر و موثرتر وجود دارد و آن گوش دادن به موسیقی است.

 یک تحقیق جدید نشان می‌دهد ماساژ دادن می‌تواند میزان ناامیدی را در بیماران تا ۵۰ درصد کاهش دهد.اما محققان متوجه شدند گوش‌ دادن به یک موسیقی ملایم و لذت بخش اثر بهتری در کاهش علائم ناامیدی در انسان دارد.

 کارن شرمن از موسسه تحقیقات سلامت در این باره گفت : پی بردن به این موضوع که گوش دادن به موسیقی می‌تواند تا این اندازه به کاهش علائم ناامیدی در انسان کمک کند ، ما را شگفت زده کرد.این موضوع نشان می‌دهد فواید ماساژ دادن بیش‌تر مرتبط به پاسخ آرامش‌بخشی است که بدن دریافت می‌کند.

این اولین بار است که تحقیقاتی در مورد فواید ماساژ در کاهش علائم ناامیدی در بیمارانی که به شدت به این اختلال روحی دچار هستند انجام می شود.

 برای بررسی این موضوع محققان به ۶۸ بیمار مبتلا به ناامیدی انواع مختلف روش‌های درمانی را تجویز کردند .تعدادی از آن‌ها ۱۰ جلسه ماساژ یک ساعتی دریافت کردند و به تعدادی دیگر توصیه کردند که دراز کشیده و به موسیقی ملایم گوش کنند.

 در این تحقیقات مشخص شد تقریبا همه این روش‌ها به یک میزان می‌تواند در کاهش علائم ناامیدی در انسان موثر باشند.

 شرمن در این باره گفت : به این ترتیب گوش دادن به موسیقی می‌تواند به عنوان یکی از بهترین روش‌ها در کاهش علائم ناامیدی در بیمارانی که به این اختلال دچار هستند به کار بیاید.گوش دادن به موسیقی بسیار کم‌هزینه است و می‌تواند مانند دیگر روش‌ها به انسان آرامش دهد.

 نتایج این تحقیقات در نشریات ناامیدی و افسردگی به چاپ رسیده است.


نوشته شده در دوشنبه 10 آبان 1389 ساعت 08:49 ب.ظ توسط نهال نظرات |

آن که میتواند انجام میدهد و آن که نمیتواند انتقاد میکند . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

چنان باش که بتوانی به هر کس بگوئی ، مثل من رفتار کن . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عشق زائیده تنهائی است و تنهائی زائیده عشق . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اکثر ما نه به خاطر یافتن فردی کامل ، بلکه به خاطر کامل دیدن

یک فرد نا کامل عاشق میشویم . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

درباره درخت بر اساس میوه هایش قضاوت میکنند ، نه برگ هایش . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

وقتی انسان آرامش را در خود نیابد ، جستجوی آن در جایی دیگر ، کار بیهوده ای است

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سکوت سرشار از نگفته هاست و نا گفته ها پر بها ترین داشته هاست . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اینکه تا چه حد در مورد خودتان مثبت فکر میکنید ، بستگی دارد تا چه حد

زندگی تان را تحت کنترل دارید . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

وقتی انسان دوست واقعی دارد که خودش دوست واقعی باشد . . .


نوشته شده در سه شنبه 27 مهر 1389 ساعت 05:06 ب.ظ توسط نهال نظرات |

آن که امروز را از دست میدهد فردا را نخواهد یافت ، هیچ روزی از امروز با ارزش تر نیست

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مشکلی که بوجود آمده ، بگرد و راه حلش را پیدا کن ، دنبال این نگرد که چرا بوجود آمده

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هرگز به احساساتی که در اولین برخورد از کسی پیدا میکنید اعتماد نکنید . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هیچ وقت خودت را برای کسی شرح نده

کسی که تو را دوست داشته باشد نیازی به این کار ندارد

و کسی که تو را دوست ندارد آن را باور نخواهد کرد . . .


نوشته شده در دوشنبه 26 مهر 1389 ساعت 05:20 ب.ظ توسط نهال نظرات |


Design By : Pichak